در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
امروز اما خانواده تعریف دیگری پیدا کرده. دیگر به جای سفره، غذا روی اپن آشپزخانه و سرپایی سرو میشود. جای آبگوشت و قورمهسبزی، فستفود شکممان را پر میکند و به جای حرفهای پدر و مادر، گوش بچهها با کلماتی اینترنتی و از جنس چت پر میشود. دیگر بچهها، پدر و مادرها را محرم نمیدانند و آنها هم دیگر زبان بچههایشان را نمیفهمند. بچهها روز به روز از خانواده فاصله میگیرند و این فاصله ناگزیر با جایگزینهایی پر میشود که از جنس خانواده و به لطافت و صداقت آن نیست.
علت همان معلول است
دکتر مریم یوسفی، جامعهشناس و مدرس دانشگاه درباره فاصله گرفتن بچهها از خانواده و کمرنگ شدن روابطشان میگوید: «دعوای قدیمی بر سر اینکه اول خانواده مقصر است یا جامعه، درست مثل داستان اول مرغ بود یا تخممرغ، میماند. در کتابهای اجتماعی به بچهها یاد میدهیم که خانواده همان جامعه کوچکتر است و آنچه در آن میآموزیم را به جامعه منتقل میکنیم. از طرفی شرایط جامعه به سمتی میرود که خانواده نمیتواند برای تربیت فرزند و ایجاد رابطه درست با او وقت بگذارد. حال شما بگویید کدام مقصرند؟!»
به نظر یوسفی، هر تغییری در نقش یکی از اعضای خانواده، بقیه را نیز تحت تاثیر قرار میدهد. هر کدام از اعضا در ایفای نقش خود کوتاهی کنند، جایگزین خواهند یافت که این جایگزین بالطبع نمیتواند آن احساس آرامش و امنیت اصلی را القا کند.
پرواضح است که اولین خلأ ناشی از کمرنگشدن روابط خانوادگی، باعث احساس عدم امنیت و آرامش در فرزندان میشود که این، سرآغاز تمام تمایلات ناهنجار جوانها و نوجوانهاست.
در حوالی زندگی
کمپ دختران چیتگر که در حوالی چیتگر واقع شده، پر است از دختران جوان و نوجوانی که ردپای اعتیادشان را که بگیری، به از هم گسیختگی خانوادگی میرسی. الهه که یک ماه است برای ترک در این مرکز بستری شده در اتاقی به نام اتاق فیزیکی کمپ نشسته و نگاهش را از پنجره به ریل مترو و عبور قطار دوخته است. الهه میگوید: «بهخاطر لجبازی با پدر و مادرم مصرف مواد را شروع کردم، میخواستم آنها را متوجه خودم کنم. آنها اصلا مرا نمیدیدند. اول فکر میکردم معتاد نمیشوم و یک جایی جلویش را میگیرم اما بعد دیدم که راه برگشتی نیست». نیره هم که انگار رابطهاش با الهه خیلی خوب است از خوزستان آمده است. اوخانوادهاش را بهخاطر فشارها و تعصبهای بیش از حد قومی رها کرده و حالا در تهران مواد مخدر را جایگزین مهر مادر و امنیت پدر کرده است. سامره اما وضعیتش کمی فرق دارد. میگوید: «همیشه قبل از اینکه دهن باز کنم، همه چیز برایم فراهم بود، همه چیز بود جز آنچه که باید باشد. انگار باج میدادند به من تا دهانم را ببندم. اول برادر بزرگترم کارش به مصرف شیشه کشید. من هم امتحان کردم. دیدم بد نیست و گرفتار شدم.» اینجا پر از دختران جوانی است که دنبال همدم و همراهی میگردند تا کلامی یا حتی نگاهی بیابند که جای خالی نوازش دستان مادر را برایشان پر کند.
پایههای خانواده را محکم کنید
رشد آمار جرایم در سنین حدود 16 سال و فرار دختران که طبق برخی آمارها بیشتر در 14 یا 15 سالگی اتفاق میافتد، احساس بیهویتی در جوانها، خشونتگرایی و نسل عصیانگر امروز از نگاه دکتر زاهدی، جامعهشناس همه از عواقب خانواده سست و بیپیکره است.
به اعتقاد وی، عدم همسویی سرعت رشد اجتماعی پدر و مادر با سیر تحولات اجتماعی، شکافهایی را بین این دو نسل ایجاد کرده که تعریف و جایگاه خانواده و شکل روابط داخلی آن را تغییر داده است. خانواده امروز تشکیل شده از موبایل، اینترنت پرسرعت، وبلاگ، هدفون، مایکروویو و اعضایی که غذایشان را جدا از هم میخورند و اندک وقتی را که در خانه هستند در اتاقشان میگذرانند و برای هم یادداشت به در و دیوار میچسبانند. همین فاصله و عدم همسوسازی نگاههای والدین و فرزندان با هم باعث شده تا فرزندان به «خودتربیتی» برسند و نمود این اتفاق در جامعه میشود رفتارهای رنگارنگ و عجیب و غریب و دلبستگیها و دلمشغولیهای سطحی و موقتی که نسل امروز را شاید به ناکجا بکشاند. چه باید کرد؟ این پرسشی است که شاید بتوان در گزارشهای آینده ردی از پاسخ را در آن پیدا کرد.
مرسده بابایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: