در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
دردسر وقتی بیشتر میشود که همسر کلودیو نقشه میکشد او هم پولهای کلودیو را به سرقت ببرد. گرگهای واشنگتن»، در سیرکی که نزدیکی تمام این ماجراها قرار دارد، شاهدان ساکت همه این اتفاقات هستند. این خلاصهای است از فیلمی نام «گرگهای واشنگتن» (Los lobos de Washington) که محصول سال 1999 اسپانیاست و ماریانو باروسو آن را کارگردانی کرده است.
در «گرگهای واشنگتن» جهانی ساخته شده است از آدمهایی که انگار منفرد از اجتماع اطرافشان هستند. آنها به عمد از جامعه جدا شدهاند و در فضای ایزولهای قرار گرفتهاند تا امکان کنکاش بیشتری روی مسائل روانی آنان به وجود آید. ویژگی اصلیای که تقریبا تمام شخصیتهای فیلم با آن دست به گریبان هستند طمعی است که در حال سوزاندن و نابود کردن وجود همهشان است؛ طمعی که تمام دوستیها را به دشمنیهایی کور تبدیل میکند. طمع آدمها در این فیلم، مثل همان آتشی است که همه چیز را میخورد و وقتی دیگر چیزی نیافت، خودش را میخورد و نابود میکند. ریشه این آتش حرص و طمع در روان رنجور و پریشان آنهاست. طمع در شخصیت آنها یک معنای عام دارد و یک معنای خاص. معنای عامش این است که آنها بیشتر از آنچه دارند، میخواهند. اما معنای خاصش این است که آنها به چیزی که دیگری دارد، چشم دارند. هرچند آلبرتو و میگوئل به اندازه کلودیو پول ندارند، اما به هر حال رستورانی دارند که از طریق آن اموراتشان میگذرد. اما آنها پولهای کلودیو را هم میخواهند. اهمیتی هم ندارد که در این میان دوستی دیرینه آنها به دشمنی تبدیل شود. از سوی دیگر میگوئل میخواهد با همسر سابق آلبرتو ازدواج کند، در حالی که میداند آلبرتو مدتهاست در پی آن است که زندگی خود را سروسامانی دهد و دوباره با همسر سابق خود ازدواج کند و خانواده از دست رفتهاش را دوباره تشکیل دهد.
میگوئل برای ازدواج با همسر سابق آلبرتو پولهایی را که با مشارکت آلبرتو از کلودیو سرقت کردهاند، برمیدارد و فرار میکند. میگوئل قصد دارد با این پولها با همسر سابق آلبرتو ازدواج کند و از کشور بگریزد. آلبرتو هم بعد از اینکه میفهمد میگوئل چه خیالاتی در سر دارد، او را به کلودیو لو میدهد. از آن طرف همسر کلودیو هم میخواهد همین پولها را به دست بیاورد و به این ترتیب برای تصاحب این پولها به شوهرش خیانت کند. پس زنجیرهای از خیانتها شکل میگیرد که ریشه آنها در روان پریشان این آدمهاست.
آدمهایی که چشم تنگ دنیادوستشان را یا قناعت پر میکند یا خاک گور. طبیعی است چنین دنیایی که سرشار از دروغ و فریب و خیانت و پلیدی است، رنگی جز سیاه نداشته باشد. به همین خاطر است که تقریبا بیشتر سکانسهای مهم این فیلم در شب میگذرد. اگر هم سکانسهایی از روز وجود دارند، نوع رنگ پردازی تیره آنها همچنان دنیای آنان را در شبی تیره و طولانی به تصویر میکشد. شبی که همچون درون و روح پلید و تیره این آدم ها، حضور قاطع بیتردید خود را به نمایش میگذارد.
ویژگی دیگری که شخصیتهای فیلم گرگهای واشنگتن دارند، تنهایی همهشان است. آنها به خاطر نوع کنشهایشان محکوم هستند که در دنیایی به دور از جامعه سالم زندگی کنند. تنها چیزی که آنها میتوانند از شر تنهایی خود به آن پناه ببرند دوستیهایشان است. اما روح تیره و شب گرفته آنان اجازه نمیدهد دوستیای پایدار بینشان به وجود آید. خانه هم مکانی ایمن برای هیچ یک از آنها نیست، برای اینکه در خانه هم دسیسههایی که آنها برای یکدیگر ساختهاند دست از سرشان برنمیدارند.
ژانر فیلم گرگهای واشنگتن در سایت IMDB اکشن و تریلر عنوان شده است؛ اما اگر هم چنین گونههایی را برای این فیلم درست بدانیم، بیگمان باید ژانر دیگری بر آن بیفزاییم: این فیلم، یک نوآر اسپانیایی است.
قبل از این شاهد فیلم دیگری از ماریانو باروسو از برنامه سینما 5 بودهایم به نام «مورچه در دهان» (2005)، بنابراین امکان داریم که این دو فیلم را کنار هم بگذاریم و به نتایج خوبی برسیم. مورچه در دهان هم یک ماجرای دیگر از خیانت دوستان را شکل میدهد و آن را در بستر انقلاب کوبا روایت میکند. هر دو فیلم هم مولفههای ژانر نوآر را در خود دارند. میتوان چنین نتیجه گرفت که چنین فضای سیاهی که ماریانو باروسو به عنوان یک فیلمساز اسپانیایی در این دو اثر خود پرورانده است، ریشه در تاریخ کشورش نیز دارد؛ تاریخ کشوری که مردمانش سالها زیر یوغ حکومت سلطهگر و طرفدار اصالت سود فرانکو زیست کردهاند. در گرگهای واشنگتن آدمها برای به دست آوردن سود بیشتر در پی سلطهگری بر یکدیگر هستند. در مورچه در دهان هم مارتین برای به دست آوردن پولهایش مجبور است با سلطهگران حکومت باتیستا در کوبا دست و پنجه نرم کند. آدمها در این دو فیلم مبتلا به نوعی بیماری شدهاند که سالها زندگی زیر سلطه استبداد و حکومت خودکامه در وجودشان گذاشته است. آنان حاضرند برای به دست آوردن آنچه متعلق به خودشان نیست بر همه چیز چشم ببندند. مگر این منش همه خودکامگان بزرگ دنیا نیست؟!
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: