در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اما گاهی هم این آموزشها از طریق پرسوجو صورت میگیرد. این کاری است که به نظر اورهان پاموک، نویسنده مشهور ترکیه و برنده نوبل ادبیات بهترین راه است. خود او گفته است سالهایی که بیست و چند سال بیشتر نداشت با مادرش در خانهای مشرف به تنگه بسفر زندگی میکرد. در آن خانه مصاحبهای با ویلیام فاکنر، نویسنده بزرگ آمریکایی در مجله پاریس ریویو خواند و فهمید که چگونه باید نویسنده شود و داستان بنویسد. از همان موقع شروع به نوشتن اولین رمانش با نام «جودت بیک و پسران» کرد. بعدها او ترتیبی داد که همه مصاحبههای مجله پاریس ریویو با نویسندگان بزرگ را برایش بفرستند. او هر وقت از نویسندگی ناامید میشد یا در نوشتن درمیماند این مصاحبههای پاریس ریویو بودند که او را نجات میدادند. پاموک بعدها گفت با هیچ نویسنده همسن و سال خودش در ترکیه آشنایی نداشت. به محافل ادبی رفت و آمدی نداشت و هیچ کلاس آموزشی هم نرفته بود. فقط حرفهای نویسندگان بزرگ بود که به او دلداری میداده و راه را برایش روشن میکرده است.
بیشتر این مصاحبهها حالا در کتابی جمع شدهاند و حسن کامشاد آن را به فارسی ترجمه و نشر نی منتشرش کرده است. عنوان کتاب دقیقا همین است، یعنی «هنر داستاننویسی». با آن که هیچ قصد ندارد به شیوه کتابهای آموزشی درباره عناصر داستان صحبت کند، اما کتاب بسیار مفید و دلگرمکنندهای برای علاقهمندان داستاننویسی است. در این کتاب گفتوگوهای مفصلی با نویسندگان بزرگ ادبیات معاصر آمریکا شده است. گراهام گرین، سال بلو، ارنست همینگوی، کورت وونهگات، تونی ماریسون و جان گاردنر از جمله آنها هستند. هر کدام از این مصاحبهها در سالهای مختلف و موقعیتهای کاملا مختلفی انجام شدهاند. در اغلب این گفتوگوها از نویسندگان درباره آغاز حرفه نویسندگیشان پرسیده شده و آنها هم با توصیف دقیق آن سالها چیزی که به دست دادهاند سختی و دشواری و ناامیدی در آن سالهای آغاز است. مثلا گراهام گرین از تجربه فقری که کشیده حرف زده و اینکه چندین سال مجبور بوده دست به عصا راه برود تا بتواند از خرج هزینههای زندگی برآید. جیمز بالدوین از این حرف زده که دستکم تا 10 سال به خاطر پوست سیاهش ناشران تحویلش نمیگرفتند و او هیچ کاری جز نوشتن بلد نبوده است. با این حال برای امرار معاش پیشخدمتی میکرده و در لحظههای فراغت مینوشته است.
موضوع دیگری که در اغلب این گفتوگوها هست شیوه نوشتن نویسندگان است. این کتاب نشان میدهد هر کدام از نویسندگان برای نوشتن، عادتی مخصوص به خود دارند. مثلا ارنست همینگوی همیشه عادت دارد در اتاق خواب خود بنویسد. او عادت دارد ایستاده بنویسد و نوشتن به صورت نشسته ظاهرا برای او عذابآور و تا حدی غیرممکن بوده است یا کسی مثل تونی موریسون عادت دارد سپیدهدمها شروع به نوشتن کند، چون در آن ساعات نوعی آرامش هست که به تمرکز او کمک بیشتری میکند. همینگوی هم عادت داشت صبح خیلی زود بلند شود و تا ظهر داستان بنویسد. روزهایی که میخواسته برود ماهیگیری یا شکار خودش را مجبور میکرده که روز قبل کمی بیشتر بنویسد تا وجدانش احساس گناه نکند. ضمن اینکه همیشه وقتی دست از نوشتن برمیداشته که بداند روز بعد قرار است داستان را از کجا پی بگیرد. گراهام گرین عادت داشت فقط در کتابخانه شخصیاش با آداب و آیینی خاص بنویسد.
نویسندهها در این کتاب به نحوی جذاب و خواندنی به این پرسش هم پاسخ دادهاند که شخصیتهای داستانی آثار آنها از کجا سر درآوردهاند. پاسخها به این سوال هم یکسان نیست. مثلا همینگوی اغلب شخصیتهایش را از زندگی واقعی مردم گرفته است، اما حاضر نیست بیشتر از این توضیح بدهد چون اسباب دردسرش میشود. سال بلو هم همین نظر را دارد. او هم از زندگی واقعی مردم برای خلق شخصیتهای داستانی خیلی استفاده کرده است. در مجموع هنر داستاننویسی با شگردی خاص و البته غیرمستقیم زیر و بمهایی ظریف از هنر نوشتن را یاد میدهد. هرچند با خواندن این کتاب نمیشود داستاننویس شد، ولی میشود انتظار داشت که به گوشههایی از راز و رمز نویسنده شدن بزرگان ادبیات امروز جهان پی برد.
آرزو پناهی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: