در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
همه اینها درست، اما یک واقعیت تلخ و زیربنایی که کمتر در این میان مورد توجه قرار میگیرد، آن است که برخی از فیلمهای اکران شده بویژه آنها که صفت کمدی را به دوش میکشند، اصولا فاقد فیلمنامه هستند. برای رهیافت بهتر به این موضوع، بهتراست ابتدا سراغ تعریف فیلمنامه برویم.
«در نوشتن یک فیلمنامه، مانند هدیه دادن نیت مهم است...».
این جمله معروفی از ویلیام گلدمن، فیلمنامهنویس و استاد مطرح فیلمنامهنویسی است که متنهای مهمی چون «بوچ کسیدی و ساندنس کید»، «همه مردان رئیس جمهوری»، «دونده ماراتن»، «پلی در دور دست» و «صیاد خیال» ازجمله آثار اوست. این اشاره گلدمن، در واقع کلید نوشته شدن هر فیلمنامهای است که در تولیدات سری دوزی چند سال گذشته سینمای ایران به هیچ انگاشته شده است؛ آثاری که نمیدانند چه میخواهند بگویند، چگونه حرفشان را به نمایش درآورند، چه مخاطبانی را هدف قرار دادهاند و...
علاوه بر این وقتی متنی نه شخصیتپردازی دارد و نه ماجرا و نه دیالوگ، در واقع بیجهت عنوان فیلمنامه را برخود نهاده است. بیشتر فیلمهایی ـ بجز چند اثر قابل تامل و فاخرـ که در چند ماه گذشته اکران سینماها را اشغال کردهاند، حتی بدیهیترین و سادهترین اصول و قواعد فیلمنامهنویسی را هم رعایت نمیکنند. آدمهای این آثار نه ریشهای دارند و نه پیشینهای و بیآنکه سرنوشتشان مشخص شود، از فیلم غیبشان میزند. دیالوگها نیز هیچ تناسبی با موقعیتها، شخصیتها و فضا ندارند. اگر فیلمنامه را دستورالعملی برای تمام عوامل فیلم بدانیم، متاسفانه میبینیم که فیلمبرداری، طراحی صحنه و لباس این فیلمها نیز بدون کمترین تناسب با موضوع و وسواس و دقت صورت میگیرد. در واقع این فیلمها تنها یک ایده را که در بسیاری موارد قابل اعتنا هم نیست، دستمایه کار قرار میدهند و بدون هیچ تمهیدی شاخ و برگهای مربوط و نامربوطی را به آن پیوند میزنند. برای همین است در حالی که داستان این فیلمها را میتوان در 20 دقیقه روایت کرد، بیجهت کش میآیند تا زمـان 90 دقیقه یک فیلم بلند را پر کنند.
مرجان توجهی
جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: