در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کیهان:چیلکات هم «چراغان» است
«چیلکات هم چراغان است»عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم محمد ایمانی است که در آن میخوانید؛روز جمعه 14 ژانویه دو رویداد مهم به طور همزمان در اسلامبول و لندن در جریان بود. شهر تاریخی اسلامبول در کرانه دریای مرمره و تنگه بسفر ساخته شده است. کاخ چراغان اسلامبول - مکان مذاکرات ایران و 1+5- کنار تنگه بسفر قرار دارد، جایی که مرز آسیا و اروپاست. سازندگان این کاخ لابد تصور نمی کردند کاخ چراغان با موقعیت جغرافیایی خاص آن، 150 سال بعد، میدان یکی از کش و قوس های مهم شرق و غرب باشد.
هتل- کاخ چراغان اکنون میزبان دور جدیدی از زورآزمایی های ایران و غرب بود که از 7 سال پیش به بهانه چالش هسته ای از سر گرفته شد. مذاکرات 14 و 15 ژانویه 2011 اسلامبول بسیار مهم می نمود اما با همه اهمیت، تنها نوک کوه یخی بود که از آب سربرآورده بود. ماجرایی که همان روز جمعه در لندن رخ داد، می توانست به ناظران برای سنجش ارتفاع حقیقی چالش مدد رساند.
کمیته چیلکات (کمیته بررسی جنگ انگلیس در عراق) روز جمعه تونی بلر نخست وزیر سابق انگلیس را برای تحقیق توأم با سرزنش فراخوانده بود. اما موضوع مؤاخذه صرفاً دروغگویی در حمله به عراق نبود. آن گونه که رسانه های غربی دیروز گزارش دادند یکی از پرسش های عتاب آلود از بلر این بود «حمله نظامی آمریکا و انگلیس به عراق، سرانجام به تقویت قدرت ایران منتهی شده و همین موجب گردیده تا ایران دنبال گسترش فناوری هسته ای برود.» یعنی اگر جنگ و جنایت خوب پیش رفته و باعث موفقیت اشغالگران شده بود، همین کمیته احتمالاً به تونی بلر مدال هم می داد اما مسئله این است که نقض غرض شده است.
پاسخ های متحد بوش در این نشست تحقیق هم حائز اهمیت است. بلر گفت «اوباما مقابل ایران نرمش بیش از حد نشان می دهد. مطمئن هستم زمانی فرا خواهد رسید که غرب مجبور شود از این سیاست بیچارگی و عذرخواهی کردن و اشاره به این که ما مسئول و مقصر کارهای ایران و نظام سیاسی تندروی حاکم بر آن هستیم، دست بردارد. ما مقصر نیستیم و هیچ ارتباطی به ما ندارد.
حقیقت این است که آنها کارهای خود را می کنند چرا که از بیخ و بن با روش زندگی ما مشکل دارند... من اکنون فرستاده گروه صلح در خاورمیانه هستم. در وضعیت فعلی و با مسئولیتی که دارم، نفوذ و ردپای ایران را در تک تک کشورهای منطقه می بینم، نقشی که برهم زننده وضع فعلی است. آنها هر کاری بتوانند علیه روند صلح خاورمیانه انجام می دهند. بالاخره زمانی فرا می رسد که ما سرهایمان را از زیر برف بیرون بیاوریم.» بی بی سی انگلیس هرچند این سخنان بلر را منتشر نکرد اما در تحلیل جلسه استیضاح نوشت «حمله به عراق نه تنها وجهه سیاسی آقای بلر را خدشه دار کرد بلکه باعث شد او پیش از موعد، نخست وزیری را واگذار کند. دودستگی ای که پس از حمله بدون مجوز به عراق در جامعه انگلیس پیش آمد، از دهه 1950 تاکنون و در بحران کانال سوئز هم مشاهده نشده بود.»
روایت بخش دیگری از ماجرا را باید به فرانسیس فوکویاما نظریه پرداز تئوری «پایان تاریخ» سپرد تا پازل تصویری کوه یخی که در مرز شرق و غرب (در دهانه تنگه بسفر) سر برآورده، کامل تر و نمایان تر شود. فوکویاما به بهانه سفر اخیر رئیس جمهور چین به آمریکا تحلیلی را با این مضمون در روزنامه فایننشال تایمز به نگارش درآورده است «در وهله اول قرن 21 شاهد چرخش قابل ملاحظه ای در بخت و اقبال ومنزلت نسبی مدل های اجتماعی و سیاسی جهان بوده ایم. 10سال پیش وقتی هنوز باد اقتصاد دات کامی نخوابیده بود، آمریکا- اگرچه همه عاشقش نبودند اما- دست بالا و برتر را داشت. همه می خواستند مدل لیبرال-دموکراسی آمریکا را کپی کنند، فناوری آمریکا جهان را گرفته بود و سرمایه داری، مدل آینده خوانده می شد. اما جنگ عراق و همزاد شدن دموکراسی با حمله نظامی از یک سو و بحران مالی بازار وال استریت از طرف دیگر، اعتبار این سیاست ها را خدشه دار کرد...». فوکویاما هم با زبان بی زبانی می گوید که تاریخ دوباره آغاز شده است.
اخباری که از مذاکرات اسلامبول منتشر شد، بعضاً معطوف به پیشنهادهایی برای توافق هسته ای- مانند نحوه مبادله سوخت و شرط های ایران درباره رسمیت غنی سازی و لغو تحریم ها - بود اما برخی خبرهای دیگر از دلالی ناکام کاترین اشتون (رئیس انگلیسی سیاست خارجی اروپا) به نیابت از آمریکا برای مذاکره با ایران حکایت می کرد. خبرگزاری فرانسه به نقل از یک دیپلمات غربی گزارش داده که طرف غربی معتقد است بدون مذاکره میان آمریکا و ایران، پیشرفتی در مذاکرات حاصل نخواهد شد. معنای این حرف این است که فرانسه و آلمان ول معطلند. و انگلیس در کفه آمریکا پارسنگی بیش نیست. چین و روسیه هم که از اول وزنه خود را در کفه آمریکا و غرب ننهاده اند و حسابشان کاملا جداست هر چند که گاه معاملاتی با آمریکا کرده باشند. از منظر هسته ای محض، آمریکا و دو شریک استراتژیکش (انگلیس و رژیم صهیونیستی) با ساعت شنی کاهش مداوم فرصت ها و گزینه ها روبرو هستند. ایران 15 ماه پیش حتی یک گرم اورانیوم 20درصد غنی شده نداشته است و از غرب می خواست که پای معامله سوخت 20درصدی رآکتور تهران بیاید، اما اکنون اعلام می کند که قریب 40 کیلوگرم از این نوع را تولید کرده است. چرا آمریکا و دو متحد استراتژیکش تا این حد در مقابل ایران ایزوله و منجمد شده اند؟ آنها می گویند- و این یکبار را استثناً دروغ هم نمی گویند- که تمام تلاش خود را در زمینه تحریم های مضاعف فلج کننده، خرابکاری هسته ای، ترور دانشمندان، آشوب و تهدید به کار بسته اند و تیری در ترکش مکر و تدبیر نبوده که در چله کمان ننهاده و نینداخته باشند. با خیلی کمتر از این نقشه ها و دسیسه ها توانسته اند ملت ها و حاکمیت هایی را از سر راه بردارند. برخی نقشه های آنها گاه، کوه سخت را از جا کنده است. مگر درباره اتحاد جماهیر شوروی و اقمار آن نکردند؟ ماجرا چیست؟ بن بست جبهه استکبار مقابل ایران از کدام قاعده و فرمول پیروی می کند؟
مکر، گاه چنان است که کوه را از جا می جنباند اما جامعه مؤمن به وعده پروردگار را نه. خداوند در آیات 46 و 47 سوره ابراهیم می فرماید «و قد مکروا مکرهم و عندالله مکرهم و ان کان مکرهم لتزول منه الجبال... کافران و ظالمان هرچه در توان داشتند، مکر ورزیدند. و مکر آنها نزد خداوند آشکار است، هرچند که مکر آنان کوه ها را از جای برکند. پس گمان مبر که خداوند از وعده ای که به فرستادگانش داده تخلف می کند. خداست عزتمند صاحب انتقام». این واقعیت را ذهن های ماتریالیست بی خبر از حقیقت و باطن عالم درک نمی کنند که اگر می فهمیدند همچنان سر به صخره انقلابی که 32 سال پیش در چنین روزهایی از ایران پدیدار شد، نمی کوفتند و نمی شکستند.
آن دیپلمات غربی به خبرگزاری فرانسه درست گفته که طرف دعوای ایران، آمریکاست و بقیه کمابیش تماشاگرند. مذاکرات دو روزه در کاخ چراغان اسلامبول هم سرآمد. توافق یا عدم توافق، تفاوت چندانی در نقشه اصلی چالش ایجاد نمی کند. معضلات ابرقدرتی که چک برگشتی «پایان تاریخ» و عواقب تلخ آن روی دستش باد کرده، نه در کاخ چراغان و نه در هیچ کاخ دیگری حل شدنی نیست، که تازه بحران های زنجیره ای به مثابه دهانه آتشفشان سر باز کرده اند. اکنون پرونده انبوهی از بحران های نیمه کاره و لاینحل، پیش روی کاخ سفید گشوده است ولو جامه گول زنک «مذاکره» و «دیپلماسی» بر تن آن بحران ها کرده باشند. بشمارید؛ 1-صلح خاورمیانه (فلسطین) 2-پرونده لبنان و سقوط دولت حریری با پیشدستی حزب الله که بازی دادگاه ترور حریری را از حیّز انتفاع ساقط کرد 3-پرونده عراق 4-جنگ فیل کش افغانستان 5-سمفونی دسته جمعی بی ثباتی از تونس و الجزایر و مصر تا اردن و یمن 6-شاخ شدن عضو آسیایی ناتو (ترکیه) در برابر آمریکا و اسرائیل، و برآمدن اسلامگرایان 7-بحران اقتصادی بی درمانی که آبرویی برای آمریکا و انگلیس و فرانسه و آلمان نگذاشت. 8-...
سال میلادی جدید، حوادث بسیاری در آستین دارد. خانم کاندولیزا رایس سال 2006 آن هنگام که ارتش رژیم صهیونیستی از زمین و آسمان و دریا مردم جنوب لبنان را به خاک و خون می کشید و خیال می شد غلبه با اسرائیل است، ضجه زنان و کودکان بیگناه را چنین ترجمه کرد که «این درد زایمان خاورمیانه جدید است». حدود 5سال پس از آن ماجرا- که حزب الله لبنان دوباره متولد شد- بیداری و مقاومت اسلامی در جای جای خاورمیانه قد کشیده است، به برکت نفس مسیحایی حضرت روح الله(ره) که 32 سال پیش اول بار ملت ایران را زنده کرد. این همه آوازها، هنوز پژواک فریاد بزرگ مردی است که پیروزی مستضعفان را بشارت داد و فرمود آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند.
شهر اسلام- اسلامبول- جمعه و شنبه، چراغانی عزت اسلام را در «کاخ چراغان» خود دید. قریب 40 روز پیش در عاشورای حسین(ع) نیز همین شهر «یاحسین» را فریاد کرد، حال آن که غرب 80سال کوشیده بود درخت اسلام را از بیخ و بن در ترکیه برکند. خیال پردازی نمی کنیم. ترکیه و دیگر کشورهای اسلامی راه فراوان تا اسلامی شدن دارند. اما این هم حقیقتی انکارناپذیر است که انقلاب اسلامی جای تا جای خاورمیانه بزرگ ریشه دوانده و کشور به کشور سربرآورده است.
رضوان خدا بر حضرت روح الله که نهال مبارک انقلاب اسلامی را در جان ملت ایران کاشت.
رسالت:انقلاب و نوستالژی یک نسل کوبنده
«انقلاب و نوستالژی یک نسل کوبنده»عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم دکترحامدحاجیحیدری است که در آن میخوانید؛نسلی از فعالان اجتماعی و سیاسی و نظامی و اقتصادی ایران، که در فاصله سی ساله 1356 تا 1386، اوج فعالیت خود را به اتمام رساندند، بنا به شاخصهای متعددی، از درخشانترین نسلهای تاریخ این وطناند.
البته، این اظهار من، به این معنا نیست که این نسل، خبط و خطا نداشته است؛ ولی حتی خبط و خطاهایش نیز نبوغآمیز و حیرتآور است.
فوراً میخواهم بگویم که راهیابیهای مؤثر این نسل، بر خطاهایش میچربد، و بسیار هم میچربد.
اصلاً کاری ندارم که بخشی از فعالان و اذهان درخشانی که از آنها حرف میزنم، در جریان ترمیدور پس از انقلاب بزرگی چون انقلاب ما، از گردونه خارج شدند. کاری به این ندارم که آنها چپی بودند یا راستی، خودی بودند یا غیرخودی؛ صرفنظر از گرایشهای سیاسی و ایدئولوژیک، آنها در بخشی از زندگی و حیات مثمر ثمر خود، ”افکار“ و ”اراده“هایی درخشان بودند.
آنها، عظیمترین تغییرات اجتماعی را در طول تاریخ این ملت رقم زدند.
آنها، انقلاب بزرگی را سازمان دادند، که قطعاً هنوز هم، ابعاد مهم این انقلاب معلوم نیست.
آنها، رزم و نبرد کوبندهای را با هوشمندی، و با دست خالی، به ثمر? کاملاً قابل قبول، و پیروزی کامل رساندند.
آنها، ویرانههای استبداد و جنگ را ساختند، به نحوی که پیش از آن، سابقه نداشت.
آنها، ایران را به پایه رقابتی همراه با جهان رساندند، و گزاف نیست، اگر بگوییم این ملت را به یک ابرقدرت تبدیل کردند.
آنها، ادبیات و هنر و زیباییشناسی خاص خود را پدید آوردند.
آنها، در واپسین گام خود در این ”دنیا“، عزم جزم کردهاند که علم و دانش خاص خود را به نام ”بصیرت“ پدید آورند، و میراث پایداری از خود به جای گذارند.
جهان را تکان دادند... و دارند میروند...
جهان را تکان دادند... و دارند میروند...
جهان را تکان دادند... و دارند میروند...
این نوستالژی و افسوس، حال من، به وقت مواجهه با آنهاست. همه آنها را، از هر تیپ و جناح و مسلکی که میبینم، هر چند کم و بیش، این نوستالژی و افسوس را در اعماق وجود خود حس میکنم؛ جهان را تکان دادند... و دارند میروند...
احساس میکنم که آنچه باید از آنان میآموختیم، نیاموختیم، و آنها دارند میروند.
من فکر میکنم، که نسل امروز، یعنی نسلی که اوج فعالیت خود را در فاصله سالهای 1386 تا 1406 سپری خواهد کرد، رسالت بزرگ و مهمی دارد: علاوه بر آنکه باید ”نبوغ“ و ”تعهد“ ویژه خود را به منصه ظهور برساند، و این ”بصیرت“ را در نسل آتی (نسلی که در فاصله سالهای 1406 تا 1436 فعالیت خواهد کرد) بازتولید کند، در عین حال، باید با سعه صدر، سر و راز ”نبوغ“ و ”تعهد“ نسل پیشین را دریابد، و آن را ثبت و مستند کند.
این حرف من، به معنای پیشنهاد یک برنامه پژوهشی مهم و فوری، به نهادها و مجموعههای آموزشی و پژوهشی است. آنها باید تا اندکی از این نسل را به عنوان موضوع پژوهش در اختیار دارند، برنامههای منظمی برای شناخت آنان سازمان دهند.
قدس:صدای پای انتفاضه در کشورهای عربی
«صدای پای انتفاضه در کشورهای عربی»عنوان سرمقالهی روزنامهی قدس به قلم مهدی شکیبایی است که در آن میخوانید؛رسانه های دنیا هر یک براساس خط خبری مورد نظر خود، سعی دارند انتفاضه ملت تونس علیه ریشه های ظلم و بیدادگری و وابستگی دولت بن علی را مصادره به مطلوب کنند و هنوز هیچ یک از این رسانه ها یا نمی دانند و یا نمی خواهند به ریشه های اصلی این قیام مردمی، اشاره کنند.
بر اساس آخرین گزارشهای خبری، قیام اخیر تونسی ها علیه حکومت دیکتاتوری و دین ستیز «بن علی»، در خط خبری غرب به «قیام گرسنگان» تعبیر شده است تا با محدود کردن این قیام به موضوعهای اقتصادی، از یک سو پیام اصلی این قیام (موضوع عقیدتی) به گوش جهانیان نرسد و از سوی دیگر به بقای نظام سیاسی کنونی تونس، کمک شده باشد.
«چیلکات هم چراغان است»،«انقلاب و نوستالژی یک نسل کوبنده»،
شاید مفهوم اصلی این قیام را بتوان در نماز جماعت جوانان تونسی دقایقی پس از پخش اذان برای نخستین بار پس از 50 سال از تلویزیون تونس، جستجو کرد، جایی که پس از اقدام شبکه هفت تلویزیون تونس به قطع اخبار و پخش اذان، شمار زیادی از جوانان این کشور در خیابانهای سطح شهر، نماز جماعت برپا کردند.
زین العابدین بن علی دیکتاتور فراری تونس در دوران حاکمیتش، با برگزاری نماز در مساجد و حجاب اسلامی به شدت مخالفت و ممنوعیتهای بسیاری را بر بانوان محجبه این کشوراعمال کرده بود؛ سیاستی که پیش از او «حبیب بورقیبه» اولین رئیس جمهور تونس پس از استقلال ظاهری این کشور از استعمار فرانسه در سال 1956 با تأسی از نظام سیاسی آتاترک - مؤسس ترکیه نوین- در پیش گرفت و پس از او نیز بن علی برآن پای فشرد.
نظام سیاسی ای که «بن علی» با اصرار خاصی آن را پیگیری می کرد، بر نظام سیاسی فرقه گرایی آتاترک و ادغام جامعه مسلمان تونس در فرهنگ مسیحی اروپا مبتنی بود.
او همچنین تلاش داشت تا به هر نحوی، کشور عربی تونس را از جوامع عربی دور کند و برای این کشور مسلمان به دلایلی معلوم، هویتی غربی خلق نماید. همان کاری که مصطفی کمال پاشا (آتاترک) علیه جامعه مسلمان ترکیه انجام داد و تلاش داشت تا برای حفظ اقتدار ترکیه، دولت ملی گراها را تأسیس نماید. آتاترک اگرچه تلاش کرد این گرایش را در درون ترکها به هرنحوی نهادینه کند، اما جامعه مسلمان ترک پس از گذشت تقریبا 70 سال از مرگ او، طی یک سلسله فراز و فرودها، در نهایت بار دیگر با انتخاب یک حکومت اسلامگرا، به هویت اصلی خود نزدیکتر شد.
این همان نکته ای است که عمداً در تحلیل هیچ یک از روزنامه ها و خبرگزاریهای غربی درباره تحولات تونس به آن اشاره نشد تا بازگشت کشورهای مسلمان وابسته به غرب به هویت اصلی خود، همچنان در پرده غفلت باقی بماند.
به نظر می رسد جامعه مسلمان تونس پس از گذشت 54 سال از حاکمیت فرقه گرایی بر این کشور، در صدد بازیابی هویت اصلی - اسلامی خود است و با ابراز گوشه هایی از ارادت خود به ارزشهای والای اسلامی، خواستار تبدیل کشورشان از یک کشور وابسته محض به غرب، به یک کشورعربی، اسلامی و خاورمیانه ای شده اند.
تا به امروز چهار ضلع فرانسه، آمریکا، اسرائیل و لیبی همواره مانع بازگشت جامعه تونس به هویت اسلامی خود بودند و «بن علی» تبحر خاصی در استفاده از هریک از چهار ضلع ذکر شده برای بقای حکومت خود داشت.
با شکنندگی اوضاع فرانسه در پی اغتشاشهای اخیر این کشور در نتیجه بحران اقتصادی اروپا، ضعف جایگاه بین المللی آمریکا در نتیجه شکستهای این کشور در عرصه سیاست خارجی و بحران مالی داخلی، تضعیف جایگاه منطقه ای و بین المللی رژیم صهیونیستی در نتیجه بیداری اسلامی منطقه خاورمیانه و دست آخر انزوای لیبی در نتیجه وابستگیهای این کشور، جایگاه حکومت وابسته بن علی نیز متزلزل شد و تونسی ها توانستند اولین ملت عربی لقب بگیرند که موفق شدند یک حاکم دیکتاتورعربی را از قدرت خلع و سرنگون نمایند.
اکنون این پرسش مطرح است که وضعیت کدام یک از کشورهای عربی منطقه، به جامعه و تحولات تونس شباهت دارد؟ در پاسخ باید گفت؛ اگرچه ممکن است کشورهایی همچون مصر، اردن، لیبی، عربستان سعودی و کشورهای حاشیه خلیج فارس به لحاظ پیگیری مدلهای «سیاست آتاترکی» هیچ گونه شباهتی به تونس نداشته باشند، اما به لحاظ وابستگیهای محض حاکمان این کشورها به قدرتهای خارجی برای بقای حاکمیت خود، از تونس نیز آمادگی بیشتری برای وقوع چنین تحولاتی داشتند.
انتفاضه تونس به واسطه اهمیت تاریخی آن، همچنان بر صحنه سیاسی کشورهای عربی و بین المللی سایه افکنده است، تا جایی که بسیاری از تحلیلگران از این انتفاضه به عنوان آغاز تغییرات واقعی در منطقه عربی یاد می کنند. این البته فقط زبان حال کشورهای عربی نیست. اسرائیل بیش از کشورهای عربی از این انتفاضه هراس دارد. چه اینکه آن را تهدیدی برای امنیت خود می دانند، حال آنکه انتفاضه تونسی ها تنها تهدیدی برای حاکمیت حاکمان عرب معنا می شود. رژیم تل آویو از زبان «سیلوان شالوم» معاون نخست وزیر خود، از سقوط حکومت بن علی به عنوان دوست اسرائیل ابراز تأسف می کند و ترس خود را نسبت به گسترش این انتفاضه به اردن و مصر ابراز می نماید. در اردوگاه تشکیلات خودگردان فلسطین اما موضع قاطعی در خصوص سقوط حکومت بن علی هم وزن با شادی مردم فلسطین از این سقوط، اتخاذ نمی شود.
آنچه در تونس اتفاق افتاد، یک فرمول جادویی و یا نوعی عفونت نیست که به سرعت به سایر کشورهای عربی منطقه سرایت کند، چه اینکه هریک از کشورهای یاد شده ویژگیها و عوامل محیطی و مؤثر خاص خود را دارد، اما چنانچه این انتفاضه به هدفهای واقعی خود دست یابد، زنگ هشداری خواهد بود نسبت به اینکه شمارش معکوس برای آغاز یک مرحله جدید درمنطقه عربی شروع شده است.
بسیاری از کشورهای عربی منطقه بجز «مدل آتا ترکی» حکومت بن علی، در سایر موارد با این حکومت تشابهات فراوانی دارند؛ از وابستگی به آمریکا و دولتهای غربی گرفته تا سازش با رژیم صهیونیستی، همگی ویژگیهای مشابه حکمای عرب با دولت ساقط شده بن علی در تونس است.
سیاست روز:دلسردی گروه 1+5
«دلسردی گروه 1+5»عنوان سرمقالهی روزنامهی سیاست روز به قلم محمد صفری است که در آن میخوانیدغخانم اشتون رئیس سیاست خارجی اتحادیه اروپا پس از پایان گفتوگوهای ایران و 1+5 گفته است که این گروه به خاطر پیششرطهای جمهوری اسلامی ایران دلسرد شده است.
از روز جمعه که مذاکرات آغاز شد، خبرگزاریها از فضای مثبت این دور از گفتوگوها در استانبول خبر میدادند. امّا ناگهان در روز دوم گفتوگوها خانم اشتون اعلام کرد که گروه 1+5 از پیششرطهای ایران دلسرد شده است!
این دلسردی اعلام شده از سوی خانم اشتون از سر چیست؟همچنین در این دور از مذاکرات آمریکا درخواست دیدار دو جانبة هیأت ایرانی و آمریکایی را داده بود که با مخالفت هیأت ایرانی روبرو شد.
پیش از انجام مذاکرات استانبول نیز هیلاری کلینتون اعلام کرده بود که آمریکا درصدد اعمال تحریمهای یکجانبه بیشتری است. تمام این موارد، به نتیجه نرسیدن مذاکرات را پیشبینی میکرد.
جمهوری اسلامی ایران پیش از مذاکرات تور هستهای بازدید از تأسیسات خود را برگزار کرد، امّا باز هم غرب با این اقدام جمهوری اسلامی ایران مخالفت کرد.
این اقدام ایران برای شفافسازی هر چه بیشتر در زمینه فعالیتهای هستهای خود بود، امّا دلسردی گروه 1+5 نکتهای است که نشان میدهد این دور از مذاکرات همچون گذشته با سیاست غیر تعاملی غرب همراه بود. عدم انعطافپذیری در سیاستهای 1+5 در قبال ایران در مواردی همچون بحث سلاحهای هستهای رژیم صهیونیستی، خلع سلاح هستهای جهانی لغو تحریمهای غیر قانونی و یکجانبهای که علیه ایران اعمال شده است و... مواردی است که به نظر میرسد باعث دلسردی خانم اشتون و 1+5 شده است. اگر جمهوری اسلامی ایران به خواستههای 1+5 از جمله تعلیق غنیسازی خود تن میداد، باز هم این گروه از این دور مذاکرات دلسرد میشد؟ اگر ایران بر موضوع موشکهای رژیم صهیونیستی با کلاهکهای هستهای تاکید نمیکرد و خواستار تعیین تکلیف وضعیت فعالیتهای هستهای نظامی اسرائیل نمیشد باز هم دلسردی به سراغ خانم اشتون میآمد؟! اگر جمهوری اسلامی ایران بر حق خود برای دستیابی به تکنولوژی هستهای صلحآمیز تاکید نمیکرد غرب باز هم دلسرد میشد؟
قطعاً نه، و همه این موارد اگر از سوی جمهوری اسلامی ایران مورد تأکید قرار نمیگرفت، غرب چه پیشنهاد دندانگیری به ایران میتوانست ارائه دهد؟!
پیش از این نیز جمهوری اسلامی ایران غنیسازی خود را به حالت تعلیق درآورده بود، امّا همان تعهد و وعدههایی که غرب داده بود محقّق نشد.
گروه 1+5 با محوریّت آمریکا سعی دارد سیاستهای خود را در قبال برنامه صلحآمیز هستهای ایران پیاده کند و تنها در این اندیشه است که با اعمال این سیاستها فعالیتهای هستهای ایران را متوقف سازد.
گروه 1+5 باید هم دلسرد شود چون قرار نیست که همه خواستههای آنها را ایران بپذیرد و به آنها تن دهد. جمهوری اسلامی ایران همچنان بر حق هستهای خود پافشاری خواهد کرد.
مردم سالاری:رقابت اصولگرایان جوان با طیف سنتی
«رقابت اصولگرایان جوان با طیف سنتی»عنوان سرمقالهی روزنامهی مردم سالاری به قلم مهدی قوامی پور است که در آن میخوانید؛ابهام در تعریف بسیاری از اصطلاحات علوم سیاسی امر تازه و بدیعی نیست به گونه ای که کمتر می توان در باب تعاریف این اصطلاحات به تعریفی رسید که مورد قبول همه اندیشمندان و نخبگان این عرصه باشد. البته اندیشمندان برای این مشکل دلایل مختلفی ذکر کرده اند که یکی استفاده نا به جا و غیردقیق سیاستمداران از این اصطلاحات به منظور تاثیرگذاری بیشتر بر مخاطبان است اما به نظر می رسد این ابهام و کاربرد نا به جا در ایران بسیار بیشتر از آن حدی باشد که در دیگر نقاط جهان رایج است.
فی المثل می بینیم تقریبا پس از یک دهه از عمر و کار برد اصطلاح اصولگرا به تازگی این جریان با انتشار بیانیه ای درصدد تبیین چارچوب های این جریان برآمده است; چارچوب هایی بسیار کلی که می توانست از سوی اصلاح طلبان نیز منتشر شود و معلوم نیست یک چنین بیانیهای با چنین کلی گویی ای چه گونه می خواهد این چارچوب را مشخص کند؟ واژه دیگر محافظه کار و محافظه کاری است. واژهای که در فضای سیاسی ما هر کس تلاش می کند تا دامن خود و گروه اش را از آن بری و پاک کند از همین منظر به نظر می رسد یکی از اصولگرایان محترم بدون درک روشنی از مفهوم محافظه کار طیف جدید و جوان اصولگرایان را گروهی دانسته که دیگر محافظه کار نیستند.
اما به راستی محافظه کار کیست و محافظه کاری چیست؟ و در نهایت این که آیا به راستی طیف جوان اصولگرایان دیگر محافظه کار نیستند؟ برک، پدر محافظه کاری در برخورد با انقلاب فرانسه که می خواست جهانی یکسره دیگرگون و بر مبنای عقلانیت بنا کند به مخالفت با آن برخاست و از سنت و انباشت تجربه بشری در چارچوب سنن گذشته سخن گفت تا ضمن اعلام ناتوانی عقل در برپایی چنان جهانی از سنت های گذشته دفاع کرده باشد.
در واقع برک و دیگر محافظه کاران بر این باورند که تغییرات باید صرفا سخت افزاری و آرام صورت گیرد و تغییرات فرهنگی در چارچوب های تعیین شده از سوی سنت بلا اشکال است. حال با این تعریف مختصر کافی است نگاهی به دیدگاه های اصولگرایان جوان بیندازیم. اولا اصولگرایان چه جوان و چه سالخورده، اغلب توسعه را صرفا یک توسعه سخت افزاری درک و تعریف می کنند فلذا در بیان موفقیت های خویش مدام بر توسعه سخت افزاری نظیر افزایش تعداد مشترکین تلفن همراه یا تولید خودرو سخن می گویند.
ثانیا در بخش فرهنگی آنان اگر خواهان تغییری هم باشند این تغییر به سمت الگوهای سنتی و ضدیت با مدرنیسم است نظیر سخنانی در باب ازدیاد جمعیت و فرزند بیشتر. چنان که در دفاع از این عقیده خود هیچ بیمی ندارند که بگویند مساله کنترل جمعیت و تشویق خانواده ها برای داشتن فرزند کمتر صرفا یک عقیده مدرن است. ثالثا در بخش سیاسی آنان به شدت خواهان حفظ چارچوب های پدرسالارانه و شیخوخیت و ریش سفیدی هستند.
برای درک این موضوع کافی است به گروه های مرجع اصولگرایان برای حل اختلافات و تصمیم گیری ها نگاه کنیم. رابعا تکیه بر سنت، به عنوان شاکله محافظه کاری به وضوح دیده می شود که بیشترین طیف حامیان اصولگرایان نه نخبگان دانشگاهی بلکه گروهای به شدت سنتی هستند و علت ضدیت اصولگرایان با نخبگان دانشگاهی نیز از این منظر به خوبی قابل درک است.
جالب است که بدانیم افرادی همچون عماد افروغ به عنوان یک اصولگرای دانشگاهی نه تنها قادر به ادامه همکاری و فعالیت در فضای سیاسی حاکم در اردوگاه اصولگرایان نشد بلکه در موارد بسیاری مجبور به انتقاد از اصولگرایان نیز شد. آخرین نکته این که در بخش اقتصادی، محافظه کاران به شدت حامی اقتصاد آزاد هستند.
آنان هر گونه دخالت دولت در بخش اقتصادی را نادرست و خلاف مصالح جامعه می دانند که از این منظر هم تلاش اصولگرایان حتی جوانانش در این راستا کاملا قابل مشاهده است. اما اصولگرایان به عنوان گروه های محافظه کار وطنی با معضلات و مشکلاتی نیز دست به گریبان هستند. در واقع اقتصاد تک محصولی ایران و وابستگی دولت ها به در آمدهای نفتی همیشه این وسوسه را در دولت ها دامن می زند که با تکیه بر آن از گروه های حامی خود فاصله گرفته و اعلام استقلال کنند.
فلذا دیده می شود که اصولگرایان حاضر در دولت علی رغم وابستگی و تعلق خاطر به گروه های اصولگرا تلاش می کنند تا هژمونی خود را بر دیگر اصولگرایان تحمیل کنند. تلاشی که با مخالفت های دیگر اصولگرایان در قالب انتقادات گاه و بی گاه و البته گاهی نیز با جلسات گفت وگو و تعامل خود را نشان می دهد. اما آیا به واقع اصولگرایان جوان هیچ تفاوت و اختلاف معنی داری با اصولگرایان مسن تر ندارند؟
به نظر می رسد اصولگرایان جوان علاوه بر تفاوتی که در بالا ذکر شد در پی حذف همه گروه هایی هستند که خارج از دایره اصولگرایی قرار می گیرند. کاری که اصولگرایان دیروزی جسارت و توان انجامش را در خود نمی دیده اند. شاید اشاره این اصولگرای محترم بر محافظه کار نبودن اصولگرایان جوان نیز در همین نکته بوده است. از این منظر یک روز آنان چنان که احمد توکلی نماینده مجلس شورای اسلامی نقل کرده آرزو می کنند کهای کاش در کشور فقط دو قوه مجریه و قضاییه وجود داشت و روز دیگر در راس امور بودن مجلس زیر سوال می رود و یک روز دیگر البته مجمع تشخیص مصلحت مورد انتقاد قرار گرفته و جایگاه آن مورد تردید قرار می گیرد.
تهران امروز:دلایل دلسردی خانم اشتون
«دلایل دلسردی خانم اشتون»عنوان سرمقالهی روزنامهی تهران امروز به قلم رسول رضایی است که در آن میخوانید؛اظهارات طرفین حاضر در مذاکرات هستهای استانبول اگر چه حاوی برخی ابراز امیدواریها در تداوم گفتوگوهای هستهای است اما تحلیل محتوایی این گفتوگوها نشان میدهد که برخلاف برخی تحلیلهای خوشبینانهای که طی یکی دو هفته اخیر به عمل آمد رسیدن به توافق ولو به صورت نسبی هم چندان راحت نیست و تصور اینکه عنقریب اتفاق مهمی در عرصه مذاکرات هسته ای رخ خواهد داد چندان منطبق بر واقعیت نیست.
دلیل هم کاملا روشن است، از یک سو ایران برای گفتوگوها از منطقی پیروی میکند که به گفته مذاکره کننده ارشد ایران بر گرفته از حقوق مسلم ایران در عرصه فنآوری صلح آمیز هستهای است و در همان حال اعضای گروه 5+1 هم دقیقا می خواهند درباره همین موضوعات یعنی حقوق هستهای ایران مذاکره کنند. حقوقی که ایران آنرا غیر قابل مذاکره اعلام کرده است اما در عین حال آمادگی خود را برای اعتماد سازی در کنار برخی موضوعات دیگر نظیر تعیین فرمول مبادله احتمالی سوخت هستهای بیان کرده است .
اگر چه این موارد به همراه درخواستهای ایران برای جهانی سازی خلع سلاح هستهای و ممانعت از اشاعه تکنولوژی هسته ای نظامی میتواند به عنوان موضوعات مشترک مبنای مذاکرات قرار گیرد، لیکن در دقیقه پایانی این طرفهای مذاکره ایرانی هستند که در صدد تغییر جهت و موضوعات مذاکرات بر میآیند و همین مسئله هم به بروز مشکل در رسیدن به نتیجه ملموس منجر میشود.
اینکه کاتریناشتون در پایان مذاکرات ابراز دلسردی میکند در واقع این ابراز دلسردی بدان خاطر است که اعضای 1 + 5 در مورد آنچه را که میخواهند به ایران دیکته کنند ، به مقصود نرسیدهاند و به همین دلیل هم ابراز دلسردی می کنند که البته مادام که انان با همین رویکرد یعنی دیکته کردن خواسته های خود پای به مذاکرات بگذارند ، نتیجه غیر از دلسردی خانم اشتون نخواهد بود . ایران برای مذاکره موضع بسیار شفاف و روشنی دارد .
اول اینکه حقق مسلم هسته ای خود را به مذاکره نمی گذارد و نه تنها ایران که هیچ کشور دیگری حاضر به مذاکره درباره حقوق مسلم خود نیست.
دوم اینکه ایران حاضر است بر اساس تعهدات بین امللی اش به شفاف سازی دست بزند با این شرط که حصول اطمینان به صلح امیز بودن فعالیت هسته ای کشورها تنها به ایران محدودنشود و برای سایر کشورها از جمله رژیم صهیونیستی هم چنین امری ساری و جاری شود .
سوم اینکه خلع سلاح هسته ای به مقوله ای جهانی تبدیل شود تا همه کشورهای جهان به امنیت خود مطمئن شوند. ظاهرا این چند شرط برای طرفهای غربی قابل قبول نیست و فرمول به نتیجه نرسیدن مذاکرات هم به طفره رفتن غربیها از این خواسته های مشخص ایران بر می گردد. خواسته هایی که گمان نمی رود هیچ فرد منصفی انرا غیر منطقی بداند.
ابتکار:همه باهم برابرند ولی برخی برابرترند!
«همه باهم برابرند ولی برخی برابرترند!»عنوان سرمقالهی روزنامهی ایتکار به قلم حمید داوری است که در آن میخوانید؛این روزها بیش از هر زمان دیگر بحث و جدل بر سر اجرای قانون و قانون گریزی در میان افراد و نهادهای موثر در تقنین و اجرای قوانین به چشم میخورد. به تبع این مباحث طرح دیدگاههای متفاوت درباره پروسه شکل گیری یک”قانون”، روند استحاله قانون، گسترش قانون گریزی در جامعه و هنجار شدن” بی قانونی” به پای ثابت مباحث اجتماعی و رسانه ای مبدل شده است.
به راستی قانون چیست و حاکمیت قانون چه مزیتی به دنبال دارد ؟ نهادهای موثر در قانونمداری و نهادینه شدن قانون در جامعه کدامند ؟و قانون شکنی و روند استحاله قانون از کجا آغاز میشود ؟
در پاسخ قانون را ضابطه ای مستقل از اراده اشخاص و محور تنظیم روابط بین افراد جامعه با خود ،با دولت به مفهوم عام (حاکمیت) و حقوق آنها نسبت به هم تعریف نموده اند . حاکمیت قانون به تحقق”عدالت”، ایجاد نظم و ثبات و به تبع آن افزایش امنیت در جامعه منجر میشود. بدیهی است که جز با حاکمیت قانون رفتارهای اجتماعی ضابطه مند نخواهد بود و زمینه ای برای تنظیم روابط افراد با هم و یا با دولت فراهم نخواهد شد . یک قانون تنها زمانی در جامعه نهادینه خواهد شد که:
اولا: قانون گذار(قوه مقننه) از استقلال کافی برخوردار باشد تا بتواند متناسب با وضع و نیاز جامعه قانون وضع نماید .
ثانیا : آحاد جامعه از قوانین مطلع بوده و با احترام به قوانین رفتاری قانونمند از خود بروز دهند.
ثالثا : مجریان و متولیان قانون، حرمت قانون را نگهدارند و پایبندترین آحاد جامعه به قانون باشند به گونه ای که الگوی جامعه در فراگیری و اجرای قانون باشند و چرا که طبق حدیث شریف”مردم در رفتارهای اجتماعی خود به امرا و دولتمردان خود نگاه میکنند” .
رابعا : نهاد ضامن اجرای قانون ( قوه قضائیه ) نیز مستقل باشد . استقلال و بی طرفی این نهاد و بالاخص قاضی، نقش محوری در نهادینه شدن قانون و قانونمدار شدن جامعه دارد و استقلال قاضی زمانی محقق خواهد شد که به شیوه دوره حاکمیت امام عدالت امیر مومنان علی (ع) بالاترین فرد جامعه اسلامی به راحتی و با فراخوان قاضی در دادگاه حاضر شد و حتی قاضی القضات را مورد عتاب قرار داد که قاضی بین او و یک فرد غیر مسلمان نباید”تفاوت نگاه” داشته باشد .
به طور معمول روند”نقض قانون” و”استحاله” با مواردی آغاز میشود که توجیهی اخلاقی و عادلانه برای نقض قانون ارائه میشود و این توجیه ، معمولا منطقی ، همه پسند با ظاهری آراسته و توجیه پذیر جلوه میکند.
در پاره ای موارد روند شکل گیری استحاله قانون به این شکل است که هنگامی قانون مانع منافع فرد ذی نفع و یا نهاد مجری قانون میشود، همه ابزارهای موثر در راه محقق نشدن تصویب قانون به کار گرفته شده ودر مراحل بعد برای بی اثر سازی آن روند نقد وتخریب آن مصوبه آغاز میشود و فضا به گونه ای شکل داده میشود که دفاع از آن قانون خاص قبیح جلوه میکند کافی است چاشنی”قدرت” و”تبلیغات” هم به کار گرفته شود تا قانون به پدیده ای”غیر قابل پذیرش” و یا”غیر قابل اعتنا” تبدیل شود . البته این ظاهر ماجراست و تاثیرات این پروسه بر اذهان جامعه بسیار عمیق و متاسفانه غیر مشهود خواهد بود.
به حاشیه رفتن قانون و لوث شدن معیار قانون باعث میشود که باب تفسیر و اجتهاد برای همگان باز شود و هریک از ما برای”قانون شکنی” خود عنوانی مناسب اختراع کرده و به این اقدام عناوینی اطلاق نماییم که قبح شکستن قانون را از بین ببرد.
- یکجا از متصلب بودن قانون سخن میگوییم و بر لزوم شکستن مرزها و دور زدن قوانینی که دست و پای مجریان را میبندند تاکید می کنیم .
- در جای دیگراز شکستن سیکل بسته چندین ساله مدیریت سخن میگوییم و منظورمان از این عبارت مسدود ساختن مسیر قانون و مقررات جاری کشور و اقدام بنا به مصلحت خودمان است .
این روند فزاینده” اجتهاد در برابر نص” به گونه ای فراگیر شده است که مهم ترین خطر و آسیب آن تشریفاتی شدن سند اداره کشور که”قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران” باشد و متاسفانه اولین ثمره این گونه تفسیر و اجتهاد در اصول قانون اساسی لطمه خوردن مقبولیت و بی اعتباری آن نزد عامه خواهد بود .
نگاهی دوباره به اصول متعدد قانون اساسی بیانگر این است که در جغرافیای سیاسی اجتماعی امروز بسیاری از اصول به دلیل تعارض در برداشتها به نفع برداشت یک طرف مجادله تفسیر میشود و جهت گیری خاص این گونه اجتهادهای عمدتا غیر رسمی باعث شده است که این”قانون” محوری ،خاصیت خود را به عنوان وزنه تعادل جامعه و محور وحدت از دست بدهد .
اصل بیستم قانون اساسی میگوید که”همه افراد ملت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همه حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند.”
تبعیض در حمایت از حقوق مطروحه در این اصل برای صاحب منصبان و همراهان و موافقان در مقایسه با افراد عادی منتقدان و مخالفان و غیر همراهان به وضوح آزاردهنده و مصداق تعریض مشهور جورج اورول است .سالها پیش جورج اورول در کتاب مشهورخود روند شکل گیری یک آرمان و استحاله تدریجی آن را به خوبی به نمایش گذاشت و نماد پروسه استحاله تدریجی آرمان و طبیعتا قوانین در یک جامعه آرمانی را در قالب جمله مشهور” همه باهم برابرند ولی برخی برابرترند” قرار داد
.
اینکه برای خود و خانواده و نزدیکان مصونیت آهنین قایل باشیم و حریم خود را مرز قانون بدانیم.
اینکه قوانین مصوب مجلس را به تشخیص خود عمل ننماییم و بدعتی در تفسیر به رای در قوانین بگذاریم.
و در یک کلام اگر خود را”برابرتر” از دیگران در برابر قانون بدانیم، علاوه بر مخدوش کردن چهره قوانین کشور باعث رشد فزاینده بی قانونی و تمرد از قوانین خواهد شد حتما اذعان داریم که اثرات بی قانونی نهادهای متولی و مسئول جامعه باعث اثرات مضاعف آن در جامعه خواهد شد که
اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی
برآورند غلامان او درخت از بیخ
متولی قانون اگر قانون را رعایت نکند ساختار عریض و وطویل زیر مجموعه به همان سیاق، اعتباری برای قانون قائل نخواهند شد .
آفرینش:مذاکرات ایران و 1+5
«مذاکرات ایران و 1+5»عنوان سرمقالهی روزنامهی آفرینش به قلم علی رمضانی است که در آن میخوانید؛دور دوم مذاکرات ایران و 1+5 که به فاصل? 44 روز از نخستین مذاکرات موسوم به ژنو (2) در ترکیه برگزار شد به پایان رسید در این مذاکرات میان 1+5 و ایران 35 نفر از مسؤولان دو طرف شرکت و ریاست این نشست با «کاترین اشتون»، مسؤول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، به نمایندگی از گروه 1+5 و «سعید جلیلی»، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران بود. در این راستا ایران و اعضای 1+5 در طول دوروز با یکدیگر مذاکره کردند.
در این میان هر چند با توجه به محرمانه و سری بودن مذاکرات هیچ اظهار نظر رسمی و موثقی جدا از برخی گمانه زنی ها درباره دستور کار نشست استانبول اعلام نشد اما در مذاکرات دو روزه استانبول هر چند در ابتدا به نظر میرسید پیشرفتههایی در روند مذاکرات به عمل آمده است و طرف ایرانی هم در این مذاکرات استانبول پیشنهادات قابل توجهی را به طرف مقابل ارائه کرده است اما با پایان مذاکرات دیدگاه ها و نظرات دو طرف همچنان نتوانست آنچنان که باید به یکدیگر نزدیک گردد.
در این حال آنچه مسلم است گروه مذاکره کننده در مقابل ایران و بویژه غربیها بست? مشوقهای اقتصادی- سیاسی در صورت محدودسازی فعالیتهای غنیسازی اورانیوم از سوی ایران شامل همکاریهای هستهای صلحآمیز، تجارت بیشتر در زمین? هواپیماهای مسافربری، کشاورزی، انرژی و فنآوری و... را مد نظر داشته است اما در مقابل هیئت ایرانی نیز، ایران با تأکید بردو امرمهم احترام به حقوق ایران که غنی سازی اورانیوم تنها یکی از آنهاست و دیگر متوقف کردن مسیر فشار و بی احترامی به حقوق ایران که مواردی مانند قطعنامههای شورای امنیت و تحریمها از جمله آن است به عنوان الزامات منطقی گفتوگو برای همکاری برای 1+5 منظور شده بود وارد این مذاکرات شد و علاوه بران نیز به نظر میرسد به رسمیت شناختن فناوری هسته ای ایران و رفع تحریمهای غرب علیه ایران ،توجه به بیانیه تهران و.. از مهمترین محورهای قابل پیش بینی در خواستهای ایران در روند مذاکرات بوده است.
در این حال از انجا که طرف مقابل ایران همچنان بر سیاستهای بسته ای پیشین خود اصرار میورزید نمیتوان به طور قاطع از میزان پیشرفت مذاکرات سخنی گفت اما به نظر میرسد امید واری به حل این مساله در آینده همچنان و جود دارد .
در این بین باید گفت هر چند نیز انتظار نمیرفت که مذاکرات استانبول پایانی براختلاف گروه 1+5 با ایران تلقی شود اما اعلام آمادگی ایران برای مذاکرات آینده و امیدواری اشتون در یافتن نقاط مشترک در واقع باید گفت مذاکرات در آینده نیز بین دو طرف تداوم خواهد یافت هر چند در این مذاکرات ایران نشان داد که برسر حقوق هسته ای خود کوتاه نیامده است.
از سوی دیگر نیز باید در نظر داشت که از انجا که مطابق برخی پیش بینیها نتایج این مذاکرات مورد نظر غربیها نبود ممکن است در راستای اعمال فشارهای بیشتر بر ایران در راستای پذیرش خواسته های غرب ممکن است قدرت هایی همانند آمریکا و انگلیس و..به دنبال یکسری راهکارهای تقابلی و واکنشی دیگر بر ضد ایران برآیند و حتی تلاش هایی را به صورت یک یا چند جانبه با ایجاد مانع در انجام توافقات فیمابین به کار بندند .
حمایت:تصویب وزارت ورزش وجوانان وافق های آتی
«تصویب وزارت ورزش وجوانان وافق های آتی»عنوان سرمقالهی روزنامهی حمایت است که در آن میخوانید؛همانگونه که در اخبار رسانه ها اعلام شد، مصوبه مجلس شورای اسلامی در خصوص ایجاد وزارت ورزش وجوانان به تایید شورای نگهبان رسید و بدین ترتیب وزارت خانه جدیدی ایجاد شد و سازمان تربیت بدنی و سازمان ملی جوانان به عنوان دو سازمان عریض وطویل تابع ریاست جمهوری در قالب وزارت جدید شکل سازمانی دیگری پیدا می کنند.
نظر به اهمیتی که موضوع وزارت جدید در پیشبرد سلامت کلی جامعه دارد، طرح چند نکته در این خصوص خالی از لطف نیست و می تواند موجبات بسط تامل واندیشه ورزی دقیق تر کارشناسان وصاحبنظران را در این خصوص فراهم آورد:
1- حین طرح موضوع شکل گیری وزارت ورزش وجوانان در مجلس شورای اسلامی،کم وبیش بحث های حقوقی در سطح مجلس و بیرون مجلس مطرح شد.هم چنین اکثر روسای فدراسیون های ورزشی نیز نامه هایی را هم سو با دیدگاه مدیریت سازمان ورزش منتشر کردند که در مخالفت با تحول مورد نظر در سازمان ورزش بود. برخی از نمایندگان مجلس نیز در مقام مخالفت، ایجاد وزارت ورزش را مغایر با برنامه های چهارم وپنجم توسعه کشور ارزیابی کردند که در این اسناد بر ضرورت کوچک تر شدن دستگاه های اداری تاکید شده است. برخی نمایندگان مجلس اعلام داشتند که مسایل جوانان تنوع مختلفی دارد وادغام مباحث جوانان با ورزش باعث صدمه به هر دو حوزه خواهد شد. در مقابل، اکثریت نمایندگان مجلس با تصویب طرح ایجاد وزارت ورزش وجوانان آن گونه که به صراحت اعلام داشتند، در صدد بر آمدند که هم پاسخگویی دستگاه های متولی ورزش و جوانان را ارتقا بخشند وهم از اتلاف منابع در قالب دو سازمان عریض وطویل اداری جلوگیری کرده و با جمع این دو در قالب یک وزارت خانه انسجام بیشتری به مجموعه اداری ذیربط ببخشند.
به هر حال، به عنوان اظهار نظر مهم دیگر سخنگوی شورای نگهبان در پاسخ سوال در مورد اینکه آیا تاسیس وزارت ورزش و جوانان با قانون کوچک سازی دولت که در برنامه های 5 ساله اخیر توسعه آمده است تناقض دارد یا خیر؟اعلام داشت "آنچه که در شورای نگهبان ملاک است قانون اساسی وشرع است. لذا برخی مصوبات وقوانین ممکن است با یک مصوبه دیگر لغو شود که این ایراد قانون اساسی ندارد. یعنی ممکن است مصوبه ای مغایرت با برنامه چهارم وپنجم داشته باشد اما این به معنای مغایرت با قانون اساسی نیست ضمن آنکه طبق اعلام مجلس مصوبه مربوط به وزارت ورزش وجوانان دو سوم آرای نمایندگان را دارا بوده است که در این صورت با[ملاک] برنامه توسعه نیز مغایر نیست." آنچه نقل شد در واقع رئوس استدلال های حقوقی مخالفان،موافقان وشورای نگهبان را ارایه می کند که در مجموع از منظر متخصصان حقوق عمومی قابل تحلیل وارزیابی های دقیق فنی و حقوقی است.
2- صرفنظر از استدلال های موافق ومخالف شکل گیری وزارت ورزش وجوانان، آنچه روشن است اینکه برابر قانون اساسی اولا رییس جمهور برای تصدی وزارت یاد شده باید از مجلس شورای اسلامی هر چه سریعتر تقاضای رای اعتماد جهت کاندیدای مورد نظر خود نکند (اصول133 و87 قانون اساسی). ثانیا، نمایندگان مجلس منبعد اختیار خواهند داشت که عالی ترین مسوول اجرایی حوزه ورزش وجوانان را مورد سوال قرار دهند وفرد مزبور موظف است ظرف ده روز پاسخگوی مجلس باشد (اصل88 قانون اساسی) وهم چنین نمایندگان می توانند عالی ترین مسوول حوزه ورزش وجوانان را مورد استیضاح قرار دهند و در صورتی که فرد وزیر نتواند مجددا رای اعتماد مجلس را کسب کند بر کنار می شود(اصل 89 قانون اساسی).
هم چنین مردم می توانند در صورتی که از طرز کار وزارت مزبور شکایتی دارند همانند عملکرد دیگر بخش های قوه مجریه به کمیسیون اصل نود مجلس شورای اسلامی شکایت کتبی کند تا مورد رسیدگی قرار گیرد. این فرایند به خوبی نشان می دهد که در آینده پاسخگویی و نظارت نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی بر عملکردهای متولیان حوزه ورزش وجوانان افزایش جدی خواهد یافت. بدیهی است هر چه این نظارت تخصصی تر و دقیق تر و بدور از ملاحظات جناحی وسیاسی باشد، ثمرات مناسب تری برای جامعه در بر خواهد داشت.
3- ورزش یکی از ضرورت های جامعه سالم وبا نشاط است. ورزش صرفا اختصاص به جوانان ندارد بلکه تمامی مردم در هر سنّی لازم است برای سلامتی خود تحرک ورزشی داشته باشند. لیکن عمده فعالیت های قهرمانی در حیطه ورزش اختصاص به سنین جوانی دارد که بر همین اساس تمامی برنامه ریزی ها وتلاش های حوزه قهرمانی ورزشی به جمعیتی مربوط می شود که قرار است مسایل دیگر آنان اعم از ازدواج،اشتغال، هویت ورشد فرهنگی، تحصیل، مسکن ودیگر دغدغه های مهم آنان نیز در قالب برنامه ریزی های مربوط به جوانان مورد توجه قرار گیرد.البته برخی از این عرصه ها خود متولی خاص دارد همانند وزارت کار،وزارت مسکن،وزارت آموزش وپرورش که در آینده یکی از ظرافت ها و دقت های کاری وزارت ورزش وجوانان در همین عرصه هاست تا از دوباره کاری ویا موازی کاری پرهیز شود ومعلوم باشد که دقیقا قرار است در حیطه مسایل جوانان کدام موارد را از حیث اجرائی نیز این وزرات خانه دنبال و پیگیری کند وکدام موارد بر عهده وزارت خانه های خاص خود است و وزارت جدید صرفا از نتیجه تلاش آنها برای برنامه ریزی های ملی همه جانبه در حیطه جوانان بهره می برد. بنابر این، وزارت ورزش وجوانان هم از یکسو لازم است برای ورزش همگانی و متناسب با قشرهای مختلف برنامه ریزی و اقدام کند وهم از سوی دیگر متولی پیگیری امور جوانان است در حالی که برخی از دغدغه های مهم جوانان خود وزارت ومتولی خاص دیگری غیر از وزارت ورزش وجوانان دارد.
4- از جمله اقداماتی که در روند برقراری و فعال سازی وزارت ورزش وجوانان نباید ازآن غافل شد ،شناخت دقیق حقوق وتکالیف جوانان در عرصه های مختلف شهروندی است.جمعیت کشور ما عمدتا جوان است واین سرمایه ارزشمند فرصت بزرگی برای پیشرفت وتعالی جامعه محسوب می شود. بر همین اساس باید گفت اگر بدرستی حقوق جوانان رعایت نشود زمینه شکوفائی این سرمایه عظیم فراهم نخواهد شد و در آن صورت چه بسا شاهد برخی بحران ها وآسیب های اجتماعی غیر قابل جبران باشیم چنانچه در برخی زمینه ها هم اینک متاسفانه شاهد هستیم.
از حیث مرور تلاش های قبلی لازم به یاد آوری است که چند سال پیش منشوری با عنوان حقوق وتکالیف جوانان تهیه شد.طی ماه های اخیر فراخوان برگزاری همایش ملی حقوق جوانان در جامعه اسلامی نشر یافت که قرار است بنا به اعلام متولیان آن در اسفند ماه سال جاری برگزار شود و لابد تا به حال مقالات متعددی گرد هم آمده است.دانشنامه مربوط به حقوق جوانان از منظر روایات اسلامی چند سال پیش توسط دارالحدیث قم تهیه و منتشر شد. اسناد بین المللی مربوط به حقوق جوانان طی سال های گذشته به فارسی برگردان و در قالب کتاب منتشر شده است و...
مجموعه این تلاشها و داده های موجود را متولیان وزارت ورزش و جوانان در آینده باید به دقت مورد توجه وبهره برداری قرار دهند تا اندیشه ها و محتواهای کارشناسی موجود وآماده شکل عملی وکاربردی به خود بگیرد و جوانان مملکت در عمل احساس کنند که کرامت انسانی آنها به بهترین وجه مورد احترام و رعایت قرار می گیرد و وزارتی در این زمینه نیز به طور جدی پیگیر تحقق برنامه های مناسب مربوط به آنهاست.
سخن آخر:
امروزه در سراسر جهان وقتی از منظر حقوق ملت ها عملکرد مسوولان حکومتی را ارزیابی می کنند توجه می شود که در نظام مربوطه تا چه اندازه محتواها و هنجارهای مناسبی در ارتباط با عرصه های مختلف حقوق مردم برسمیت شناخته شده و در قوانین ومقررات آن کشور نمود یافته اند.
ثانیا بررسی می شود که چه سازوکارهای مناسبی برای تحقق حقوق ماهوی ایجاد شده است وثالثا عملکرد سازوکارهای مزبور چگونه است وآیا موجبات تضمین رعایت حقوق مردم را فرا هم می آورد یا خیر؟ ایجاد وزارت ورزش وجوانان در واقع نمود تلاشی برای تحول در سازوکارهای اجرا و تضمین حقوق مردم در عرصه ورزش و حقوق جوانان در زمینه های مختلف می باشد .
این تلاش وقتی ارزیابی مثبتی دربرخواهد داشت که در مرحله فعالیت واجرا نیز بتواند از اشکالات سازمان های متولی قبلی فاصله گرفته و اثر گذاری های لازم و مثبت را از خود نشان دهد وعملا موجب ارتقا وضعیت ورزش ایران اعم از ورزش همگانی و یا ورزش قهرمانی و بهبود شرایط جوانان و امید های آنان به آینده شود . امید است همه دست به دست هم دهند ودر این راستا از هیچ کمکی دریغ نورزند تا اهداف یاد شده تحقق یابند. انشاءا...
دنیای اقتصاد:دیپلماسی هستهای و مزیتهای اقتصادی
«دیپلماسی هستهای و مزیتهای اقتصادی»عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم محمود صدری است که در آن میخوانید؛مذاکرات ایران و کشورهای عضو گروه 1+5 در استانبول ترکیه پایان یافت.
خبرهای جسته و گریختهای که از این مذاکرات منتشر شده، نشان میدهد طرفین مذاکره مانند نشست آذرماه ژنو فقط بر سر کلیاتی مانند ضرورت «همکاری حول نقاط مشترک» که پیشنهاد ایران بوده به توافق رسیدهاند. از قبل از مذاکرات هم هیچ یک از طرفین مذاکره، منتظر رخداد مهمی نبودند؛ زیرا صفآرایی کنونی به گونهای است که باید با نگاهی واقعبینانه، ادامه گفتوگو را تحول در روابط ایران و مخالفان برنامه هستهای آن به حساب آورد و چشمانتظار حل قطعی مساله نماند.
آنچه باعث کندی حرکت در مذاکرات ایران و گروه 1+5 شده، مسالهای بنیادی است که در کوتاهمدت حتما راهحلی ندارد و در بلندمدت مستلزم کوشش فراوان است؛ زیرا اعضای گروه 1+5 (آمریکا، روسیه، چین، انگلستان، فرانسه و آلمان) اعلام کردهاند که یک رکن هر گونه مذاکرهای با ایران با هر دستور جلسهای، باید «پرونده هستهای» باشد. منظور از این اصرار نیز متقاعد کردن ایران به توقف غنیسازی اورانیوم در چارچوب پیشنهاد گروه 1+5 است. حال آنکه ایران با اعلام اینکه «پرونده هستهای بسته شده است»، مبنای عمل خود را معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای و بهویژه ماده چهارم آن گذاشته است که حق همه کشورهای عضو معاهده را برای دسترسی به انرژی هستهای صلحآمیز به رسمیت میشناسد.
بنابراین، طرفین مذاکره اکنون راههای زیادی پیشرو ندارند؛ زیرا تنها معبر مورد توافق آنان «همکاری حول نقاط مشترک» است.
این عبارت اگر چه در چارچوب حقوق بینالملل مفهومی بسیار موسع و شاید غیرقابل احصا دارد، اما از نظر قواعد دیپلماتیک، عبارتی بسیار غنی است و برای دیپلماتها، دستمایهای گرانسنگ فراهم کرده است؛ زیرا فرض دیپلماسی همواره این بوده و هست که حتی در بحرانیترین شرایط مذاکره که گمان بنبست میرود، همیشه راهحلهایی یافت میشود. در مورد مذاکرات ایران و گروه 1+5 نیز همین گونه است. «همکاری حول نقاط مشترک»، مقدمه نوعی «شراکت بینالمللی» است. تجربه یک دهه اخیر نشان میدهد که پشت سیمای غضبناک غرب، تمنای نزدیک شدن به ایران هم موج میزند.
انگیزه این تمنا هر چه باشد (از بحث انرژی گرفته تا سرمایهگذاری و رقابت بینالمللی قدرتها و مسائل خاورمیانه و ...) تاثیرش واقعی و جدی است؛ بنابراین ایران برای زنده نگه داشتن مفهوم «همکاری حول نقاط مشترک» میتواند از مزیتهای پرشمار خود در حوزههای سیاست و اقتصاد کمک بگیرد.
مزیتهای سیاسی ایران در خاورمیانه و جنوب شرقی آسیا نیازی به توضیح زیاد ندارد؛ زیرا غرب این مزیت را خوب میفهمد؛ اما ظاهرا مزایای اقتصادی، آن گونه که باید و شاید، روشن نشده است، حال آنکه این مزیت که از قبل هم وجود داشت، اکنون در پرتو رخدادهای اقتصادی منبعث از اجرای لایحه هدفمندسازی یارانهها (که هنوز همه آثار خود را نشان نداده است) پررنگتر شده است.
اقتصاد دولتی ایران، از دیرباز یکی از موانع اصلی گسترش روابط اقتصادی و تجاری ایران با دیگر نقاط جهان، بهویژه کشورهای غربی بوده است. به همین علت مدام نهادهای مالی و پولی جهان از تنگناهای رابطه شکوه میکردند؛ حال که قرار است در این زمینه گشایشی حاصل شود، دیپلماسی اقتصادی میتواند به کمک دیپلماسی سیاسی بشتابد و لایههای «همکاری حول نقاط مشترک» را بیشتر کند. هر لایه جدیدی که به این محور مشترک افزوده شود، از عیار غضب دشمنان میکاهد و بر غلظت تمنای آنان میافزاید.
غرب با هر درجه کجفهمی نسبت به سیاست و فرهنگ ایران، نسبت به مفاهیم اقتصادی آن شناخت دارد و این شناخت میتواند علایق مشترک را چنان تقویت کند که به سیاستمداران فرصت دهد تا مسائل کشدار و بطئی سیاسی را با فراغ بال پیگیری کنند. حل مساله بنیادینی مانند روابط کنونی ایران و غرب، صبری میخواهد که در بازرگانان، بیش از سیاستمداران یافت میشود و منافعی دارد که همه در این سو و آن سوی میز مذاکره از آن بهرهمند میشوند. هنر دیپلماسی نیز کشف راههای فعال کردن این رابطه است.
جهان صنعت:اهانت با کدام توجیه
«اهانت با کدام توجیه»عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم محمد حسین مهرزاد است که در آن میخوانید؛ اهانت و بردن آبروی افراد، مثل جنگ با خداوند متعال است این کلام حکیمانهای است از آیتالله مظاهری که سخنانش در درس اخلاق هفتگی را میتوان عصارهای از یک عمر مطالعه دینی دانست.
آری بردن آبروی افراد آنقدر مهم است که در احادیث ما آبروی مومن را از حرمت خانه خدا بالاتر میدانند اما ما را چه شده است که این روزها موجی از این رفتارهای غلط را میبینیم و دم بر نمیآوریم آیا وقت آن نرسیده است تا همه ما از مسوولان و فعالان سیاسی گرفته تا اهالی رسانه دست از برخی اقدامات تخریبی خود برداریم؟
قطعا همه ما معتقدیم هیچ هدفی استفاده از ابزار اهانت و بردن آبروی مومن را توجیه نمیکند.چندی است که بسیاری از مراجع عظام تقلید بر دروغ نگفتن و تهمت نزدن و اهانت نکردن تکیه ویژه دارند، آیا از خود پرسیدهایم چرا حجم این تذکرات این سان افزایش داشته است؟ مخاطب این جملات و نصایح حکیمانه همه ما هستیم.
از مردم کوچه و بازار تا ما رسانهایها باید به این نکات توجه کنیم و در این میان نقش کنشگران سیاسی بیش از همه اقشار خود را نشان میدهد.یک سوال و دیگر هیچ: برای رسیدن به کدام هدف جنگ با خداوند مقبول است؟
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: