طاهره آشیانی / گروه رادیو و تلویزیون

لکنت تصویری و خستگی مخاطب

در حوزه ادبیات خیلی‌ها بر این باور هستند که دوره رمان به پایان رسیده و مردم این دوره، زمانه دیگر حوصله خواندن داستان‌های طولانی را که بیشتر صفحات آنها به شرح جزئیاتی اختصاص دارد که برای خواننده جذاب نیست، ندارند.
کد خبر: ۳۷۷۲۶۷

حالا مردم دوست دارند داستان کوتاه بخوانند تا زودتر از سرنوشت قهرمان یا قهرمانان باخبر شوند. سینما چندین سال پیش به این تمایل مردم با تولید فیلم کوتاه پاسخ داد و ساخت فیلم‌های کوتاه تجربی و حرفه‌ای را آغاز کرد. اما تلویزیون به سریال‌سازی ادامه داد. سریال‌هایی که حکم «رمان» را دارند. اما در کنار سریال‌‌سازی تولید تله‌فیلم را هم در برنامه‌های خود گنجاند. اکنون کسانی که حوصله تماشای سریال‌های تلویزیونی را ندارند، برای تماشای تلویزیون، تله‌فیلم‌ها را انتخاب می‌کنند که در زمانی خیلی کوتاه‌تر از سریال، داستانی را تعریف می‌کند.

با همه اینها تلویزیون نمی‌تواند سریال‌های داستانی خود را حذف کند، چون مخاطبان سریال‌های داستانی بر خلاف مخاطبان رمان زیاد هستند. بسیاری از مردم هنوز هم دوست دارند که سریال‌های دنباله‌‌دار را پیگیری کنند. تماشای سریال بخصوص در شکل هفتگی برای مخاطب تلویزیون هیجان خاصی را به همراه دارد. معمولا نویسندگان و تدوینگران سریال‌ها، هر قسمت را در اوج داستان تمام می‌کنند تا بیننده‌ها را تا هفته بعد و تماشای قسمتی دیگر منتظر نگه دارند. این انتظار باعث می‌شود بیننده سریال انگیزه کافی را برای پیگیری سریال داشته باشد. وقتی سریالی بینندگان زیاد داشته باشد، اداره بازرگانی تلویزیون هم می‌تواند آگهی بیشتری برای این سریال جذب کند. شاید به همین دلیل است که می‌توان توفیق یا عدم توفیق یک سریال در جذب مخاطب را با میزان آگهی که شبکه برای یک سریال می‌گیرد و پخش می‌کند، سنجید.

اما کدام سریال‌ها در شرایط فعلی در جذب مخاطب موفق هستند؟ سریال‌هایی که مانند رمان‌های کلاسیک بیشتر به شرح حواشی بی‌افت‌وخیز می‌پردازند یا سریال‌هایی که به سبک رمان‌های مدرن،حاشیه‌ها را کمتر می‌کنند و با وارد کردن داستان‌های فرعی، ماجراها و حوادث هیجان‌انگیز به خط اصلی فیلمنامه، مخاطبان خود را متقاعد می‌کنند که اگر صبر داشته باشند و سریال را تا آخر پیگیری کنند با اثری پرکشش که افت و خیز زیادی دارد، روبه‌رو خواهند شد. سریالی که البته سازندگان آن از روش‌‌‌های مختلف کارگردانی، دکوپاژ و تدوین نهایت استفاده را می‌کنند و به جای روایت یک خطی که از ابتدا آغاز و به انتها ختم می‌شود، از روش‌های فلاش فوروارد (حرکت در آینده) و فلاش‌بک (رفتن به گذشته) استفاده می‌کنند تا بیننده را به نوعی با فاصله‌گذاری زمانی هم درگیر کنند و نگذارند که او از دیدن یک خطی سریال خسته شود.

با نگاهی به سریال‌های در حال پخش از تلویزیون می‌توان به این نتیجه رسید که این سریال‌ها بشدت متکی به داستان هستند و مدیران شبکه‌ها و تهیه‌کنندگان ترجیح می‌دهند برای جذب مخاطب بیشتر به سراغ ملودرام‌های خانوادگی بروند. ملودرام‌های خانوادگی بخصوص آنهایی که با محوریت جوانان و پیرنگ عشقی ساخته‌ می‌شوند در همه دنیا مخاطبان زیادی دارند. اما حتی در این‌گونه سریال‌ها هم در زمانه‌ای که سریال‌های خارجی از طرق مختلف در دسترس مخاطبان قرار می‌گیرند و مردم می‌توانند با بهترین آنها آشنا شده و آنها را تماشا کنند، سریال‌‌سازان ایرانی باید خیلی هوشمندانه کار خود را ادامه دهند. واقعیت این است که اتکای صرف به داستان‌هایی که بیشتر اوقات، ظرفیت و کشش مثلا یک سریال 40 قسمتی را ندارند، خودکشی رسانه‌ای به شمار می‌آید. حالا دیگر همه می‌دانند که بیننده امروزی تحمل دیدن حاشیه‌های خنثی را ندارد. مثلا او حوصله ندارد سفره پهن کردن، بشقاب چیدن، غذا کشیدن و.... را در یک سریال پیگیری کند تا عاقبت شخصیت‌هایی که دور سفره نشسته‌اند چند دیالوگ برای پیشرفت قصه به زبان بیاورند. مخاطب امروز اگر سریالی را برای دیدن انتخاب می‌کند بیشتر تمایل دارد در این زمان چشم به صفحه مانیتور بدوزد و چنان درگیر سریالی که برای تماشا انتخاب کرده، شود که گذشت زمان را احساس نکند. اما واقعیت این است که برخی سریال‌ها هر چند موضوع و سوژه خوبی را برای روایت انتخاب می‌کنند اما در زمان اجرا و ساخت دچار لکنت به‌اصطلاح تصویری می‌شوند و آنقدر درگیر حاشیه‌های بی‌هیجان از جمله سفره پهن کردن، ماشین سواری‌های بی‌مورد، دیالوگ‌هایی که در پیشرفت قصه هیچ دخلی ندارند و.... می‌شوند که بیننده متوجه می‌شود حالاحالا قرار نیست در داستان اتفاقی بیفتد که به پیشرفت داستان کمک کند، به همین دلیل از تماشای مستمر سریال چشم‌پوشی می‌کند و در خلال دیدن تلویزیون به کارهای دیگر خود هم رسیدگی می‌کند بدون این‌که چیزی را از دست داده باشد.

این اتفاق را در برخی از سریال‌های تلویزیونی می‌توان قبول کرد؛ سریال‌هایی با مدت زمان کوتاه که در برنامه‌های میان روز تلویزیون و بخصوص در برنامه‌های خانوادگی پخش می‌شوند و بیشترین مخاطب آنها زنان خانه‌دار هستند که بدشان نمی‌آید حین تماشای تلویزیون کارهای خانه را هم به صورت موازی انجام دهند. اما برای مخاطب حرفه‌ای تلویزیون که یک سریال را برای تماشا انتخاب می‌کند، زمان مهم است.

او بخشی از وقت خود را خالی می‌کند تا تلویزیون تماشا کند. در این شرایط این مخاطب توقع دارد تلویزیون و برنامه‌ای که او برای دیدن انتخاب کرده، وقت او را به بهترین شکل پر کنند. مسلما چنین مخاطبی ابتدا از روی نام کارگردان و بازیگران به شبکه تلویزیونی اعتماد کرده و سریالی را برای تماشا انتخاب می‌کند اما در ادامه داستان سریال و نوع ساختار و کارگردانی است که او را یا به مشتری اثر تبدیل می‌کند یا به نوعی دلزده می‌کند که پیگیری سریال را رها می‌کند.

مخاطب امروزی با رسانه‌های مختلفی در ارتباط است، نقدها را می‌خواند و آنقدر سواد رسانه‌ای دارد که خیلی زود متوجه شود چه کارگردان و تهیه‌کننده‌ای برای او سنگ تمام گذاشته‌اند و چه کسانی دارند به او کم‌فروشی می‌کنند و برای طولانی شدن زمان سریال از حاشیه‌های خنثی بیشترین سود را می‌برند. اینجاست که باید یک اصل تقریبا قدیمی را یادآور شد: باید به شعور مخاطب احترام گذاشت و نباید آنقدر خود را عقب نگه داشت که مخاطب از اثر و سازندگان آن جلو بیفتد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها