‌در این آژانس‌ ناب‌ترین تحلیل‌ها درباره مسائل روز دنیا ارائه ‌می شود

آژانس رویایی

آژانس رویایی ما دو اتاق بیشتر ندارد، یکی دفتر آژانس و دیگری اتاق استراحت، که در گوشه‌ای از اتاق استراحت یک سماور نقره‌ای و یک قندان و چند عدد لیوان‌ روی یک میز کوچک خودنمایی می‌کند.در مجاورت آژانس ما یک بنگاه معاملات ملکی و در سمت راست آن سوپر مارکتی نسبتاً بزرگ قرار دارد. روبه‌روی آژانس هم یک پارک بزرگ و باصفا واقع شده که طراوت و زیبایی خاصی به کل محله داده است. رئیس آژانس جناب سرهنگ بوستانی، بسیار منظم و مقرراتی است، جناب سرهنگ اهل شوخی نیست و اوج بامزه بودن ایشان لبخندی نمکی است که شاید هر 6 ماه یک بار بر گوشه لبان مبارکشان نقش می‌بندد.
کد خبر: ۳۸۳۴۳۷

در این آژانس نمونه، آقای کاشف‌پور دوست قدیمی و هم دوره‌ای جناب سرهنگ هم حضور دارند، جناب کاشفپور بسیار شکاک و بدبین تشریف دارند و در پی دستیابی به بزرگ‌ترین آرزوی خود که کشف یک توطئه بزرگ و تاریخ ساز بود، کل دوران پر صلابت جوانی را تباه کرد و به دلیل سرک کشیدن‌های دائمی لای پرونده‌های مختلف، قبل از موعد بازنشسته و آرزویش بر باد رفت. آقای کاشف‌پور شدیداً معتقد است ‌همیشه دست‌های پنهانی وجود دارند که سر رشته تمامی امور را در اختیار گرفته‌اند.

سومین عضو این آژانس دکتر دلگشا نازنین، آمپول‌زن قدیمی است. دکتر دلگشا واقعاً دکتر نبود اما از طرف همسایه‌ها و اهالی محل از همان دوران قدیم به لقب دکتری مفتخر شده بود (این را گفتیم که بعدا فلان سایت زحمت نکشد و سند رو نکند که مدرک آقای دلگشا مثل بعضی‌ها تقلبی است)‌.

آقای دکتر در 51 سالگی بعد از 37 بار رد شدن در آزمون رانندگی نهایتا در نوبت سی و هشتم با اقتدار کامل موفق به دریافت گواهینامه رانندگی پایه 2 شده بود، (همسایه‌های قدیمی آقای دلگشا هنوز خاطره آن یک هفته‌ای را که دکتر هر شب به شکرانه این فتح الفتوح به همه اهل محل ولیمه می‌داد فراموش نکرده‌اند)، رانندگی جناب دلگشا چیزی در حد فاجعه بود (کماکان هم هست)، تبحر نداشته دکتر در رانندگی و پارک دوبل‌های استادانه‌اش! لقب شوماخر را در دوره جدید کاری‌ برای او به ارمغان آورده است . آقای دلگشا به ازای هر سال خدمت پر بار خود 10 سال خاطره دارد! به نظر او حرف زور، درست مثل بد آمپول زدن خیلی درد دارد.

استاد سیانکی یکی دیگر از اعضای این آژانس رویایی است، استاد با موهای دم اسبی شده و سبیل‌های تاب داده به بالا و صورتی همیشه خندان عاشق سینما است. او طبق عادت، هیچ کس و هیچ چیز را جدی نمی‌گیرد. آقای سیانکی تنها کسی است که بر اساس یک قانون نانوشته اجازه شوخی کردن با سرهنگ را دارد. استاد علاوه بر بازگو کردن دیالوگ فیلم‌ها در اغلب گفته‌های خود، به همه توصیه می‌کند که مواظب باشید هیچ وقت درتان باز نباشد، برای این تز روشنفکرانه خود هم دلایل محکمه پسندی دارد که مو لای درزش نمی‌رود.

آقای خوش کلام، عضو پنجم مجموعه دبیر بازنشسته ادبیات است و عاشق ادبیات کهن ایران و شعر و شاعری است. جناب خوش کلام مسیرهای تهران را خوب نمی‌شناسد و اکثر اوقات در راه برگشت به آژانس به قول خودش اندکی گم می‌شود. آقای خوش کلام ملقب به شاعرالدوله همیشه معتقد است که آدم یک روزی باید امتحان بدهد، آقای خوش کلام یک بلانسبت می‌گوید و رگبار کلمات را عینهو پاره آجر به سمت طرف مقابل پرتاب می‌کند. او همیشه در وصف ادبیات گفتاری خودش می‌گوید: «هیچ آداب و ترتیبی مجو، هرچه می‌خواهد دل تنگت بگو.»

آخرین عضو ثابت آژانس رویایی، آیدین بزرگی است. آیدین لیسانس ریاضی دارد و عاشق کتاب و کتابخوانی است، یک نسل سومی ایده آلیست، آنقدر کتاب خوانده و شب زنده‌داری کرده که مغز مبارکش مثل هارد کامپیوتر بدسکتور پیدا کرد. آیدین‌خان آبدارچی آژانس است و تا زمانی که قاطی نکند بسیار موجه، موقر، مودب و متین است! (خیلی چیزهای دیگر هم هست که نمی‌شود نوشت) البته به قول امروزی‌ها اگر قاط هم بزند، نهایتاً با صدای بلند می‌گوید: « به من هیچ فرقی نمی‌کنه»، از دیگر مشخصه‌های آیدین‌خان این است که به ندرت اسم یک کتاب و نویسنده‌اش را درست می‌گوید، به نظر آیدین پیشرفت در کار باید پله پله انجام گیرد به همین دلیل کار خود را از پایین‌ترین پله ممکن شروع کرده تا لذت پیشرفت تدریجی را تجربه کند، اگرچه شیوه آیدین‌خان از نظر تئوری کاملاً درست است اما نمی‌دانم چرا حس غریبی مدام به من می‌گوید که یک جای کار می‌لنگد.

اما خود من، من آقای... نه اشتباه شد، من خانم... نه نشد از اول می‌گویم، من... راستش را بخواهید خودم هم نمی‌دانم کی هستم، چه کاره هستم و کجای این آژانس هستم (من توانایی به کاربردن 10 فعل دیگر در این جمله را داشتم) کمی که تامل کنید یادم که آمد به شما هم می‌گویم.

خلاصه قرار است این آژانس، مرکز دنیا باشد.

قرار است اینجا ناب‌ترین تحلیل‌ها! در خصوص مسائل روز دنیا انجام شود و نتیجه‌گیری شود و خوانده شود و بسته شود (قبلاً هم گفتم در به کار بردن فعل‌های یک شکل در یک جمله تبحر خاصی دارم)‌ اینجا قرار است عادل ترین محکمه دنیا باشد، اینجا قرار است زیباترین آژانس خیالی دنیا باشد. اینجا قرار است مرکز گفتمان همه ما باشد و قرار است بزرگ‌ترین تصمیمات دنیا در همین چاردیواری گرفته شود.

آژانسی که راننده‌های آن به سراغ هر مسافری که شما بخواهید می‌روند و ناب‌ترین گفت‌وگوها را با مسافر خود انجام دهند.

ماشین‌های این آژانس اگر راه بیفتند، متوقف کردن‌شان با کرام الکاتبین است.

هر هفته در همین روز و همین ستون منتظر بحث‌های جدید از آژانس رویایی باشید.

این آژانس کم جایی نیست. گفته باشیم.

مهیار عربی / جام جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها