کلاسی که به خانهشان زیاد هم نزدیک نبود؛ هم کاراته داشت و هم تکواندو، اما به نظر پدرش زمان کلاس تکواندو بهتر بود و این آغاز راهش شد.
شاید در آن زمان به خواب هم نمیدید که روزی به جای شیاپچانگ باشگاه اصفهان روی سکوی قهرمانی بازیهای آسیایی بایستد، آن هم به عنوان اولین طلایی کاروان ایران.
علیرضا نصرآزادانی هنوز یک ماه نیست که به جرگه متاهلین پیوسته تا در اوج جوانی مسوولیت یک خانواده را بر عهده بگیرد. حالا این که چگونه همسرش با تمرینات مداوم و نبودنهای او کنار میآید خدا میداند.
مهمترین نکتهای که نباید درباره تکواندوکار وزن پنجم ایران فراموش شود این است که 2 ترم دیگر درسش در مقطع فوقلیسانس به پایان میرسد تا یک جوان تمام عیار شود که خیلی از خانوادهها آرزویش را دارند. «تابستان سال 75 بود که با بچه محلها تصمیم گرفتیم یک کلاس ورزشی برویم که حوصلهمان سر نرود. در آن زمان وقتی حرف ورزشهای رزمی میشد همه فکر میکردند کاراته است؛ اما شاید قسمت بود که من در کلاس تکواندو ثبتنام کردم».
نصرآزادانی به سختیهای آن زمان اشاره میکند و میگوید: باشگاه از خانهمان خیلی دور بود، به خاطر همین سال اول وقتی مدرسهها باز شد تکواندو را رها کردم، اما نمیشد آن را فراموش کرد. سال بعد دیگر آن را رها نکردم و حالا به اینجا رسیدهام که میبینید.
عضو بااخلاق تیم ملی تکواندو میگوید: شانس آوردم یا بهتر بگویم خدا هوایم را داشت. وقتی همه چیز را به او بسپاری بهترین راه را جلوی پایت میگذارد. مربی من سرپرست تیم ذوبآهن اصفهان بود، همیشه با تیم او تمرین میکردم و در سن نوجوانی در لیگ برتر بزرگسالان شرکت کردم.
اول ذوبآهن و بعد دانشگاه آزاد، نصر چند سالی است که برای دانشگاه در لیگ مبارزه میکند و عضو تیم ملی است. او قهرمانی آسیا، مدال طلای جام جهانی و بازیهای آسیایی را در کارنامه دارد و الان تمام آرزویش طلای المپیک است: «رسیدن به اینجا گذشته از تمرین، مصدومیت و رقابتها، سختیهای دیگری هم داشت. عادت نداشتم از پدرم پول توجیبی بگیرم، اما آنچه هم به من میدادند جمع میکردم تا شهریه باشگاه را بدهم. از مدرسه به سرعت به باشگاه میرفتم و از آنجا 10 شب به خانه میرسیدم».
وی به روزهای دورتر میرود و میگوید: یک دوچرخه داشتم که اگر نبود، از رفتن به کلاس و تکواندو هم خبری نبود. یک شب که از کلاس برمیگشتم رکاب چرخش شکست. هوا تاریک بود و میترسیدم، از یک طرف هم نمیتوانستم دوچرخه را رها کنم و بروم. تا خانه آن را دنبال خود کشیدم. وقتی رسیدم همه ناراحت و نگران بودند. چشمتان روز بد نبیند... . علیرضا معتقد است که تا سختی نکشی نمیتوانی به راحتی و پیشرفت برسی. به عقیده او جوانان باید هدفگذاری کنند، در این صورت است که برنامهریزی میکنند دیگر وقتی برای بطالت نمیماند. چرا نمیشود هم درس خواند و هم ورزش کرد؟ فقط رسیدن به هر چیزی پشتکار و صبر میخواهد: «اول راه خیلی مشکلات انگیزهات را از بین میبرد، خستهات میکند اما وقتی به یک هدف بزرگ فکر کنی آنها را تحمل میکنی. باید تحمل و توکل داشت؛ جوانی کردن یعنی هدفگذاری برای موفقیت. اینها را با همسرم هم در میان گذاشتهام و او میداند که رقیبی به عنوان تکواندو دارد که باید تحملش کند».
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم