در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
همین نقاشی توی کتاب درسیمان، اولین تصویر ذهنیام را از لاکپشتها شکل داد و در عالم بچگی نتیجه گرفتم: لاکپشت موجودی کوچک با لاکی بزرگ و سنگین است که اگر با مرغابیها دوست شود، هوس پرواز کردن به سرش میزند و اگر آن بالا بیموقع حرف بزند، سقوط میکند و لاکش میشکند.
سالها بعد، یعنی وقتی قلم دست گرفتم و شدم روزنامهنگار تا بنویسم، همچنان با شنیدن نام لاکپشت، ناخودآگاه تصویر آن موجود کوچک سبز میان زمین و آسمان یادم میافتاد، حتی وقتی سال گذشته هزاران لاک پشت و پرنده مهاجر در دریاچه پریشان سوختند، حتی وقتی بوی گوشت سوختهشان را در دریاچه حس کردم و گریه خبرنگاران دوستدار محیط زیست را از زنده زنده سوختن لاکپشتها دیدم، باز هم ناخواسته یاد همان عکس و آن دو تا چشم سپید نگران میافتادم.
دیروز هم وقتی ماجرای مرگ لاکپشتهای بازمانده تالاب پریشان به دلیل سقوط در گندابهای بستر خشکیده دریاچه در خبرگزاریها منتشر شد، باز همان تصویر از ذهنم گذشت و به خیالم رسید که اینها همان لاکپشتهایی هستند که هوس پرواز نکرده بودند تا دهانشان را باز کنند و از آسمان بیفتند، جرم آنها فقط این بود که سالها پیش، سر از تخم بیرون آورده بودند و میخواستند جایی دور از دید آدمها، میان نیهای دریاچه زندگی کنند، بی آن که بدانند مرگشان برای آدمها از زنده بودنشان بهتر است و همان آدمهایی که سالها پیش عکسشان را در کتابهای درسیشان دیده بودند و بعدها زیستگاهشان را به آتش کشیدند و همنوعانشان را سوزاندند، امروز از شنیدن خبر غرق شدنشان در لجن فقط لبخند میزنند و سر تکان میدهند. حالا فقط دلم میخواهد ماجرای کتاب فارسی آن سالها تکرار شود و مرغابیهایی بیایند و لاکپشتها را با خود به آسمان ببرند و در دریاچهای دور و آبی فرود بیایند، لاکپشتها هم، بعد از این دو دهه حتما یاد گرفتهاند دهانشان را بیموقع باز نکنند و اگر هم نیاموخته باشند، سقوط از آسمان و شکستن لاکشان، لابد از خفه شدن در گل یا زنده زنده میان آتش کباب شدن برایشان بهتر است.
مریم یوشیزاده
گروه جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: