در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گرچه حضور در این شهر برایم هیچ سودی نداشت؛ اما عشق همیشگیام به کشتی باعث شد تا برای آموزش مربیان بوشهری راهی برازجان شوم و البته تا پای مرگ پیش بروم.
ماجرا از این قرار است که در یکی از جلسات تمرینی در این شهر، به پسرکی 13 ساله فن فتیله پیچ را آموزش میدادم که به یکباره شانهاش با شکم من برخورد کرد و به خاطر درد شدیدی که در این ناحیه احساس کردم، مطمئن شدم بلایی سرم آمده است! به هر حال شب در هتل دردم بیشتر و بیشتر شد و بالاخره با کمک همسرم راهی بیمارستان شدیم و فقط این را به یاد دارم که پزشکان گفتند رودهام پاره شده و باید فورا راهی اتاق
عمل شوم.
پس از عملی که روی رودهام انجام دادند، با کمک فرماندار برازجان و با پروازی اختصاصی راهی تهران شدم و در بیمارستان خاتمالانبیاء پزشکان دومین عمل را روی ناحیه مضروب انجام دادند.
چند روزی ناحیه شکافته شده را ندوختند و پس از حصول اطمینان از بهبود رودهام، بخیه زدن را آغاز کردند. در کل 2 هفته تمام در حالت کما به سر بردم. ضمنا ناگفته نماند که آن پسر نوجوان هم به علت ضربه زدن به منصور برزگر حسابی در شهرش معروف شد.
دومین عمل جراحیام را در تهران انجام دادم. به گفته اطرافیان، پزشک جراحم امید زیادی به زنده ماندنم نداشت؛ اما وقتی شکل و شمایل بدنم را دید با قاطعیت گفت این بدن قوی زیر عمل جراحی دوام میآورد. با زبان نمیتوانم احساساتم را بیان کنم.
بعد از به هوش آمدن آنقدر مردم در حقم لطف کردند و به ملاقاتم آمدند که برنامه بیمارستان خاتمالانبیاء به خاطر ازدحام ملاقاتکنندگان به کلی بر هم خورده بود. نمیدانم با چه زبانی از لطف بیکران ملت شریف ایران و تمامی کسانی که در آن برهه به کمکم آمدند، تشکر کنم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: