در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
«جزیره» یکی از فیلمهایی است که در این سالها نسبت به ساخته شدن آنها در کشور اسپانیا اقبال زیادی نشان داده شده است. فیلمهایی که منتقدی به نام امبر ویلکینسون از آنها با عنوان آثاری از زیر ژانر «آیا او دیوانه است یا نه؟» یاد میکند. فیلمهایی در گونههای ترسناک و تریلر روانشناختی که آثار اسپانیایی شناخته شده و تحسین شدهای چون «یتیم خانه» یا «KM31» در آن ساخته شدهاند. شباهت اصلی خط داستانی این فیلمها آن است که در آنها یک بچه گم میشود و مادر بچه به دنبال فرزندش تجارب روانی غیرمتعارفی را از سر میگذراند؛ بنابراین، بعضی از منتقدان نام زیرگونه «بچه گمشده» را هم به گونه این قبیل فیلمها دادهاند.
فیلم «جزیره» داستان مادری بیوه به نام ماریا را روایت میکند که همراه با پسرش دیهگو در حال سفری تفریحی به جزیرهای با نام ال هیروست. او به خواب میرود و وقتی بیدار میشود میبیند که دیهگو در کنارش نیست و ناپدید شده است. چنین مایه داستانی نمونههای مشابه هالیوودی را چون فیلمهای «نقشه پرواز» و «بچه عوضی» به یاد میآورد. چند ماه بعد از ناپدید شدن دیهگو، جسدی پیدا میشود. پلیس جزیره از ماریا میخواهد که برای شناسایی جسد به آنجا بیاید. ماریا این کار را میکند، اما پس از دیدن جسد ادعا میکند که جسد متعلق به فرزند او نیست. بقیه فیلم در حالی سپری میشود که او در جزیره منتظر پاسخ آزمایش دیانای میشود، اما در همین زمان بتدریج همه چیز دنیا برای ماریا شکل دیگری به خود میگیرد. به صورتی که زندگی او تبدیل به ترکیبی جنونآمیز از واقعیت و کابوس میشود. او در جزیره، دیوانهوار به دنبال دیهگو میگردد و در این حین، در همه چیز اطرافش چیزهایی شکبرانگیز و رازآمیز مییابد که بسیار پلیدتر و غیرطبیعیتر از واقعیت گمشدن ساده فرزندش نمود پیدا میکنند. ویلکینسون معتقد است که روایت این فیلم روان و سلیس است اما شخصیتها در فیلم گسترش نمییابند و به طور سهلانگارانهای درون پلات غرق میشوند. شخصیتها احساسهای ناگهانی و غافلگیرانهای را به ما منتقل میکنند که لازم بوده ما آرام آرام و بتدریج با آنها آشنا شویم.
جنبههای غنی بصری فیلم ازجمله نکات مثبت فیلم است که فیلم میتواند بابتش نمره قبولی بگیرد. تعدادی از شگردهای فیلمبرداری و کارگردانی ظریف و جزئی نگرانه، بخصوص در سکانس افتتاحیه که تصادف اتومبیل را شامل میشود، بسیار عالی هستند، اما این ایراد را هم میتوان گرفت که هر پیچی که در ساختار نقشه داستانی یا پلات فیلم تدارک دیده شده، در اصل برای این است که چنین جلوههای بصری به رخ کشیده شود. در حالی که اصولاً هر نقطه عطف در داستان فیلم باید به منظور پیشرفت داستان تدارک دیده شود و نه با هدف جلوهگریهای خاص بصری که به اجبار بخواهد تواناییهای کارگردان را در استفاده از امکانات فنی سینما به رخ بکشد. شاید این اشکال از آنجا در فیلم پیدا شده که گابه ایبانز، کارگردان فیلم، بیش از حد با اتکا به سابقه انیماتوری اش عمل کرده است. به همین دلایل است که سکانسهای رویا و کابوس در فیلم، هرچند به شکل مجزا استادانه کار شدهاند، اما وقتی در متن فیلم قرار میگیرند، تاثیرشان از لحاظ منطق زیباییشناختی کم میشود. ویلکینسون معتقد است که فیلم «جزیره» هرچند تلاش کرده سبک شخصی نویسنده کتاب مورد اقتباسش را در پرداختن به موضوع مهیج روانشناختیاش به طور وفادارانهای بازسازی کند، اما نتوانسته این جنبهها را بخوبی به فیلم بازگرداند. بنابراین فیلم نه آن حضورهای شبحوار را میتواند باورپذیر از کار درآورد و نه جنبههای مهیج داستان را. به همین خاطر همه چیز در فیلم قابل پیشبینی است و وقتی همه چیز قابل پیشبینی باشد رازهای چنین فیلمی کم تاثیر از کار درمیآید. بنابراین میتوان گفت که گابه ایبانز، از لحاظ تمهیدات کارگردانانه بصری موفق عمل کرده، اما فیلمنامه و کتاب خاویر گالون به او اجازه نداده تا از این حد پیشتر رود. بازی خوب و روان و تاثیرگذار النا آیانا در نقش ماریا هم تحتتاثیر همین ضعفهای داستانی قرار گرفته است و چندان به وی اجازه خودنمایی نداده است. با این حال، بازی این بازیگر زن اسپانیایی به چشم آمده به طوری که توانسته از جشنواره فیلمهای ترسناک سیتگس و همچنین جشنواره فیلم فانتاس پورتو جایزه دریافت کند.
اما منتقدانی هم وجود داشتهاند که نظر مثبت تری نسبت به فیلم ارائه دادهاند. مثلاً پید اندرسون معتقد است که مهمترین ویژگی فیلم آن است که گردشهایی در جزیره را توسط شخصیت ماریا سامان میدهد که همگی بینتیجه هستند. با این وجود این گشتزنیها موجب نمیشوند که تماشاگر از تکرارهای فیلم خسته و کسالت زده شود و قبل از این که این اتفاق بیفتد پیچشهای جدیدی در داستان به وجود میآورد. سایت «پیک ان میکس فیکس» هم نوشته که فیلم رویکردی استاندارد به داستانی دارد که مشابه آن زیاد در سینمای این سالها ساخته شدهاند. ضمن این که سکانسهایی از رویاهای فیلم که داخل آب میگذرند یا مهاجرت رازآلود پرندگان را در لحظات حساسی از فیلم، تاثیرگذار از آب درآورده است. این نکته از فیلم را هم حائز اهمیت دانسته که شخصیت اصلی را در موقعیتی ویژه در جزیرهای سرگردان کرده است. بنابراین به عنصر مکان ماهیتی دراماتیک بخشیده که متناسب با داستان عمل میکند. ویژگی اصلی «جزیره» جداافتادگی اش از دنیای پیرامونش است. اما جزیره این فیلم ویژگی مهم دیگری هم دارد: آدمهایش همه یکدیگر را میشناسند، اما با ماریا غریبه هستند. پس ماریا در مکانی جدا و دورافتاده اسیر شده که همه چیز آن برایش ناآشناست. آدمهای جزیره هم همه به یک اندازه نسبت به او بیاعتماد هستند و او هم نسبت به آنها بیاعتماد است. ماریا در این جزیره فرزندش را هم گم کرده و بنابراین از همیشه تنهاتر است و این فقدان برای او صعبتر و پیچیدهتر است. بنابراین عناصر مکانی در این فیلم خیلی خوب کار کردهاند. سایر عناصر هم البته به یاری این حس تنهایی و بیپناهی آمدهاند. مثلاً جادههای خالی و خلوت یا کشتی تفریحیای که بیشتر صندلیهای آن خالی هستند. پس این امکان در چنین موقعیتی طبیعی به نظر میرسد که شخصیت اصلی در کابوسها و رویاهایی بیپایان غرق شود. این پایان ناپذیری هم از آن نکاتی است که فیلمهای اسپانیایی این نوع و ازجمله، «جزیره» خوب به آن پرداختهاند. روایتهایی که هیچگاه تمام نمیشوند و ماهیتشان هم این است که تمام ناشدنی باشند. همان موقعیتی که مادر فرزند از دست داده فیلم «یتیم خانه» هم در آن خانه ویلایی سرد و تاریک و خالی با آن دست به گریبان میشود.
نکته اخلاقی مهمی هم در چنین فیلمهایی هست که مخصوصاً برای تماشاگران داخلی میتواند جالب توجه باشد: این که مادران این قبیل فیلمها و از جمله مادر فیلم «جزیره» زندگی واقعی خود را غرق در کابوس و رویا میبینند؛ چراکه نتوانستهاند از تلخی فقدان تلخ فرزندان عزیزشان خاطر آسوده داشته باشند. بنابراین فیلمهای اسپانیایی ترسناک و تریلری چون «جزیره» را میتوان در نهایت «فیلمهایی در ستایش مادرانگی» نیز دانست.
محمد هاشمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: