در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
یک بار دیگر عبارتهای فوق را بخوانید. حدس میزنید راوی این جملات چه کسانی هستند؟ مردم عادی که مقابل دوربین تلویزیون قرار گرفتهاند یا افرادی که به دفتر کاریابی مراجعه کردهاند؟ شاید هم فکر میکنید این جملات بخشی از دیالوگ چند مسافر تاکسی باشد که سر درددلشان باز شده و از اوضاع بد کار و بیکاری در جامعه حرف میزنند. مطمئنم فکرتان به هر سو که بچرخد تا راوی جملات فوق را حدس بزند، از ذهنتان، حتی برای یک لحظه هم خطور نکرده که گوینده این جملات یک نماینده مجلس شورای اسلامی و یک معاون رئیسجمهور باشند. اشتباه نکنید! درست متوجه شدید! صاحب جمله اولی محمدرضا باهنر نماینده مردم کرمان در مجلس است و حمید بقایی نیز گوینده جمله شماره 2 است که در وصف وضع زندگی اسفندیار رحیم مشایی رئیس دفتر ریاست جمهوری، چنین گفته است.
با شنیدن این حرفها، چه چیزی به ذهن متبادر میشود؟ اینکه بیکاری در مملکت زیاد است و واقعیتها برخلاف آمارها، چیز دیگری میگوید طوری که بیکاری حتی گریبان فرزندان مسوولان را هم گرفته که انتظار میرود یک توصیه و سفارش آنان کافی باشد تا کاری برای دوستانشان پیدا شود چه برسد به فرزندانشان.
شاید هم برخی تصور کنند که این دو فرد، این حرفها را میزنند تا مرهمی باشد بر دل آن دسته از مردمی که فرزندانشان جزو خیل کارجویانند و به این ترتیب قلبشان آرام گیرد که آسمان همه جا یکرنگ است.
باوجود این، علت هرچه باشد به نظر میرسد که در هردو حالت (و حتی با فرض مفروضات دیگر) جملات فوق گرهی از مشکلات مردم نمی گشاید مگر آن که مسوولان به فکر ریشهکنی بیکاری برای همه جوانان این مرز و بوم باشند.
مریم جمشیدی / گروه سیاسی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: