در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چکیده داستان:
موضوع رمان از روستای پامیل و چند روستای اطراف آن به نامهای برف رود، چغاپیره و گودپهن و... شروع میشود با پیاده کردن طرح تقسیم اراضی ـ یکی از اصول انقلاب سفید ـ در این روستاها نیز مانند روستاهای دیگر، دگرگونیهایی رخ میدهد که تمام زندگی آنها را تحت تاثیر خود قرار میدهد. بخشی از این تاثیرات مربوط به اختلافات بین اهالی و همچنین کشیدن پای امنیه به روستا و بخشی دیگر موجب رها کردن روستا و آمدن آنها به سوی شهرها میشود. غلامعلی ـ شخصیت اصلی و راوی ـ پسر نوجوانی است که با 3 خواهر و 2 برادر و پدر و مادر خود در این روستا زندگی میکند. او نیز در پی آمدن خانواده عمویش به شهر میآید و با تحمل سختیهای بسیار و انجام کارهای سخت مانند فرفره و جغجغهفروشی، آبفروشی، شاگردی بازار ترهبار و میوه، شاگرد قهوهچی، و شاگرد ماستبندی و... به رنگ مردم شهری در میآید. او بعد از سربازی در بخشهای آخر رمان، در استخدام کارگاه پارچهبافی در میآید. همچنین داستان حکایت از آمدن روستاییانی دیگر از آبادی پامیل و دیگر آبادیها دارد، که هر کدام با چه مشکلاتی روبهرو میشوند. بیش از هر کس براتعلی، پسر عمویش درگیر این ماجرا میشود چرا که هم معتاد و هم دزد میشود.
این جریان روزبهروز خسارات و مشکلاتی به بار میآورد که امام خمینی(ره) به انجام آن اعتراض میکنند و در پی آن جریان کشتار 15 خرداد به وجود میآید و در نهایت حضرت امام تبعید میشوند. غلامعلی به سربازی میرود، خانوادهاش هم به پایتخت کوچ میکنند و ابتدا در یک مرغداری ساکن میشوند. ناصر نجله یکی از اهالی آبادی، بعد از مهاجرت به خدمت دولت و امنیت در میآید و کار و بارش خوب میشود و صاحب 2 دانگ از سینمای آبی و 2 دانگ از تالار پذیرایی پایتخت میشود. او همچنین خان شده و با نخست وزیر رفت و آمد دارد شجاعالدین که در دفتر مصالحفروشی کاظمخان ـ پایگاهی که برای روستاییان سخنرانی میکند ـ دستگیر و زندانی میشود، که هم زمان با آن عروسی براتعلی را در همان تالار پذیرایی پایتخت جشن میگیرند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: