در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چه مدتی است که در زندان هستی؟
حدود 2 سال است که زندانی هستم. من در این مدت سختی زیادی کشیدهام
.چرا مادربزرگ و نوه را به قتل رساندی؟
من آنها را نکشتم. دوستانم که آن روز همراهم بودند این کار را کردند.
اما تو در بازجوییها گفته بودی قاتل هستی و جزئیات قتل را هم توضیح دادی، اما حالا چطور میگویی شخص دیگری قاتل است؟ چرا از همان ابتدا در این باره چیزی نگفتی؟
من گفتم، اما ماموران ننوشتند.
ماموران چه خصومتی با تو داشتند؟ برای آنها چه فرقی میکرد که قاتل کیست. ضمن اینکه تو در آخرین دفاع این مسائل را مطرح کردی و آنها هم نوشتند. اگر قرار بود با تو مشکلی داشته باشند خب در آخرین دفاعیات هم آن را نمینوشتند.
نمیدانم چرا این اتفاق افتاد. من اصلا کسی نبودم که بخواهم قتل انجام دهم.
آن طور که در پرونده آمده است به دخترک 8 ساله تعرض هم شده است. چرا این کار را کردی؟
من یکبار گفتهام و باز هم میگویم این کار را نکردم. دوستم این کار را کرد. او بود که به دخترک تجاوز کرد.
قبول داری طراح این قتلها تو بودی؟
نه. تصمیم این بود که ما فقط دزدی کنیم و قرار نبود کسی را بکشیم.
خانواده مقتول را میشناختی؟
بله، من از زمان کودکی با آنها آشنا بودم. ما با هم دوست و همسایه دیوار به دیوار بودیم. من وقتی هم که بزرگ شدم و ازدواج کردم باز هم از آنجایی که در خانه پدری زندگی میکردم با آنها همسایه بودم.
روز حادثه به چه بهانهای به خانه مقتول رفتی؟
گفتم میخواهم وارد خانه خودمان بشوم اما کلید ندارم و میخواهم از دیوار به داخل خانه خودمان بپرم. پیرزن هم قبول کرد و من وارد خانه شدم و دوستانم هم آمدند.
چطور او را کشتی؟
من او را نکشتم. دوستم این کار را کرد.اما در اعترافاتت چیز دیگری گفتی؟
در اعترافاتم گفتم وارد خانه شدم و وقتی پیرزن جلوتر به راه افتاد من از پشت او را گرفتم و با هم درگیر شدیم و من او را با چاقو به قتل رساندم. در حالی که واقعیت چیز دیگری است. من جلو رفتم و دوستم از پشت سرآمد و او را زد. من خواستم جلویش را بگیرم و از پیرزن دفاع کنم اما دوستم با چاقویی که داشت، ضربهای به گلوی زن بیچاره زد و او را کشت.
دخترک چطور کشته شد؟
از مرگ او خبر ندارم. من در طبقه بالای خانه داشتم دنبال پول میگشتم.
اما تو در بازجوییها در مورد قتل دخترک توضیح دادی.
من آنچه را از دوستم شنیده بودم، توضیح دادم. دوستم میگفت بعد از اینکه مادربزرگ را به قتل رساند متوجه شد دخترک از خواب بیدار شده است و گریه میکند. او برای اینکه دخترک را ساکت کند او را هم در اتاق به قتل رساند. دوستم میگفت سر از تنش جدا کرده است.دخترک مورد تعرض هم قرار گرفته بود؟
من دراین مورد چیزی نمیدانم
. اما تو خودت اعتراف کردی. حتی قبل از اینکه پزشکی قانونی در این خصوص توضیحی بدهد تو در مورد آن حرف زدی. اگر نمیدانستی چرا این کار را کردی؟من گفتههای دوستم را تکرار کردم
. با هر سوال تکرار میکنی که دوستانت این کار را کردهاند، در حالی که افراد مورد ادعای تو مدارکی ارائه دادهاند که نشان میدهد زمان قتل با تو نبودند. آنها شاهد هم دارند.آنها دروغ میگویند و با من بودند. من به تنهایی نمیتوانستم مرتکب قتل شوم و چون مقتولان را از سالها قبل میشناختم دلم برایشان میسوخت و نمیتوانستم آنها را بکشم.
تو خودت فرزند داری؟
بله، من همسر و یک فرزند دارم. به همین خاطر هم نمیخواستم دخترک به قتل برسد
.چرا نقشه قتل و سرقت را کشیدی؟
من فقط نقشه سرقت را طراحی کرده بودم. این نقشه هم به خاطر این بود که اعتیاد داشتم و چون نمیتوانستم هزینههای مواد را تامین کنم مجبور شدم سرقت کنم.
خیلی مواد مصرف میکنی؟
بله. این اواخر خیلی مواد مصرف میکردم. شیشه میکشیدم و شیشه هم به نسبت گران بود. به همین خاطر هم همیشه بیپول بودم.
مقدار زیادی طلا و پول به سرقت بردی. آنها را چه کردی؟
از طلاها هیچ پولی به دست من نرسید. من همه آنها را به دوستم دادم تا تقسیم کند اما او هیچ پولی به من نداد.
بعد از قتل چه کردی؟
با پولهای نقد مواد خریدم و آن را با دوستانم مصرف کردم. بعد هم قرار بود طلاها را بفروشیم که البته چیزی به دست من نرسید.
چرا از ابتدا دوستانت را معرفی نکردی؟
میترسیدم. خانوادهام در خطر بودند.
چرا؟
آنها من را خیلی تهدید میکردند و میگفتند اگر به کسی در این باره چیزی بگویم حتما خانوادهام را میکشند و من مجبور بودم دروغ بگویم و حالا هم نمیتوانم ثابت کنم چه اتفاقی افتاده است و من تنها نبودم.
در حال حاضر همسر و فرزندت چه میکنند؟
همسرم در خانه پدرش است. او حرفهای من را باور کرده و در کنارم مانده است تا کمکم کند.
ای کاش دادگاه هم حرفهای من را قبول میکرد.
میدانی که خانوادهات بشدت تحت فشار هستند؟
بله میدانم. آنها باور نمیکردند من نقشه سرقت را کشیدهام. حتی اولیای دم هم باور نداشتند که این قتلها کار من باشد. آنها مرا میشناسند و به همین خاطر هم باور نداشتند چنین کاری بکنم، اما از آنجایی که نتوانستم حرفم را ثابت کنم، محکوم شدم.
یکی از اولیای دم که مادر دخترک 8 ساله نیز است، میگوید تو را از کودکی میشناسد و حتی زمانی که مریض میشدی، از تو مراقبت میکرد. چرا تو با این زن چنین کردی و هم مادر و هم فرزندش را از او گرفتی؟
من قتلها را قبول ندارم، اما میپذیرم که من عامل اصلی این اتفاق بودم و نباید دوستانم را به آن خانه میبردم. این خانواده خیلی به من کمک کرده بودند و ما با هم دوست بودیم.
من عامل اصلی این اتفاق بودم ، نباید دوستانم را به آن خانه میبردم. این خانواده خیلی به من کمک کرده بودند من از کاری که کردم پشیمان هستم. اعتیاد داشتم و همین موضوع هم باعث شد اینطور گرفتار شوم.
من از کاری که کردم پشیمان هستم و از اولیای دم عذرخواهی میکنم. اعتیاد داشتم و همین موضوع هم باعث شد اینطور گرفتار شوم. من دخترک مقتول را مثل فرزند خودم دوست داشتم و از این اتفاق خیلی ناراحتم اما من قاتل نیستم.
حرفی با خانواده مقتول داری؟
مدارک علیه من زیاد است و میدانم که محکوم میشوم، اما از آنها میخواهم مرا ببخشند.
من به خاطر اعتیادم اسیر شیطان شدم و نقشه سرقت از خانه زن بیچاره را کشیدم. از این بابت بسیار متاسفم و طلب بخشش دارم. من بشدت از این موضوع ابراز تاسف میکنم و از خدا میخواهم من را ببخشد. این تنها کاری است که میتوانم انجام دهم.
مرجان لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: