در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
صحبت قدری به درازا کشید؛ نشسته بودیم و حرف میزدیم و زیر صدای ما حرف های هنرپیشههای سریال تلویزیونی بود و روی صفحه جعبه جادو، میآمدند و میرفتند و...
یکبار خواستم تلویزیون را خاموش کنم که صاحبخانه گفت: نه خاموشش نکن. تو خونه ما تا علی بیداره، تلویزیون هم روشنه.
علی پسر کوچک صاحبخانه بود، 9 ساله بود و کلاس سوم را میخواند. آن موقع شب باید خواب بود، اما بیدارتر از من، یک نگاهش روی دفتر مشق و یک نگاهش به صفحه تلویزیون بود.
زیر لب هم چیزهایی میگفت که نفهمیدم درسش را بلند میخواند یا زیر لب به کتاب و درس و مشقش غر میزد!
هرچند دقیقه یک بار هم کانال تلویزیون را عوض میکرد. خواستم به دوستم بگویم این چه وضع درس خواندن است که یک مرتبه خودش گفت: درست مثل بچگیهای خودمه، منم که همسن علی بودم فقط جلوی تلویزیون میتونستم مشقهام رو بنویسم.گفتم: به قول اون بنده خدا، دست گلت درد نکنه. اقلا جلوی خودش این حرفها رو نزن. این بچه الان باید خواب باشه.
هنوز جملهام تمام نشده بود که علیآقا چنان جیغی کشید که من و پدرش از جا پریدیم. بنده که خیال کردم یا سوزنی به پایش رفته یا چیزی توی سرش خورده است.
اما هر دو حدس اشتباه بود، علی آقا که دفتر و درس را رها کرده بود و بفهمی نفهمی با شادمانی، حرکاتی موزون انجام میداد با دست به صفحه تلویزیون اشاره میکرد.بچه حق داشت. زیرنویس شبکه 6 خبر از تعطیلی مدارس ابتدایی در صبح یکشنبه میداد.پدر علیآقا رفت پشت پنجره و بیرون را نگاه کرد و گفت: این برف هم چه بیخبر و بیصدا اومده.درست میگفت؛ خیابان و کوچه از برف سفید شده بود.
علی که سر از پا نمیشناخت همان طور که دفتر، خودکار و کتاب را جمع میکرد، گفت: کاش اون قدر بیاد که چند روز تعطیل بشیم!
بازهم پدرش خندید و بلند شد و به طرف آشپزخانه رفت و با صدای بلند گفت: تو این برف یه چایی میچسبه. طوری گفت که انگار آن موقع توی برف نشسته بودیم.تا دوستم چای را بریزد و بیاید، یاد آن مثل معروف افتادم که، درس معلم ار بود زمزمه محبتی، جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را و با خودم فکر کردم: آیا دوره و زمانه اینقدر عوض شده که اگر درس هم زمزمه محبتآمیزی باشد، بچهها مدرسه را دوست ندارند؟ یا درسها و بحثها آن قدر با فضای ذهنی بچهها فاصله گرفتهاند که انگیزهها را برای آموختن به حداقل رساندهاند؟ یا شیوههای آموزشی مدارس ما با نیازهای امروز بچهها همخوانی ندارند؟ یا...
نمیدانم کدام یک از اینها صحیح است؟ یادم هست که ما هم تعطیلی را دوست داشتیم اما دلیلش برف بود و بازی در آن سفید خیالانگیز اما تا آنجا که من پرسوجو کردهام، امروزه بچهها بیشتر از نرفتن به مدرسه و کلاس شاد میشوند!
علی مهربان
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: