سوسه دوستانه

یک استثنا در تئاتر

قرار این است ستون‌ها ، یادداشت افرادی باشد که ممکن است چند هفته‌ای یا حتی چند ماهی از هم خبری نداشته باشند اما با همدیگر آشنایی دیرپایی دارند. سعی کرده‌ایم که این‌دو یادداشت کمتر به تعریف و تمجیدهای همیشگی ختم شود. ذکر خاطره یا نقد کار همدیگر یکی از پیامدهای این دو یادداشت قابل توجه است. نکته قابل توجه در این یادداشت‌ها، این است که هیچ‌کدام از آنها در مورد نظر دیگری درباره خود، اطلاعی ندارند.
کد خبر: ۳۸۶۱۹۵

داوود رشیدی :‌ من از نزدیک او را نمی شناختم، اما یکی دو تا از بازی هایش را دیده بودم و خیلی خوشم آمده بود. همان موقع هم رفتم پشت صحنه و به او تبریک گفتم. وقتی قرار شد نمایش «منهای دو» را کار کنم هر چه فکر کردم برای نقش «ژول» هیچ کس غیر از سیامک به نظرم مناسب نیامد، حتی نتوانستم هیچ جایگزینی برای او انتخاب کنم تا اگر او پیشنهاد مرا نپذیرفت یا به هر دلیل نتوانست کار کند، برای این نقش‌ بازیگر ذخیره داشته باشم. این نقش فقط مناسب سیامک و از او بود و واقعا اگر نمی‌آمد نمی‌دانستم چه کار کنم، شاید اصلا نمایش را روی صحنه نمی‌بردم.یک روز دعوتش کردم دفترم تا با او درباره نمایش و این نقش صحبت کنم. با هم صحبت کردیم و گفتم که بازی‌هایش را دیده‌ام و خیلی خوشم آمده، درباره نقش‌ ژول هم با او صحبت کردم و گفتم که غیر از او به هیچ بازیگر دیگری فکر نمی‌کنم. وقتی نقش را به او پیشنهاد کردم گفت قرار است در یک نمایش دیگر بازی کند. پرسیدم هنوز شروع نشده؟ گفت نه ولی همین روزها شروع می‌شود. پرسیدم قرار است چقدر دستمزد بگیری؟ گفت فلان مقدار. گفتم من 3 برابر آن را به تو می‌دهم بیا برای من بازی کن. چشم‌هایش گرد شد و گفت: جدا!!!!!! گفتم بله حتما. (آخر چنین دستمزدی بین بازیگران تئاتر سابقه نداشته و همین موجب تعجب و خوشحالی او شد). سیامک سر تمرین حاضر شد و کار را شروع کردیم. بازی خوب او به من کمک کرد که بتوانم نقش مقابل او را به حسن معجونی بازیگر خوب تئاتر بدهم. آنها با هم زوج خوبی را شکل دادند و مکمل هم شدند که برای تماشاچی هم خوشایند بود.یک روز سر تمرین دل‌درد شدیدی گرفت و خواست که برود درمانگاه تا یک معالجه سرپایی بشود و من مخالفت کردم و گفتم حتما باید بروی بیمارستان چون معده درد چیزی نیست که براحتی از کنار آن بگذری و ممکن است خطرساز شود. خودش گفت: نه نه نه ... ولی من گفتم نه نمی‌شود و فرستادمش بیمارستان. فردای آن روز با دستیارم رفتیم بیمارستان دیدنش و وقتی من را آنجا دید خیلی تعجب کرد، فکر نمی‌کرد سلامت و حال بازیگرم آنقدر برایم اهمیت داشته باشد که برای دیدنش به بیمارستان بروم. خوشبختانه دکتر هم بعد از گرفتن عکس و معاینه گفت چیز مهمی نیست و از این بابت خیلی خوشحال شدم. من با بازیگرهایم رابطه خوبی داشتم و مطمئن بودم که ناراحتی و دل‌درد سیامک تنها یک بهانه برای سر کار نیامدن نیست. او واقعا درد داشت، اما خوشبختانه چیز مهمی نبود و دل دردش سریع برطرف شد.سیامک یک استثنا در تئاتر ما و یک بازیگر تاثیر گذار است به همین خاطر پیشنهادات زیادی برای بازی به او می شود، اما توصیه من به او این است که همه این پیشنهادها را نپذیرد و گزیده کار کند . از نظر اخلاقی هم پسر خوب، سرزنده و با ادب و با تربیتی است. گاهی پیش می‌آمد که هنگام رفتن به منزل او را هم سوار می‌کردیم، اما با وجود خواست و اصرار ما برای این که او را تا در‌ منزل برسانیم هیچ گاه تا انتهای مسیرش نمی‌رفت چون نمی‌خواست مسیر ما به خاطر او دور شود و این ملاحظه و ادب او را می‌رساند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها