در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این دسته از روانشناسان اصالت را به تربیت میدهند.
میدانیم که عمده یادگیریها در سالهای ابتدایی زندگی توسط والدین صورت میگیرد. گواه این حرف همین بس که بارها دیدهایم در بازیهای کودکانه پسران نقش پدر خود و دختران نقش مادرشان را بازی میکنند. کودکان در این همانندسازی حتی دوست دارند شغل والدینشان را ادامه دهند.
یکی دوست دارد مثل پدرش بیماران را معالجه کند، دیگری تمایل دارد مانند مادرش مشغول پخت و پز در خانه باشد.
کودک هنوز قادر به ارزشگذاری نیست فقط آنچه را مشاهده کرده، تقلید میکند چه خوب باشد و چه بد.
او کمی که بزرگتر میشود، شاید آنچه را که تا به امروز آموخته، جامعه نپذیرد. شاید آنچه آموخته در تضاد با عرف جامعهاش باشد.
اما اگر واقع بین باشیم میدانیم آنچه رخ میدهد این است که کودک دیروز با نگاه به پدر و مادرش باز هم میآموزد، این بار پنهان کردن را.نوجوان 15 سالهای که امروز به خاطر فروش مواد مخدر در کانون اصلاح و تربیت گرفتار شده، یکی از هزاران کودکی بوده که آنچه مشاهده کرده را تقلید کرده است.
در کودکی مادرش از او برای تکدیگری سوءاستفاده کرده، پدر و برادران بزرگترش- «کسانی که بهترین الگو برای همانندسازی او بودند»- کارشان فروش مواد مخدر بوده است و نتیجه این میشود که او از میان گزینههای پیش روی خود فروش مواد مخدر را انتخاب میکند، کودکی دیگر از میان گزینههایش، فال و آدامس فروختن را برمیگزیند. هر دو اینها کودکان کار هستند، بدون این که خودشان اثرات متفاوت کارهایشان را بدانند.
همه ما اثرات زیانبار و مخرب مواد مخدر را میدانیم، ما میدانیم که اعتیاد بلای خانمانسوز است، اما او که نه این جمله را شنیده و نه کسی برایش از این اثرات زیانبار سخن گفته است و تا چشم باز کرده در محیط اطرافش فقط مواد مخدر دیده، چگونه باید بیاموزد این کار بد است؟
نمیخواهیم بگوییم روان انسان همچون لوح سفیدی است که هر آنچه روی آن بنویسند همان میشود.
نمیخواهیم منکر توانایی شناخت خوب از بد، در انسان باشیم، اما این تواناییها زمانی شکوفا میشود که بستری در محیط برای افراد فراهم شود.
البته نه در چند روز، یک هفته و یک ماه، چیزی که عمدتا در کانونها اتفاق میافتد.
اگر در مدتی که این کودکان در کانون هستند هر روز بشنوند که این کار و اثراتش بد است، بیرون که میآیند آنچه میبینند متفاوت با آن چیزی است که شنیدهاند و چه کسی است که نداند شنیدن کی بود مانند دیدن!
سوال اینجاست که باید به راستی با این کودکان چه کرد؟ آیا چند ماه ماندن در کانون، راهحل اصلاح آنان است؟ پس چرا کسانی که بیرون میآیند باز هم حتی به شکل حرفهایتر راه گذشته را ادامه میدهند؟ بعد از این اصلاحات مقطعی مگر چقدر دایره انتخابهای این کودکان و نوجوانان گستردهتر شده که بتوانند کار دیگر و راه دیگری را ادامه دهند و به خانه باز نگردند؟
سعیده خدابخش ـ روانشناس بالینی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: