در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چه مدتی است که در زندان هستی؟
حدود 6 سال همراه پسر عمویم در زندان هستم و این مدت خیلی به هر دوی ما سخت گذشت.
در مورد پروندهای که برای هر دوی شما تشکیل شد توضیح بده؟
من و پسر عمویم به اتهام قتل بازداشت شدیم. اتهام ما این بود که مردی را به قتل رسانده و جسدش را رها کردیم و ماشینش را به سرقت بردیم.
شما واقعا این کار را کردید؟
بله، من این کار را کردم. البته فقط من بودم و پسرعمویم چنین نکرد. او فقط در سرقت با من همدست بود.
چرا تصمیم به قتل مرد راننده گرفتید؟
ما هر دو معتاد بودیم و برای اینکه بتوانیم هزینه مواد مخدر را تامین کنیم دست به این کار زدیم.
چطور سرقت کردید؟
سوار ماشینی که به صورت دربستی اجاره کرده بودیم، شدیم و وقتی به جای خلوتی رسیدیم او را به قتل رساندیم و بعد ماشین را به سرقت بردیم.
چطور این کار را کردید؟
مکان خلوتی بود و کسی خبردار نمیشد. پسرعمویم او را از پشت گرفت و من با چاقو چند ضربه زدم.
شما میتوانستید کاری کنید که مرد راننده ماشین را به شما بدهد و برود، چرا این کار را نکردید؟
او خیلی مقاومت کرد و هرچه کردیم ماشین را از او بگیریم نتوانستیم. چارهای نداشتیم، مجبور بودیم این کار را بکنیم. البته من چاقو را به قصد کشتن او نزدم برای اینکه بتوانم ماشین را از دست او بگیرم چنین کاری کردم که متاسفانه او فوت کرد.
شما چطور شناسایی شدید؟
ما ماشین را به شخصی دادیم تا پولش را بگیریم اما او پول را به ما نداد و وقتی شناسایی شد ما را معرفی کرد. البته تا جایی که من خبر دارم مکانیکی او را معرفی کرده بود. گویا مکانیک از آشنایان مقتول بوده است. او ماشین را شناسایی کرده و موضوع را به پلیس گفته بود. وقتی مرد مالخر شناسایی شده بود ما را معرفی کرده بود.
همیشه با پسرعمویت سرقت میکردی؟
ما سابقه سرقت نداشتیم و جرمی هم مرتکب نمیشدیم. آن روز هم اگر قصد تهیه مواد مخدر نداشتیم چنین کاری نمیکردیم.
فکر میکردید که بازداشت شوید؟
زمانی که مرتکب قتل و جنایت شدیم هرگز چنین فکری نمیکردیم. هیچ جنایتکاری موقع جرم به مجازات فکر نمیکند و اگر چنین فکری بکند هرگز مرتکب جنایت نمیشود. ما هم به این موضوع فکر نمیکردیم.
بعد از بازداشت به قتل اعتراف کردی و بعد از مدتی انکار کردی. این کار را چندین بار تکرار کردی، چرا؟
من این کار را کردم چون میترسیدم. میدانستم عاقبت کارم چیست و نمیخواستم قصاص شوم، اما خون مظلوم من را رها نکرد. خون مظلوم هیچکس را رها نمیکند، من و پسرعمویم هم همینطور. ما هم گرفتار شدیم.
تو و پسرعمویت همیشه با هم بودید؟
ما خیلی با هم دوست بودیم. از کودکی با هم بودیم من او را دوست داشتم. مثل دو برادر همیشه با هم بودیم.
تو و پسرعمویت چندین بار اعترافات متناقض داشتید. در این باره توضیح بده؟
ما هردو از اتفاقی که افتاده بود میترسیدیم، وقتی به اداره آگاهی رفتیم نمیتوانستیم در برابر پرسشهای ماموران دوام بیاوریم و اعتراف میکردیم اما وقتی پیش بازپرس رفتیم اعترافات خود را پس گرفتیم.
شما به قصاص محکوم شدید و حکم صادره به خاطر اینکه اعترافات را پس گرفته بودید نقض شد. در آن مورد توضیح دهید؟
انسان جنایتکار خود میداند چه کرده و نمیتواند از جنایتی که کرده است رها شود. من و پسرعمویم هم همینطور بودیم و نمیتوانستیم کاری بکنیم. از اینکه تبرئه میشدیم و میتوانستیم دوباره از خود دفاع کنیم اصلا خوشحال نبودیم چون خود مان میدانستیم که چه کردهایم و جان کسی را گرفتهایم، همین هم باعث میشد که اصلا نتوانیم از اینکه در حال تبرئه شدن هستیم خوشحال باشیم.
در آخرین جلسه دادگاه اگر شما همچنان منکر میشدید میتوانستید آزاد شوید و بعد از 6 سال این آزادی میتوانست برای شما خیلی لذت بخش باشد، چرا شما آن کار را نکردید و به قتل اعتراف کردید؟
زندان جای عذاب کشیدن و سلب آزادی است برای اینکه فرد خطاکار به خودش و کاری که کرده فکر کند. من و پسر عمویم در این مدت این کار را کردیم؛ نماز میخواندیم و دعا میکردیم و خدا را شکر توانستیم به خودمان مسلط شویم و به این واقعیت برسیم که بالاخره باید مجازات عمل خود را ببینیم و به جایی برسیم که از عذاب وجدان رها شویم.
با پسرعمویت در مورد این اعترافات هماهنگی کرده بودی؟
بله، به او گفته بودم که قصد دارم کاری بکنم که از عذاب وجدان رها شوم او هم همین حرف را زد و گفت که میخواهد از این عذاب رها شود و هر دو تصمیم گرفتیم که کاری بکنیم و پاک شویم و اگر بخشیده و آزاد شدیم دیگر راحت زندگی میکردیم.
از خانوادهات بگو. آنها به دیدنت میآیند؟
بله، آنها میآیند اما نمیتوانند هر هفته بیایند و هر چندوقت یکبار میآیند. من از آنها خواستهام که کمکم کنند و با دعا کردنشان از خدا بخواهند راه درست را به من نشان دهد و هدایتم کند. مادرم هم خیلی من را دعا کرد. خدا هم راه درست را به من نشان داد و حالا که در محضر دادگاه اعتراف کردم خیلی آرام شدم و میتوانم زندگی آرامیداشته باشم.
فکر میکنی چه آیندهای در انتظار توست؟
نمیدانم شاید اولیای دم من را ببخشند و من دوباره به زندگی برگردم شاید هم از حق قصاص خود نگذرند، اما من از آنها خواهش میکنم که حلالم کنند و ببخشند.
با آنها تماس داشتهای؟
متاسفانه شماره تماسی از آنها نداشتهام و نمیدانم که باید چطور با آنها تماس بگیرم. اگر هم قبل از اجرای حکم نتوانم با آنها تماس بگیرم موقع اجرای حکم تقاضای حلالیت میکنم و از آنها میخواهم کینهای که از من به دل داشتهاند پاک کنند.
در زندان روزهایت را چطور میگذرانی؟
بیشتر با ذکر و دعا روزهایم را شب میکنم و میخواهم که تا پایان عمرم هم همین کار را بکنم.
هنوز هم مواد مصرف میکنی؟
نه مدتهاست که مواد را ترک کردهام. از وقتی زندانی شدهام مواد را رها کردهام و دیگر به سمت مواد مخدر نرفتهام و حالا میفهمم زندگی یعنی چه.
در زندان شغلی هم یاد گرفتهای؟
بله، من در زندان تراشکاری یاد گرفتهام و فکر میکنم اگر آزاد شوم میتوانم خانوادهام را اداره کنم.
حالا خانوادهات چه میکنند؟
خانواده همسرم او را حمایت میکنند و هزینه بچههایم را میدهند. ای کاش بتوانم کارهایی که خانواده همسرم برای بچههایم انجام دادند جبران کنم.
فکر میکنی اولیای دم تو را ببخشند؟
نمیدانم شاید آنها چهره پشیمان من را ببینند و من را ببخشند. من واقعیت را گفتم و اعتراف کردم امیدوارم که من را ببخشند. من میتوانم پدر خوبی برای بچههایم باشم و کارهایی که تا به حال نکردهام برایشان انجام دهم. ای کاش آنها من را ببخشند.
حرف آخر؟
من فقط تقاضای بخشش دارم و به اولیای دم میگویم با قصاص شدن من، خانوادهام و فرزندان بیگناهم هم تنبیه میشوند. آنها در این قتل نقشی نداشتند و از آنها میخواهم به فرزندان من رحم کنند و من را ببخشند.
من در زندان اعتیادم را ترک کردهام و با عبادت و نیایش از خداوند راهنمایی گرفتم و حالا هم از آنها میخواهم که کمکم کنند تا راه درست را که خداوند به من نشان داد به درستی بروم. پسرعمویم بعد از مدتی دوباره به سمت خانوادهاش برمیگردد این من هستم که انتظار مرگ را میکشم.
مرجان لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: