گفت وگو مانع طلاق شد

در زندگی زناشویی، زن و مرد باید با هم و بدون هیچ منتی زندگیشان را بسازند تا زندگی خوبی داشته باشند. اگر یکی از طرفین بخواهد مدام دیگری را متهم به کم‌کاری و وظیفه‌نشناسی کند، زندگی‌شان حتما تحت تاثیر قرار می‌گیرد. آنها دچار طلاق عاطفی می‌شوند و اگر هم در ظاهر با هم زندگی آرامی داشته باشند اما فاصله‌شان از یکدیگر آنقدر زیاد می‌شود که دیگر نمی‌توانند با هم زندگی کنند. یکی از پرونده‌هایی که من به آن رسیدگی کردم مربوط به زوجی بود که زن هر چند خیلی در زندگی مشترک زحمت می‌کشید و کار می‌کرد اما منت‌هایی که بر سر همسرش می‌گذاشت باعث شده بود آنها دیگر نتوانند با هم زندگی کنند.
کد خبر: ۳۷۸۰۶۷

آن طور که مرد ماجرا را تعریف می‌کرد همسرش مدیر یک شرکت بزرگ بود و درآمد خوبی هم داشت. او می‌گفت: همسرم مرتب با من دعوا می‌کند و من را بی‌عرضه می‌نامد و من همیشه به خاطر این رفتارهایش تحقیر می‌شوم. او می‌گفت: 12 سال قبل وقتی با همسرم ازدواج کردم بیکار بودم. او زن تحصیلکرده‌ای بود و شغل داشت و با درآمدی که داشت ما توانستیم با هم زندگی خوبی بسازیم. در این مدت من هم شغلی پیدا کردم و کار می‌کردم اما درآمدم به اندازه همسرم نبود. ما در خانه همسرم زندگی می‌کردیم. او هزینه زندگی را می‌داد. بعد از مدتی که بچه‌دار شدیم توقع داشت من هم به اندازه او درآمد داشته باشم اما هرچه من کار می‌کردم حقوقم به اندازه او نمی‌شد. سختی‌های زیادی کشیدم اما چون تحصیلاتم به اندازه همسرم نبود نمی‌توانستم به اندازه او درآمد داشته باشم و رفتارهای تحقیرآمیز همسرم هم ادامه داشت، هرچند می‌دید من تا جایی که می‌توانم زحمت می‌کشم.

رفتارهای همسرم باعث شده بود تا در فامیل هم کسی مرا تحویل نگیرد.

جای من و او عوض شده بود. او همه تصمیمات مهم را می‌گرفت و گاهی اوقات اصلا به من نمی‌گفت مثلا تصمیم گرفت خانه را عوض کند و اصلا به من نگفت. فقط یک شب به منزل آمد و گفت خانه را فروخته است و ما باید بزودی از آنجا برویم.

رفتارهای همسر این مرد آنقدر او را آزار داده بود که من هرچه تلاش کردم نتوانستم او را از جدایی پشیمان کنم. جالب‌تر این بود که زن نمی‌خواست از شوهرش جدا شود و می‌گفت اگرچه شوهرش به او بدی کرده است، اما او را دوست دارد. او می‌گفت خانواده‌اش طلاق را بد می‌دانند و اگر بخواهند از هم جدا شوند او از طرف خانواده‌اش طرد می‌شود. این زن زحمت زیادی برای زندگی‌اش می‌کشید و البته شوهرش نیز گفته‌های او را تایید می‌کرد. زن هم می‌گفت علاوه بر این‌که چندین برابر شوهرش پول درمی‌آورد و هزینه‌های خانه را تامین می‌کند دو فرزندش را هم تر و خشک می‌کند و به درس‌های آنها رسیدگی می‌کند و تازه وقتی به خانه می‌آید کارش در خانه شروع می‌شود و شوهرش به او هیچ کمکی در این زمینه نمی‌کند. رفتارهای نادرست این زن و شوهر در برابر هم باعث شده بود آنها از هم کینه به دل بگیرند و به این نتیجه رسیده بودند که دیگر نمی‌توانند این وضعیت را تحمل کنند البته مرد می‌خواست جدا شود اما زن به خاطر فشارهایی که خانواده‌اش به او وارد می‌کردند می‌گفت دوست ندارد طلاق بگیرد.این زوج فرزندان کوچکی داشتند و من به خاطر آن دو کودک دوست نداشتم حکم طلاق را صادر کنم، هرچند می‌دانستم مطابق گفته‌های خودشان آنها مدت زمان زیادی است که به لحاظ عاطفی از هم جدا هستند.

بعد از چندین جلسه دادگاه من بالاخره توانستم آنها را قانع کنم تا از مشاوران دادگاه کمک بگیرند. به آنها گفتم برای جدایی هیچ وقت دیر نیست. آنها مدت‌ها پیش مشاور رفتند و چند ماه بعد از آنجایی که من باید تکلیف این پرونده را روشن می‌کردم آنها را به دادگاه احضار کردم و متوجه شدم مقدار زیادی از مشکلات آنها با رفتن پیش مشاور حل شده است.

دیگر این طور نبود که هرکدام برای خود سازی بزند و خود را همه چیز تمام بداند البته در این میان نقش زن جوان بسیار مهم بود و او منطقی‌تر از شوهرش در این خصوص رفتار کرده بود. او گفته بود می‌خواهد زندگی‌اش را ادامه دهد و در نهایت هم رفتارهایش را تعدیل کرده و همین تغییر رفتار باعث شده بود مرد هم تاحدی کارهای بدش را کنار بگذارد.

نکته‌ای که در این پرونده وجود داشت این بود که این زوج علاوه بر آن‌که مشکلاتی را در برخورد با هم داشتند، حاضر نبودند با هم گفت‌وگو کنند و از شخص دیگری برای حل مشکلشان کمک بگیرند. نصیحت من به زوج‌ها این است وقتی بچه دارند، همیشه آخرین راه طلاق است ولی باید تا جایی که می‌توانند زندگی مشترکشان را حفظ کنند.

‌حسن عموزادی،قاضی دادگاه خانواده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها