در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اتهام تو قتل یکی از دوستان قدیمیات است. اتهام را قبول داری؟
نه، من اورا نکشتم. قتل کار من نبوده است. من با مقتول دوست بودم و ما رابطه خوبی با هم داشتیم.
پس چرا تو را به این اتهام دستگیر کردند؟
نمیدانم. شاید به این خاطر که نتوانستم در برابر سوالات طاقت بیاورم و اعتراف کردم. به همین خاطر هم علیه من مدارک زیادی جمعآوری شده است و دیگر انکار من را قبول نمیکنند.
رقابت عشقیای که در پرونده آمده واقعا وجود داشته است؟
من تا قبل از این دستگیری بود که متوجه شدم این ماجرا چیست. تا آن زمان نمیدانستم دختر مورد علاقهام با کس دیگری رابطه دارد.
با دختر جوان چطور آشنا شدی؟
او در محله ما زندگی میکرد و مدتها بود که میدیدمش. یک روز در خیابان او را دیدم و از او خواستم بیشتر با هم آشنا شویم. شماره تلفنم را دادم و او هم چند روز بعد با من تماس گرفت و رابطه ما اینطور آغاز شد.
به آن دختر علاقه هم داشتی؟
بعد از مدتی بشدت به او علاقهمند شدم. ما با هم ارتباط داشتیم و همدیگر را میدیدیم.
قصد ازدواج داشتی؟
بله میخواستم با او ازدواج کنم و من عاشق او شده بودم. داشتم خودم را آماده میکردم تا با او ازدواج کنم که این اتفاق افتاد.
مقتول دوست تو بود و خانوادهاش گفتهاند از مدتها قبل با او دچار مشکل شده بودی؟
ما با هم دوست بودیم. رابطه خوبی هم با هم داشتیم. او میدانست من به چه کسی علاقهمند هستم، بنابراین دلیلی نداشت درست سراغ دختری برود که من دوستش داشتم. تا جایی که من در جریان بودم او دختری را دوست داشت و تلاش میکرد زندگیاش را بسازد و با دختر مورد علاقهاش ازدواج کند. پس دلیلی نداشت که به دختر مورد علاقه من توجه داشته باشد.
اما دختر مورد علاقهات در تحقیقات گفته بود که در مورد مزاحمتهای مقتول با تو صحبت کرده است و تو گفتهای از او انتقام میگیری. در این باره توضیح بده.
او ادعاهای مختلفی را مطرح کرده بود. حتی گفته بود مقتول از جایی نامشخص شماره تلفنش را پیدا کرده است و بارها با هم صحبت کردهاند. اما این ادعا دروغ است، چرا که من در اینصورت آن دختر را کنار میگذاشتم و دیگر به رابطه ام با او ادامه نمیدادم.
یعنی این دختر هیچ وقت در مورد مزاحمتهای دوستت برای تو نگفت؟
او در مورد مزاحمتهای تلفنی که شخصی برایش درست میکردحرف میزد و از من میخواست با او برخورد کنم، اما هرگز نگفت آن فرد کیست.
برایت مهم نبود که بدانی چه کسی مزاحم دختر مورد علاقهات میشود؟
من فکر میکردم او میخواهد خودش را برای من عزیز کند. حرفهایش را جدی نمیگرفتم. میگفتم باید با آن پسر برخورد کند و کاری کند که دیگر با او تماس نگیرد. من میدانستم اگر دختری نخواهد هیچ پسری نزدیک نمیشود و همین موضوع من را ناراحت میکرد.
زمان قتل دوستت کجا بودی؟
من در آن زمان در خانه بودم و اصلا از اینکه چه اتفاقی افتاده است خبر نداشتم.
چطور دستگیر شدی؟
یک روز سراغم آمدند و گفتند دوستم کشته شده است و میخواهند در مورد او از من چند سوال بپرسند.
میدانی که دختر مورد علاقهات گفته است که تو با مقتول قرار داشتی؟
بله، بعدها متوجه شدم دختری که دوستم میگفت دوستش دارد دختر مورد علاقه من بود، اما قسم میخورم تا آن زمان از چیزی خبر نداشتم. بعد از بازداشت بود که متوجه شدم ماموران تلفن مقتول را چک کرده و متوجه تماسهای او با دختر مورد علاقه من شدهاند و از روی تماسهای او دختر مورد علاقهام را پیدا کردهاند و بعد از آن هم با توجه به اعترافات دخترک من را بازداشت کردند.
خانوادهام از همان ابتدا باور نکردند که من قاتل هستم. پدر و مادرم یک روز به ملاقاتم آمدند و گفتند اگر این قتل را مرتکب شدهام به آنها بگویم تا برایم کاری بکنند و من به آنها گفتم که واقعا این کار را نکردم و مجبور شدهام بگویم کار من بوده است.
تو گفتی که در این قتل دخالت نداشتی، اما جزئیاتی در مورد آن به پلیس گفتی. اگر در این خصوص نقشی نداشتی چطور این مسائل را میدانستی؟
من این چیزها را از گفتههای پلیس متوجه شده بودم. آنها به من میگفتند تو مقتول را کشتهای و باید در این باره توضیح دهی. انکارهای من آنها را قانع نمیکرد، به همین خاطر هم مجبور شدم اعتراف کنم.
جزئیات را هم ماموران به تو گفتند؟
من از کسان دیگری هم شنیده بودم که ماجرا چیست و این گفتهها را در ذهنم با هم مطابقت دادم و اعتراف کردم.
صحنه قتل را چطور بازسازی کردی؟
نمیدانستم که قتل چطور اتفاق افتاده است اما صحنه قتل را بازسازی کردم. با این حال پلیس گفت درست است. من واقعا اتفاقی این کار را کردم.
شاهدانی که در خیابان مقتول را خونآلود دیدهاند تاکید کردهاند که تو را در حال فرار دیدهاند و در میان متهمان دیگر شناساییات کردهاند. در این باره چه میگویی؟
من در اینباره حرفی برای گفتن ندارم. فقط میتوانم بگویم من در این قتل شرکت نداشتم و قاتل کس دیگری است و اولیای دم باید به دنبال کس دیگری باشند.
پدر مقتول بعد از مرگ فرزندش گفته است که چندین بار با پسرش درگیر شده بودی وقبل از مرگش حتی او را تهدید کرده بودی. این درست است؟
نمیدانم پدر مقتول براساس چه شنیدهای این حرف را زده است، اما من اصلا با مقتول درگیر نشدم. مدتی بود که همدیگر را کمتر میدیدیم اما اختلافی با هم نداشتیم.
چرا شما کمتر همدیگر را میدیدید؟
مقتول سر کار میرفت و بیشتر به فکر زندگیاش بود. من هم همینطور. به همین خاطر کمتر همدیگر را میدیدیم. ما مشکلی با هم نداشتیم.
دختر مورد علاقهات، خانواده مقتول و شاهدان ماجرا همگی مدارکی ارائه دادند که نشان میدهد تو این کار را کردی و پلیس هم مدارک دیگری را جمعآوری کرده است. باز هم انکار میکنی با اینکه پیش از این قتل را اعتراف و صحنه را نیز به درستی بازسازی کرده بودی؟ چطور این همه مدارک علیه خودت
را تکذیب میکنی؟
من در شرایط بد روحی حرفهایی زدم که حالا به ضررم تمام شده و میدانم مدارک زیادی علیه من جمع شده است اما باز هم میگویم که من قاتل نیستم.
خانوادهات در این باره حرفی ندارند؟
آنها از همان ابتدا باور نکردند که من قاتل هستم. پدرم و مادرم یک روز به ملاقاتم آمدند و گفتند اگر این قتل را مرتکب شدهام به آنها بگویم تا برایم کاری بکنند و من به آنها گفتم که واقعا این کار را نکردم و مجبور شدهام بگویم کار من بوده است.
با اولیای دم حرفی نداری؟
از آنها خواهش میکنم من را ببخشند و از اجرای حکم صرفنظر کنند چون من قاتل نیستم.
مرجان لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: