در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
میکشد خمیازه، کفش تنبلم
من به فکر رفتنم از راه راست
کفش میگویدکه این راه خطاست
من به فکر رفتنم از این مکان
در مقابل، کفش میگوید: بمان
کفشها را میکنم از پای خود
میشوم راحت من از همپای خود
رفت باید از میان سنگلاخ
بیکلام و صحبت و بیآخ و واخ!
کفش کهنه در بیابان نعمت است
کفش تنبل هم بلای حرکت است
گل گلدون
چاقاله توی اتاقش
گلی تو گلدون داره
حرف میزنه با این گل
میگه اون هم جون داره
رو شاخهها و برگاش
آب میریزه همیشه
ولی میگه گل من
چرا بزرگ نمیشه؟
میخواد تو خاک گلدون
نون و غذا بریزه
میگه گلم گرسنه س
که مونده ریزه میزه
پروانههای آرام
دنیای ما محتاج پروانه ست
با بودن پروانهها زیباست
من مطمئنم حرفهای او
زیباترین آواز این دنیاست
هرچند آنها ساکت و آرام
در باغ میگردند و میبویند
حس میکنم حرف دل خود را
روزی به مردم نیز میگویند
حس میکنم پروانهها روزی
مثل قناری شعر میخوانند
پروانهها هم درد دل دارند
پس تا ابد ساکت نمیمانند
فرهاد حسنزاده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: