در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پرونده مربوط به رقابت عشقی 2 پسر جوان بود. ماجرا از این قرار بود که 2 پسر عاشق یک دختر شده بودند و همین موضوع رقابتی را بین آنها به وجود آورده بود. آنطور که در پرونده آمده بود، دختری به نام مریم از چند سال قبل با پسری بوتیک دار به اسم شهاب رابطه برقرار کرده بود و این رابطه سالها ادامه داشت. دختر جوان بعد از اینکه از ازدواج با پسرمورد علاقهاش ناامید شده بود سراغ مردی دیگر رفته و با او ازدواج کرده بود. وضعیت مالی این زوج بسیار خوب بود و همین باعث شده بود تا شهاب به فکر باجگیری بیفتد. در نهایت هم وقتی مریم موضوع را به شوهرش گفته بود مرد جوان با شهاب قرار ملاقات گذاشته و او را به قتل رسانده بود.
وقتی پرونده به دادگاه آمد و آن را مورد بررسی قرار دادم، متوجه شدم که متهم دچار هیستریک است و رفتارهای عصبی دارد. البته او بعد از قتل همراه همسرش فرار کرده بود و در این مدت نیز با همسرش بدرفتاریهای زیادی کرده بود. قبل از تشکیل دادگاه، من درخواست کردم پزشکی قانونی متهم را مورد معاینه قرار دهد. آنها اعلام کردند پسرجوان دچار درصدی از پرخاشگری هست اما جنون ندارد و مسوول اعمال خودش است. دادگاه آغاز شد و خبرنگاران زیادی هم آمده بودند. بعد از قرائت کیفرخواست، متهم جوان از من خواست که دادگاه را غیرعلنی کنم تا در مورد ماجرا برای هیات قضات توضیح دهد.
بعد از غیرعلنی شدن دادگاه، او همه چیز را برای من گفت. واقعیت را میگفت و قسمتی از گفتههایش را هم اولیایدم تایید میکردند. من و همکارانم به این اطمینان رسیدیم که مقتول قصد اخاذی داشته است و به همین منظور هم مدام مزاحم مریم میشده است. اما این موضوع نمیتوانست کاری راکه متهم کرده بود، توجیه کند و درواقع اجازه دهد که او مرتکب قتل شود. به همین دلیل هم من و همکارانم با اکثریت آرا او را به قصاص محکوم کردیم. چند روز بعد اولیایدم با گرفتن دیه اعلام رضایت کردند و مرد جوان به لحاظ جنبه عمومیجرم به حبس محکوم شد. بعد از این ماجرا دیگر پرونده برای ما بسته شده بود تا اینکه چند سال بعد از طریق مطبوعات مطلع شدم زوج جوان بعد از دادگاه از هم جدا شدند. البته حالت روحی مریم نشان میداد که او نمیتواند به زندگی با متهم ادامه دهد. بویژه اینکه مرد جوان با او در این مدت خیلی بدرفتاری کرده بود اما نکتهای که من در مورد جدایی متهم از همسرش خواندم، مربوط به مریم نبود. او بعد از جدایی از مریم با زن دیگری ازدواج و گذشتهاش را پنهان کرده بود. او در خارج از ایران زندگی میکرد و گذشتهاش زمانی برای همسرش مشخص شده بود که این مرد با همسرش مشاجره کرده و گفته بود که یکبار دست به قتل زده است و هرکاری میتواند بکند. دختر جوان هم بعد از اینکه به ایران آمده بود، خیلی سریع از شوهرش جدا شده بود.
افرادی که مرتکب قتل میشوند، معمولا تا پایان عمر تحت تاثیر کاری که کردهاند، قرار میگیرند و دیگر زندگی خوبی ندارند. مثل این جوان که هرچند ادعا میکرد مقتول مقصر بوده است اما هر دو ازدواجش با شکست مواجه شد.
منصور یاورزاده، قاضی بازنشسته
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: