طاووس ‌زیبا

کد خبر: ۳۷۶۰۷۷

طاووس گفت: چه فکری روباه عزیز؟

روباه گفت: تو می‌دانی چگونه می‌توانی پولدارترین حیوان جنگل شوی؟طاووس گفت: پولدارترین؟ چطوری؟

روباه گفت: تو با فروختن پرهای زیبایت می‌توانی پولدارترین حیوان جنگل شوی. تو هم زیباترین می‌شوی و هم پولدارترین... طاووس فکری کرد و گفت: باشه روباه عزیزم... بگو که چه کار باید بکنم؟روباه گفت: تو باید با من به ته جنگل بیایی و در آنجا دور از چشم دیگران پرهایت را بچینم و بعد یکی از دوستان من هست که می‌تواند پرهای زیبای تو را بفروشد.

طاووس هم قبول کرد و به دنبال روباه به راه افتاد و آنها رفتند و رفتند تا به وسط‌های جنگل رسیدند که ناگهان طاووس کنار یک درخت تنومند، کفتار را دید که منتظر ایستاده است و کمی جلوتر گرگ را دید که روی یک تنه درخت نشسته است. از آنجا که طاووس جزو یکی از باهوش‌ترین پرندگان جنگل هم بود متوجه شد که این یک نقشه است. ولی اصلا به روی خود نیاورد و به راهش ادامه داد. ولی پرهایش را دانه دانه می‌کند و در مسیر راه می‌انداخت تا شاید کسی به دنبالش بگردد و او را پیدا کند. از قضا دوستانش که خیلی هم مهربان بودند متوجه غیبت طاووس زیبا شدند و از همدیگر سراغش را گرفتند. یکی از حیوانات گفت باید برویم به دنبالش تا شاید کسی او را دزدیده باشد و پس از کمی بحث و گفت‌وگو بالاخره همه به دنبال او به راه افتادند تا این‌که خرگوش تیزپا از وسط‌های جنگل پرهای طاووس را دید که روی زمین افتاده است و دوستانش را صدا زد و به دنبال پرهای او به راه افتادند و پرهای زیبای طاووس را دانه‌دانه جمع کردند تا این‌که به غاری تاریک رسیدند. همگی جلوی غار جمع شدند و پرهای طاووس هم در دستان هرکدام از حیوانات قرار گرفته بود.

روباه و گرگ و کفتار هم در غار طاووس را اسیر کرده بودند و می‌خواستند یک لقمه چرب و خوشمزه‌ای از او بسازند، ولی با دیدن سایه‌ای بزرگ از یک طاووس عظیم‌الجثه که جلوی در غار بود، آنها پا به فرار گذاشتند و طاووس هم نجات پیدا کرد. ولی طاووس دیگر زیبا نبود چون که هیچ پری برایش باقی نمانده بود و تبدیل شده بود به یک مرغ زشت و بی‌پر و بال و دیگر نمی‌توانست به خودش ببالد .... بله ... این بود عاقبت فخرفروشی به دیگران ...

گلنوشا صحرانورد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها