در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آیا «آپولوژی» که همان محاورات سقراط از زبان افلاطون است را میتوان دراماتیک (نمایشی) دانست؟
تناقضی در افکار و آثار افلاطون است که بسیاری به او ایراد گرفتهاند، چون او در حالی به شاعران ایراد میگیرد و آنها را از مدینه فاضلهاش بیرون میاندازد که خود شاعرترین نویسندههاست. محاورات سقراط که از زبان افلاطون گفته شده، به اعتقاد من دیالوگ است، اما نمایشنامه نیست. اینها یکسری متونی هستند که ظاهرا برای مردم عامی نوشته شدهاند تا آنها با خواندنش با مفاهیم مورد نظر افلاطون آشنا و برای شرکت در کلاس درس او آماده شوند.
جمله معروفی وجود دارد که تمام تاریخ فلسفه یک پاورقی بر افلاطون است، اما حالا در زمان معاصر لزوم بازخوانی محاورات سقراط را در چه میدانید؟
یکی اهمیت این فیلسوف و جامعیت آثار اوست. شما مفهومی را پیدا نمیکنید که در تاریخ فلسفه مطرح شده باشد و افلاطون در محاورات سقراط آن را نیاورده باشد. دومین مساله سویه سیاسی فلسفه افلاطون و محاورات سقراط است؛ تمام ایدهها و تفکرات سقراط و افلاطون عاقبت به شیوه اداره جامعه و حکومتداری ختم شود.
آن وقت اگر آن جملهای که شما در ابتدای سوالتان نقل کردید را کنار این تفکر سیاسی قرار دهیم، متوجه نقش پایهای افلاطون در سیاست و تمدن امروز جهان میشویم. به همین دلیل است که من هم سعی کردم این بار به افلاطون نزدیک شوم.
انتقال مفاهیم فلسفی به مخاطب از طریق تئاتر همیشه مناقشهبرانگیز است. چرا که بسیاری تئاتر را عینیتر از این مفاهیم میدانند و آن را قالب مناسبی برای بیان نظریههای فلسفی نمیدانند.
ببینید ما فراموش کردهایم که تئاتر و فلسفه همزاد یکدیگر هستند. شما وقتی به اولین تراژدیها نگاه میکنید، میبینید زمانی به وجود آمدند که عقل در آن جامعه جایگاه و اهمیت یافته است. پس تئاتر به نوعی فعالیت عقلی و مفهومی نیز هست؛ اتفاقا اجرای نمایشی چون آپولوژی دفاعی است از همین مساله.
در حالی که به نظر من تئاتر با شیب تندی به سمت ابتذال و قهقرا هدایت میشود، اجرایی با مفاهیم فلسفی اگر چه ضد جریان است، ضرورت دارد.
نسبت فلسفه به درام چه از نوع نمایشی یا سینماییاش را در جامعه خودمان چگونه میبینید؟
افسوس من این است که نسبت فلسفه و تئاتر در جامعه ما اندک است. یکی از اصلیترین دلایل این وضعیت سیاستگذاریهای اشتباه است، دوم هنرمندانی که به آن تن دادهاند و سوم مخاطبانی که طبق آن جهت داده میشوند. الان نوع سیاستها تشویق هنرمند به سمت کار عامهپسند است و کار عامهپسند لزوما با ابتذال همراه است.ما جایگاههایی برای تئاتر عامهپسند داشتهایم که بهتر بود تئاتر شهر و چند مرکز تئاتر حرفهای دیگر را به آن مکانها اضافه نمیکردیم.
اما به لحاظ کلی و فلسفی چطور؟ یعنی به نظر میرسد این مساله سابقهای طولانی دارد؟
ببینید ما فلسفه در جانمان نرفته است. درام زمانی شکل میگیرد که انسانگرایی و شناخت خود، مساله اساسی جامعه است. برای مثال سقراط به عنوان فیلسوف یونان باستان میگوید خودت را بشناس، چنین تفکری در آن تمدن به وجود آمد و آن نمایشنامههای درخشان نوشته شد.
آپولوژی متن معروفی است و بارها تبدیل به درام شده است. شما برای نوشتن این نمایشنامه چه مسیری را طی کردید؟
شاپوری: متاسفانه در شرایط امروز هنرمندان تئاتر به سمت کارهای عامهپسند رانده میشوند. ما جایگاههایی برای تئاتر عامهپسند داشتهایم که بهتر بود تئاتر شهر و چند مرکز تئاتر حرفهای دیگر را به آن مکانها اضافه نمیکردیم
من ابتدا 2 متن دیگر از محاورات را کنار آپولوژی قرار دادم؛یکی «کریتون» و دیگری «فایدن». این چیزی که امروز شما میبینید، حاصل ترکیب این سه متن است. حقیقت این است که میشد خیلی روی این سه متن مانور داد، میشد به نتیجه کاملا دراماتیکتری رسید، اما من دلم نمیخواست این اتفاق بیفتد.
من نمیخواستم برای انتقال تعالیم افلاطون روی حس تکیه کنم، این علاوه بر خواست من دلیل دیگری هم داشت که خود افلاطون بود، افلاطون در فلسفه خود حس را گمراهکننده میداند و در رویکرد خود به هنر هم تاکید و تلاش برای تاثیر حسی در مخاطب را غلط میداند. به همین دلایل من تلاش کردم که تماشاگر را از نظر حسی با سقراط به عنوان شخصیت مرکزی و کل فضای نمایشنامه درگیر نکنم، بلکه اجازه دهم که مخاطب با عقل و اندیشهاش با کار درگیر شود.
شما در نمایش خود سقراط را روی صحنه تکثیر کردید و آن را تبدیل کردید به 3 نفر که اتفاقا یکی از آنها زن است. چرا؟
ببینید دلیل اصلی این بود که میخواستم بگویم که سقراط همان یک سقراط تاریخی که همه میشناسیم نبوده است و در دورانهای مختلف ما سقراطهای زیادی داشتیم که به دلیل جستجو و گفتن حقیقت محاکمه شدهاند. نکته بعدی اینکه سقراط میتواند زن هم باشد. من در واقع معتقدم که سقراط را محکوم کردند تا در جامعه تکثیر نشود اما زمانی که او محکوم شد، هم تکثیر شد و هم تفکرش تداوم یافت. این هم که من یکی از سقراطها را زن گرفتم، به این دلیل بود که شما امروز فیلسوفان بزرگ زن را میشناسید که بسیار اثرگذارند. در هر حال میتوان گفت که پرسش از حقیقت یعنی کاری که سقراط میکرد به هیچ وجه امری وابسته به جنسیت نیست.
یکی از مسائل اجرای شما ریتم آن است. به نظر میرسید که با توجه به اهمیت کلام در آن میتوانست کندتر باشد؟
راستش سلیقه شخصی خود من به سمت ریتم کند گرایش دارد، اما در این کار نگران بودم که با توجه به سنگینی خطابهها مخاطب را از کار دور کند. مخصوصا با نوع تربیتی که این روزها مخاطب را پرورش داده نوعی بیحوصلگی در او ایجاد کردهاند که دوست ندارد تامل کند و با مفهومی درگیر شود و به آن بیندیشد. اما من خودم ترجیح میدادم که کار کند و خلوت باشد، اما خب در اجرا الزامات دیگری که گاهی وابسته به زمانه هم هست به سراغ آدم میآید و باعث تغییراتی میشود.
در انتهای صحنه در حین اجرای نمایش، تابلوهای معروفی با استفاده ویدئو پروجکشن پخش میشود، دلیل وجود آنها و مبنای انتخابشان چه بود؟
سقراط کارهای مختلفی را امتحان کرده بود که یکی از آنها نقاشی بود و من خواستم با نمایش نقاشیهای معروف دورانهای مختلف، به نوعی ارتباط سقراط را با آن هنر و تداوم او در آن حوزه را هم نمایش دهم. مبنای انتخاب این تابلوها هم این بود که برای بیشتر آدمها آشنا و همچنین دارای بار معنایی و بصری مربوط به مضمون نمایش هم باشند.
علیرضا نراقی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: