در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
دمش را گذاشت روی کولش و رفت. دیر رسیدیم و الا گرفته بودیمش. یک گوشه حیاطش یک انبار توپ بود. لا مروت نمیگفت این توپها را پرت کند توی کوچه. گفتند با یک بیامو یشمی در رفته، بقیه ماشینها را گذاشته و رفته. جای دوری هم نرفته. سر همه خیابانها گشت گذاشتیم. لابد همین طرفها سوراخ موش داشته. برای همین این کاغذ را نوشتیم که اگر کسی خبری داشت یا دیده بودش به ما بگوید. اینقدر تیر خورده و زخمی هست که دکتر کم آمده. آنهایی که آدم بودهاند ماندهاند توی بیمارستانها. طاغوتیها هم که فرار کردهاند. این کاغذ را نوشتیم که یکی هم به یاد بیمارستان بچهها باشد. این یکی را هم برای شماها نوشتیم.حالا چه وقت عکس انداختن است. نگیر آقا! نگیر. اینجا که خیابان نیست، منطقه نظامی است، خطرناک است، چرا میخندی؟ فقط یکی بگیر و برو. صبر کن کلاهم را بگذارم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: