ضد گزارش

هدفمندی عواطف

ما که کوچک بودیم خیلی وقت‌ها حرف‌های بزرگ‌ترها برایمان غریب بود، اما همین حرف‌هایی که نمی‌فهمیدیم جایی پس پشت ذهنمان باقی‌ماند تا بزرگ‌تر شدیم.
کد خبر: ۳۷۶۲۱۸

وقتش که رسید یکدفعه همین جمله‌های بایگانی شده از قفسه‌های سال‌های کودکی جان گرفت و آمد پیش چشممان. برای شما هم شاید پیش آمده باشد جمله‌ای که نمی‌دانسته‌اید که می‌دانید، یکباره در ذهنتان زنده می‌شود.

واحیرتا! از این مغز و از این ذهن. ننه جان خدا بیامرز می‌گفت: «برای کسی بمیر که برایت تب کند» من این جمله را شنیدم، اما آن روزها نمی‌فهمیدم. فقط به مدد حافظه کودکی حک شد در ذهنم.

گاهی هم که برای خودم زمزمه‌اش می‌کردم برعکسش را می‌گفتم: «برای کسی تب کن که برایت بمیرد.» این ضرب‌المثل قدیمی سال‌ها وقت می‌خواست تا برایم معنی پیدا کند.

حالا که برای خودم جوانی شده‌ام و از قفسه بایگانی محفوظات کودکی‌ام این جمله را بیرون می‌کشم از خود جوانم سوال می‌کنم چطور می‌شود عواطفم را هدفمند کنم؟ کی را چقدر دوست داشته باشم؟ برای هر کس چند درجه تب کنم؟ کی برای من تب می‌کند؟ این تب را چه جوری اندازه بگیرم؟ راستی این کسی که من برایش فداکاری می‌کنم ارزشش را دارد؟ مسائل ما هم مثل هیکلمان بزرگ‌تر شده. الان فقط داستان این نیست که کریم‌زاده ـ همکلاسم ـ مرا دعوت نکرده تولدش. من که این همه برایش انشا نوشتم. نامردی‌ها بزرگ‌تر شده مثل قد و قواره‌ام. برای همین است که هر بار دلم از نامهربانی یکی می‌گیرد با خودم می‌گویم این دفعه آخر است که خودم را برای کسی می‌کشم، اما از شما چه پنهان بازهم نمی‌شود.

اگرچه در روزگار ما کمتر کسی عواطفش را خرج می‌کند، اما باز هم اتفاق می‌افتد که یادمان می‌رود عاطفه و احساس و انرژی‌مان را برای چیزهایی که ارزشش را ندارد خرج نکنیم.

مثلا آنقدر که انرژی می‌گذاریم که آقای ملکی ـ همکارمان ـ از دستمان دلخور نشود آنقدر تلاش نمی‌کنیم که مادرمان یا پدرمان را دلخور نکنیم.

نه این که خدای ناکرده بخواهم به ملکی توهین کنم. ایشان همکار خوب و دوست صدیقی است، ولی من می‌خواهم عواطفم را هدفمند کنم. ننه جان که دیگر نیست، اما حرفش درست بود و من باید دوباره به خودم قول‌هایی بدهم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها