در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
او در ابتدای سخنرانی به شرایط خاص دختران سالهای اول دبیرستان اشاره کرد؛ همان موقع یکی از مادرها دستش را بالا برد و با ادب تمام، صحبت سخنران را قطع کرد و گفت: خانم دکتر، وقتی فرزندم کلاس اول دبستان بود، همین را شنیدم؛ در راهنمایی خودتان بر همین نکته تاکید کردید و امروز هم باز کلام همان است؛ پس کی این سالهای حساس پایان مییابد تا ما پدر و مادرها هم نفس راحتی بکشیم؟
مثل خیلی از جلسات ما، این جملات، خنده حضار را در پی داشت! اما سخنران با تشکر از بیان این نکته، سخنانش را اینگونه پیگرفت: به واقع همه آن حرفها و حرف امروز من صحیح هستند. بالاخره اختلاف سن و اختلاف نسلها و سلایق و علایق واقعیتی انکارناپذیرند، اما سنین نوجوانی به واقع سالهای حساسی هستند.
حالا بیش از 10 سال از آن جلسه و آن حرفها میگذرد اما اختلاف دیدگاه و درک نکردن حرفهای نوجوانان از سوی والدین و همچنین سخنان پدرها و مادرها از سوی نوجوانها، چونان حکمی تغییرناپذیر نه تنها محکم و استوار و پابرجاست که گویا این اختلاف هر سال ابعاد تازهای هم به خود میگیرد. به همین دلیل جلسهها، گفتوگوها، مقالات و کتابهایی در این مورد برگزار و نوشته و منتشر میشوند.
یکی از این کتابها که عنوان بلند و بالایی هم دارد از سوی انتشارات نسل نو اندیش منتشر شده، کتابی به نام «چگونه با نوجوانم صحبت کنم که گوش کند و چگونه گوش کنم که نوجوانم صحبت کند.»
به گروه گفتم: وانمود کنید من نوجوانتان هستم. میخواهم آنچه را در ذهنم هست به شما بگویم و از شما میخواهم به شیوهای پاسخ دهید که تضمین کند بیشتر بچهها از این پاسخها احساسی منفی پیدا میکنند.
شروع میکنیم:
«من نمیدانم آیا میخواهم به دانشگاه بروم یا نه.»
والدینم به سرعت واکنش نشان دادند:
«مسخره بازی در نیاور. البته که میخواهی به دانشگاه بروی.»
«این احمقانهترین حرفی است که تاکنون شنیدهام.»
«باورم نمیشود که چنین چیزی را بگویی. آیا میخواهی قلب پدربزرگ و مادربزرگت را بشکنی؟»
همه خندیدند. من به نشان دادن نگرانیها و شکایتهایم ادامه دادم:
«چرا همیشه من باید آشغالها را بیرون ببرم؟»
والدین گفتند:
«چون تو به جز خوردن و خوابیدن هیچ کار دیگری انجام نمیدهی.»
«چرا تو همیشه باید کسی باشی که شکایت میکند؟»
«چرا برادرت هر وقت از او کمک میخواهم با من جروبحث نمیکند؟»
من باز گفتم: «امروز یک مامور پلیس کلی درباره موادمخدر صحبت کرد. عجب مزخرفاتی! تمام هدفش این بود که ما را بترساند.»
«شما را بترساند؟ او سعی داشت کمی عقل توی کلهتان جا دهد.»
و باز هم والدین گفتند: «اگر ببینم مواد مخدر مصرف میکنی، کاری میکنم که از کردهات پشیمان شوی.»
«ایراد شما بچههای امروزی این است که خیال میکنید همه چیز را میدانید. خوب، بگذار به تو بگویم، خیلی چیزها هست که باید یادبگیری.»
نویسنده معتقد است والدین معمولا همین پاسخها را میدهند و اگر او به جای فرزندتان بود، در حقیقت هیچ چیزی نشنیده بوده که در او تأثیرگذار باشد.
چرا که این جملهها نشان میدهد شما احساسات او را نادیده گرفتید، افکارش را مسخره کردید، قضاوتش را مورد انتقاد قرار دادید و توصیههایی به او کردید که خواهانش نبوده است.
برخی از والدین میگویند: «آن چیزی که ما به فرزندانمان میگوییم، در واقع همان است که در ذهنمان وجود دارد. شاید هم همان چیزی است که وقتی بچه بودیم شنیدهایم. این چیزی است که به طور طبیعی به ذهنمان میرسد.»
نویسنده در این مورد میگوید: «برای ما والدین سخت است که به احساس سردرگمی، آزردگی، ناامیدی و دلسردی نوجوانها گوش دهیم. ما نمیتوانیم تحمل کنیم که ناراحتی آنها را ببینیم. از این رو با بهترین نیتها سعی میکنیم احساساتشان را رد کنیم و منطق بزرگسالیمان را تحمیل کنیم. ما میخواهیم مسیر درست احساس کردن را به آنها نشان دهیم. با این حال، گوش کردن ماست که میتواند بیشترین آرامش را به آنها بدهد. پذیرش احساسات ناخوشایند فرزندانمان است که میتواند باعث شود آنان راحتتر از عهده آن احساسات بربیایند.»
درست است که این صحبتها متعلق به فرهنگی دیگر است، اما این نکات در روابط میان والدین و فرزندان نهفته است؛ با هر فرهنگ و دیدگاهی، نوجوانان و جوانان تلاش میکنند به استقلال از پدر و مادر برسند. والدین نیز همواره نگران آنها هستند؛ این تعارضی است همیشگی بین دو نسل میان والدین و نوجوانان.
از همین رو باید یاد گرفت که چگونه با هم صحبت کنیم و چگونه به هم گوش دهیم.
شاید این کتاب بتواند به شما کمک کند تا مهارتهای خود را در این مورد افزایش دهید.
خوب است بدانید، نویسنده در بخشهای مختلف کتاب تصاویری را آورده است که آنها را در کلاسهایش هم ارائه میدهد و به مخاطبان میگوید: «در این شکلها، بعضی اصول و مهارتهای اولیه وجود دارند که میتوانند برای نوجوانانمان وقتی به دردسر میافتند یا ناراحت هستند، مفید باشند. در هر مورد شما تقابل بین نوع صحبتی را که میتواند به ناراحتی آنها اضافه کند با نوع صحبتی که میتواند به آنها کمک کند با مشکلاتشان روبهرو شوند، خواهید دید. هیچ تضمینی نیست که این جملات نتایج مثبتی داشته باشند، اما حداقل هیچ آسیبی به آنها وارد نمیکنند.»
قابل توجه ناشران محترم
ناشرانی که در حوزه نهاد خانواده ، تعلیم و تربیت و روانشناسی کودک، رمانهای خانوادگی و ... کتابهای تازهای به بازار روانه کردهاند میتوانند 2 نسخه از کتابهای خود را برای معرفی به نشانی تهران- بلوار میرداماد- جنب مسجد الغدیر - روزنامه جام جم - ضمیمه چاردیواری، قسمت « پرواز با کتاب» ارسال کنند.
کورش اسعدیبیگی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: