با توجه به سابقه پخش مجموعههایی با این نوع مضامین از شبکههای مختلف سیما، نگاه دوباره به موضوع قطعا نیاز به طراحی جدید برای ارائهای نو و متفاوت دارد.
راما قویدل، فرزند مرحوم امیر قویدل، چند سالی است که کارگردانی مجموعههای گوناگونی را بر عهده دارد؛ اپیزودهایی از مجموعه شاید برای شما هم اتفاق بیفتد، گمشده و اینک شب میگذرد. این مجموعه قصههای زیادی دارد. قصه جعفر با برداشتی از قصه سوئینی تاد، قصه امیرحسین با بازی مهدی پاکدل، قصه فرید، قصه عنایتی و خیلی قصههای دیگر.
داستان به سال 50 و دهه انقلاب برمیگردد. داستان زندگی پدر و پسری که هر دو پزشک هستند و در سالهای دهه 50 مشغول خدمت طبابت و در عین حال فعالیتهای سیاسی. در این میان ساواک هم به دنبال ردیابی منبع این فعالیتهاست. سازنده مجموعه بشدت به دنبال این است که مجموعهای که ساخته خالی از پیامرسانی و شعار نباشد و این اتفاقی است که بکرات در قسمتهای مختلف آن درشتنمایی میکند. شب میگذرد که در حال حاضر از شبکه 5 سیما پخش میشود اولین بار در بهمن سال 87 به نمایش درآمد و در حقیقت اولین تجربه راما قویدل در حیطه سریالسازی بود. بههرحال یک مجموعه نمیتواند خالی از شعار و پیام باشد. ولی متاسفانه در جاهایی که حتی تلاش میشود مخاطب خودش را در حس و حال سالهای آن زمان جای دهد، به ناگاه پرشهایی در نوع سکانسبندی و حتی تدوین آن، نظم دیداری مخاطب را برهم میزند. عباس نعمتی به عنوان نگارنده قصه قبلا امتحانش را پس داده و یکی از کارهای قابل قبول این نویسنده مجموعه تا صبح بود که 2 سال پیش در ایام دهه فجر پخش شد. گفتار در مجموعه شب میگذرد به نوعی طراحی شده که خیلی جاها بر تصاویر غلبه میکند و گاهی این اثر تلویزیونی را به نوعی روایت رادیویی بدون تصویر مبدل میسازد. قصه داستان یک متن چند لایه است که به گفته کارگردان مثل پازل در کنار هم چیده شده و خطوط قصه قرار است جاهایی یکدیگر را قطع کنند. ولی گویی این پازل داستانی خیلی اوقات قطعهای دارد که باید برای جستجوی آن تلاش زیادی کرد.
یکی از نکات بارز و در عین حال مثبت مجموعه این است که از آنجا که فضای داستان در مختصات ویژه و مشخصی اتفاق نمیافتد و پرداخت کلی آن در مقطعی از تاریخ انقلاب است، طراحی صحنه و دکور استفاده شده بخوبی توانسته سالهای آن موقع را به تصویر بکشد. بازیگران جایگاه خوبی دارند و هر کدام در همان نقشی که بایسته و شایسته آنهاست جای گرفتهاند و ضعف خاصی در نوع انتخاب آنها دیده نمیشود.
سالهاست که مجموعههایی روایتگونه از قاب تلویزیون پخش میشوند و وقتی این روایت مستقیم و غیرمستقیم برگرفته از فضای اجتماعی و بافت میاندوره زندگی باشد، اثرپذیری ویژهای را در نوع مفهومی خود تکرار میکند.
شب میگذرد روایت گذر از سیاهیهاست. گذر از دورانی که مردان بسیاری با حرکتی سرنوشتساز نامی از خود بر جای گذاشتند.
جا دارد از موسیقی خوب فردین خلعتبری هم یادی کنیم و نیز نوع تدوین پیشبرنده به همراه آهنگسازی خوب مجموعه که جای ناگفتهای باقی نمیگذارد.
مجموعه تصویربرداری خوبی دارد و تداوم هر قسمت داستانی آن با همراهی نماهای متحرک و حرکتی بخوبی دنبال میشود. پرداخت شخصیت هم یکی از نکات قابل بحث این مجموعه است و اینکه هم شخصیتمحور است و هم موضوعمحور که بنا به خاصیت قصه گاهی یکی بر دیگری غلبه میکند. موضوعات انتخابی هر قسمت کشش خود را دارد و البته از یاد نبریم که خیلی جاها و با نزدیک شدن به زمان میانی داستان، قصه از کشش میافتد و کفه دیگر ترازو به نفع موضوع تا انتها مهره پیش برنده داستان است.
شب میگذرد به دنبال جذب مخاطب خاص نیست. بلکه مخاطب عام خود را به نوعی خاص با خود همراه میسازد. تلفیق تاریخ و مذهب همیشه جذابیت بصری خود را داشته بخصوص این که از چیزی صحبت میکنیم که بخشی جداناشدنی از تاریخ زندگی ما بوده و خواهد بود. به طور حتم گذر از همه آن سالها در روایتی دیگر بهانهای است برای یادآوری همه سالهایی که تا ابد برایمان خاطره خواهد ماند. یادمان باشد شب میگذرد داستان ایثار و فداکاری همه نسلهاست.
شبنم مدنی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم