گفت‌وگو با مردی‌که اسیر وسوسه شد

خیلی زود سرم به سنگ خورد

وسوسه هیچ‌گاه انسان‌ها را رها نمی‌کند. وسوسه شهرت، ثروت، مقام و... اما در بسیاری از موارد پیروی چشم‌بسته از این وسوسه‌ها بیراهه‌ای را پیش روی افراد قرار می‌دهد که پایانش چیزی جز تباهی و خسران نیست «مراد ـ گ» یکی از اشخاصی است که به گفته خودش اسیر وسوسه شد و وقتی به خود آمد که پشت میله‌های زندان بود. اکنون 11 سال از اتمام محکومیت مراد می‌گذرد. او در گفت‌وگو با تپش درباره آن روزها و کارهایی که بعد از آزادی انجام داد توضیحاتی داده است.
کد خبر: ۳۸۲۴۸۹

قبل از این‌که به زندان بیفتی شغلت چه بود؟

تعمیرکار ماشین بودم البته خودم مغازه نداشتم برای یک نفر دیگر کار می‌کردم. صاحب مغازه آنجا را به من سپرده بود و 3 کارگر داشتم. خود او کمتر به ما سر می‌زد.

چطور شد که به زندان افتادی؟

مال خری. اولش نمی‌دانستم جنس‌ها دزدی است اما بعد فهمیدم. یکی از دوستان قدیمی‌ام برایم قطعه می‌آورد، ارزان بود من هم می‌خریدم و به مشتریان می‌فروختم. وقتی فهمیدم این اجناس دزدی است موضوع را به دوستم گفتم. او هم انکار نکرد .چون این کار پول خوبی داشت من هم ادامه دادم تا این‌که او را گرفتند و بعد هم من دستگیر شدم.

زندان برایت چه اثراتی داشت؟

صاحب مغازه وقتی فهمید ماجرا چیست اگر دم دستش بودم سرم را می‌برید. پدر و مادرم هم من را مایه ننگ خانواده می‌دانستند. همان ایام برادرم در شرف ازدواج بود و اتفاقی که برای من افتاد باعث شد خانواده آن دختر به برادرم جواب رد بدهند. خلاصه این که همه چیز از هم پاشید و خانواده‌ام هم به نوعی به جای من مجازات شدند. خودم هم در زندان شرایط خیلی سختی داشتم. اصلا قابل تحمل نبود. همان روزهای اول حبس به خودم آمدم.

آدم هرچقدر هم که پول دربیاورد به مجازات بعدش نمی‌ارزد. پیش خودم گفتم بعد از آزادی فقط به کار می‌چسبم و هر طور شده اشتباهم را جبران می‌کنم.

چه مدت در زندان ماندی؟

یک سال که البته برایم به اندازه یک عمر گذشت. وقتی آزاد شدم دیگر هیچ اعتبار و آبرویی نداشتم و انگار هنوز محکومیتم ادامه داشت.

برای این که زندگی‌ات را بازسازی کنی چه کردی؟

اول به محل کار قبلی‌ام رفتم اما صاحب مغازه آنجا را به فرد دیگری اجاره داده بود و من نمی‌توانستم در آنجا مشغول شوم. بعد از آن به چند تعمیرگاه آشنای دیگر سر زدم ولی آنهایی که مرا می‌شناختند از سابقه‌ام هم خبر داشتند و به قول خودشان دنبال دردسر نمی‌گشتند.

خانواده‌ات چه رفتاری با تو داشت؟

در همان دوران زندان توانستم اعتماد آنها را جلب کنم و باورشان شده بود من سرم به سنگ خورده برای همین می‌خواستند مرا حمایت کنند.

بالاخره کار پیدا کردی؟

خوشبختانه تهران، شهر بزرگی است و من هم بعد از یک ماه جستجو بالاخره کار پیدا کردم. آن زمان 25 سال داشتم و نیروی جوانی به من کمک می‌کرد تا به هدفم برسم.

چه مدت در آن تعمیرگاه ماندی؟

من عادت ندارم مرتب محل کارم را تغییر بدهم. 5 سال آنجا ماندم و صاحب مغازه از من راضی بود.

5 سال قبل تصمیم گرفتم به زندگی‌ام رونق بدهم. برای همین از تعمیرگاه بیرون آمدم و مغازه‌ای در شرق تهران اجاره کردم اما دخل و خرجم جور در نمی‌آمد. آن زمان می‌خواستم ازدواج کنم و خیلی به پول نیاز داشتم اما چاره‌ای نبود جز این‌که سختی‌ها و مشکلات را تحمل کنم. اگر می‌خواستم یکشبه ره صد ساله بروم باز هم آخر و عاقبتم زندان بود.

ازدواج کردی؟

سه بار به خواستگاری رفتم. دو دختر اول موافق نبودند اما دختر سوم بالاخره جواب مثبت داد. او را مادرم برایم نشان کرده بود. در محله خودمان زندگی می‌کرد و دختر خوبی بود. مطمئن بودم در کنارش خوشبخت خواهم شد اما....

چرا مکث کردی؟مگر با او ازدواج نکردی؟

نشد، یعنی نمی‌توانستیم. هردوتالاسمی داشتیم. خیلی اتفاق تلخی بود و از نظر روحی ضربه بزرگی خوردم. بعد از آن تا مدتی دیگر دست و دلم به کار نمی‌رفت و اجاره مغازه عقب افتاده بود.

اگر پدرم به دادم نمی‌رسید و مرا از آن وضع نجات نمی‌داد معلوم نبود چه بلایی سر خودم می‌آوردم.

پدرت چه کمکی به تو کرد؟

هر روز مرا به زور از خواب بیدار می‌کرد و دو نفری به مغازه می‌رفتیم. او حواسش به دخل بود و به کار 2 شاگردم نظارت می‌کرد و هر وقت مشکلی پیش می‌آمد از من کمک می‌گرفت.

مرا پیش یک روان‌شناس هم برد و مشاوره‌ها خیلی کمکم کرد و بار دیگر به زندگی برگشتم.

بعد از آن دیگر به ازدواج فکر نکردی؟

تا پارسال نه ولی سال گذشته با دختری آشنا شدم که نظرم تغییر کرد. مغازه کنار مغازه من یک مانتو فروشی است و الهام در آنجا کار می‌کرد البته هنوز هم همانجا مشغول است. از او بله را گرفتم و 10 ماه قبل عقد و عروسی مختصری برگزار کردیم.

برنامه بعدی‌ات برای زندگی چیست؟

می‌خواهم مغازه بخرم. هنوز پولم کافی نیست ولی فکر می‌کنم تا سال دیگر به این هدفم هم برسم. دلم می‌خواهد دو بچه هم داشته باشم، اگر خدا بخواهد یک دختر و یک پسر.

مریم عفتی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها