در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
او که اکنون زنی 38 ساله است در اینباره میگوید: 5 فقره سرقت کردم. سراغ دختران دانشآموز میرفتم و با تهدید چاقو جیبشان را خالی میکردم. در 21 سالگی وقتی دستگیر شدم هیچکس نفهمید .پدرم را سالها قبل از دست داده بودم و در خانه ناپدری زندگی میکردم.
ناپدریام البته من را دوست نداشت و فکر میکرد سربارش هستم برای همین بیشتر شبها خانه یکی از دوستانم میماندم. او هم دختری بود که با مادربزرگش زندگی میکرد. وقتی دستگیر شدم اصلا مادرم نفهمید تا اینکه بعد از یک ماه خودم از زندان با او تماس گرفتم و خبر دادم.
مادر جمیله سراغ دخترش نرفت البته شاید نمیتوانست برود و از ترس شوهرش مجبور به سکوت بود. زن 38 ساله بقیه داستان زندگیاش را اینطور بازگو میکند:دو سال و نیم در حبس ماندم. بعد از آزادی فهمیدم مادرم و شوهرش خانهشان را عوض کردهاند.
من دیگر هیچ نشانی از آنها نداشتم. دوست قدیمیام هم ازدواج کرده و مادربزرگش فوت شده بود. من دیگر جایی برای ماندن نداشتم و مجبور شدم سراغ یکی از همبندیهای سابقم بروم اما از این میترسیدم که او دوباره مرا از راه بهدر کند.
زن جوان با خودش عهد بسته بود دیگر سراغ کار خلاف نرود. زندان برای او تجربه تلخ و سختی بود و دلش نمیخواست دیگر به آنجا برگردد .برای همین بعد از آزادی دنبال یک شغل آبرومندانه گشت. او میگوید: بعد از 2 ماه یک کار معمولی پیدا کردم.در یک کارگاه شابلونزنی منشی شدم. محیط کارم کاملا مردانه بود اما از پس کارهایم برمیآمدم و صاحبکارم از من راضی بود ولی وقتی پیشنهاد داد مرا صیغه کند مجبور شدم آنجا را رها کنم. در زندان زنان زیادی بودند که چنین ازدواجهایی را تجربه کرده بودند و آخر و عاقبت خوشی نداشتند. از آن کارگاه که بیرون آمدم در یک موسسه توریستی آبدارچی شدم.
جمیله آن زمان اتاقی کرایه کرده بود و زندگی مستقلی داشت. او 2 سال درآن آژانس ماند تا اینکه با معرفی یکی از همکارانش در یک دامپزشکی مشغول به کار شد.
او توضیح میدهد: کار در دامپزشکی روی روحیهام تاثیر مثبتی گذاشت از اینکه میدیدم در کنار آدمهایی که حاضر هستند برای یک حیوان، حسابی خرج کنند من هنوز زندهام و گلیمم را از آب بیرون میکشم قوت قلب میگرفتم.
زندانی سابق 3 سال هم در دامپزشکی ماند. او با پولی که در این مدت پسانداز کرده بود یک پراید خرید و شغل تازهاش را شروع کرد. خودش توضیح میدهد: کلینیک بعداز ظهرها دایر بود و من اوایل صبحها مسافرکشی میکردم اما بعد از مدتی کار با ماشین را به عنوان شغل تمام وقت انتخاب کردم چون اینطوری اختیارم دست خودم بود. ضمن اینکه رانندگی را بهرغم سختیها و ترافیک و بیاخلاقیهای بعضی مسافران دوست داشتم.
جمیله هنوز هم رانندگی میکند البته در یک آژانس در شمال شهر. او هنوز ازدواج نکرده و میگوید: اگر موقعیتش پیش آمد مخالفت نمیکنم اما ازدواجم باید طوری باشد که حتما خوشبخت شوم. من برایاین که به اینجا برسم و از آن دوران سیاه فاصله بگیرم خیلی زحمت کشیده ام و نمیخواهم با یک تصمیم اشتباه همه چیز را به باد بدهم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: