در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
داستانهای یاسمن شکرگزار به دلیل روانی کلام و زبان و پیرنگهای قوی، دوری از توصیفهای بیهوده و صمیمیتی که دارد باعث میشود خواننده «رگ» به آسانی کتاب را کنار نگذارد.
اما آنچه پیش و بیش از هر چیز پس از خواندن این کتاب ذهن من را درگیر کرد دنیای سیاه و خونآلودش بود و این سوال که چرا باید نویسندهای بسیار جوان فقط و فقط آلودگی و سیاهی دنیای پیرامونش را ببیند تا آنجا که بوی خون دلمه بسته تقریبا از هر صفحه کتاب حس میشود.
کتاب در ژانر وحشت نوشته نشده است، پلیسی هم نیست. بسیار عادلانه است که داستان را جدا از مولف و زندگی و احوالاتش بررسی کنیم، اما این هم حقیقتی است که در هر صورت نوشته از ذهن نویسنده تراوش کرده، با دنیایی که او دیده و تجربه کرده است. دست گذاشتن روی زشتیهای جامعه ما را امیدوار میکند تا به خود آییم و برای بهبود اطرافمان بکوشیم، اما مرگ به دست قاتلی که دختران جوان را بدون هیچ سروصدایی میکشد، طلاقی که به دیوانگی یک زن و تیک لب یک مرد میانجامد، وحشت از بلوغ تا آنجا که زن توانایی حفظ جنینش را از دست بدهد و... بوی تعفن این همه بد زیستن خواننده را خفه میکند.
شاید رگ بهترین نامی بوده است که شکرگزار برای کتاب خود برگزیده؛ مرگ و زندگی فقط به یک ضربه آرام بستگی دارد.
در بیشتر مجموعه داستانهای امروز چند اتفاق به طور عمومی مطرح میشود. یکی از آنها توصیف حالت تهوع است که مثل سوژهای مشخص در نوشتههای کسانی که خصوصا در کلاسهای آموزش داستاننویسی شرکت میکنند، دیده میشود و بسیار جای تعجب دارد. در کتاب رگ این مساله پیشرفت کرده و به توصیف چاه فاضلاب هم رسیده است. انگار به جای آنکه اندیشه و خردورزیهای ما رشد کند به طور کلی در آثارمان باید شاهد چیزهایی سطح پایین باشیم که هیچ تاثیری نیز در تنزل روحی یا ارتقای ارزشهای انسانی ندارند. این مسالهای است که متاسفانه در بعضی از مجموعه داستانهای امروز جای رشد فکر را گرفتهاند.
یاسمن شکرگزار بخوبی توانسته است چند مساله مهم در اجتماع ما را نشان دهد. در داستان چه کسی آن بالا راه میرود از دختر جوانی میگوید که در خانهای مجردی زندگی میکند و از او میخواهند خانه را ترک کند، زیرا ظاهرا سر و سری با پسر جوان ساکن همان ساختمان دارد. در حالی که دختر حتی او را ندیده است و اسمش را هنوز هم نمیداند و یکی از زنان متاهل برایش پاپوش درست کرده است.
در داستان انگار فارغ شده باشد، او از مردی میگوید که برای محدود کردن زنش او را باردار میکند. در سن جوانی، دخترشان از دنیا میرود و زن دچار بیماری روحی میشود و هر روز با زایمانی خیالی بچهای به دنیا میآورد و ظلم مردی را نشان میدهد که در خانه آب سرد را قطع کرده و اجازه باز شدن پنجرهها را نمیدهد. به طور کلی شخصیتهای رگ به نوعی همه بیماری روحی دارند؛ عقدههایی سرکوب شده که میکوشند خود را از آنها رها کنند. در هر صورت نه میتوان این کتاب را به کسی پیشنهاد کرد که بخواند و نه میتوان مانع خواندن این مجموعه شد.
حورا نژادصداقت / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: