ترکم نکنید، درکم کنید

کد خبر: ۳۷۶۰۵۷

محسن در حالی که فیلم‌های جنگ جهانی را توی ذهن خود مجسم می‌کند، مادر و پدرش را قهرمان‌های کوچکی به نظر می‌آورد که زیر نور شمع درس می‌خوانده‌اند و وقتی باباهایشان از جبهه برمی‌گشته کارنامه‌های درخشان خود را با افتخار نشان می‌دادند، اما او هیچ افتخاری ندارد. از این تصویر مامان و بابا بیزار است. از این‌که خود را با آنها مقایسه کند متنفر است. او هیچ وقت نمی‌تواند تا آن حد با سختی درس بخواند و تازه وقتی هم درس بخواند باز درس خواندنش مثل درس خواندن آنها زیر بمباران نمی‌شود. احساس می‌کند بچه به درد نخوری است که هیچ وقت نمی‌تواند مادرش را راضی کند. هنوز تا برگشتن مادر از سر کار 2 ساعت وقت دارد. قلم جوهر پاک کنی را که در راه مدرسه خریده است برمی‌دارد و همه غلط هایش را درست می‌کند و نمره 12 را تبدیل به 20 می‌کند. آثار تقلبش کمی پیداست برای همین دستش را خیس می‌کند و جابه‌جا روی ورق امتحانی می‌گذارد که به نظر برسد جوهر‌ها قاطی شده است. ته دلش از گناه تقلب می‌لرزد، اما شادی و شعفی که ناشی از 20 گرفتن به دست آورده است بر آن می‌چربد.

شاید امروز مادر نفهمد ولی در اولین ملاقات با معلمان مدرسه خواهد فهمید و کودک را بسختی توبیخ خواهد کرد و باز هم یک سخنرانی بلند در مورد سختی‌های درس خواندن خودش برای او خواهد گفت و محسن باز هم از برج عاجی که مادر در آن ایستاده است، فاصله خواهد گرفت، اما با کودکان چطور باید رفتار کرد که بهتر به درک متقابل برسند؟

پرورش کودک کار آسانی نیست. گرچه همه فکر می‌کنند آمادگی لازم برای پرورش کودک به طور خداداد به آنها اعطا شده است.

روان‌شناسان معتقدند بی تجربگی و ارتباط نا‌درست با فرزندان می‌تواند یک عمر فرد را با مشکل مواجه کند تا جایی که احساس اعتماد به نفس و خوشبختی را از او بگیرد. یک والد، راهنما یا مربی خوب باید علم، انگیزه و مهارت لازم را در برقراری ارتباط دارا باشد.

والدین باید توانا و حمایتگر بوده به کودکان خود مجوز شاد بودن را بدهند. پیام‌ها نباید به حس احترام کودک لطمه‌ای وارد سازند؛ همان‌گونه که به حس احترام والدین نباید لطمه بزنند.

ابتدا باید تفاهمی متقابل بین والدین و کودک ایجاد شود و فقط پس از ایجاد این تفاهم است که پند و اندرز، راهنمایی و آموزش اثر می‌بخشد. وقتی کودک در اوج احساسات شدید خود قرار دارد، قدرت تجزیه و تحلیل را از دست می‌دهد، او نمی‌تواند پند و اندرز یا سخنان تسلی‌بخش یا انتقاد سازنده را بپذیرد و وقتی توقع والدین دست نیافتنی می‌شود، کودک اصل ماجرا، که آموختن و ارتقای شخصی است ، گم می‌کند و فقط هدفش راضی کردن والدین می‌شود.

اساس روش‌های جدید تربیتی را دو اصل احترام و مهارت تشکیل می‌دهد.کودک عصبانی یا ترسیده توقع دارد که درکش کنیم و آنچه را که در آن لحظه، بخصوص از درونش می‌گذرد، احساس نماییم.

علاوه بر این، او می‌خواهد بدون این که مجبور باشد تمام تجربیات درونی‌اش را برایمان بازگو کند، حسش را بفهمیم و به آن اهمیت دهیم نه چیزی که سبب آن شده است.

وقتی کودک به ما می‌گوید: آقا معلم کتکم زد، نباید از او بخواهیم که جزئیات تنبیه را هم برای ما توصیف کند و نیز نیازی نیست که بپرسیم چه‌کار کردی که کتک خوردی؟ ما می‌دانیم کودکی در میان جمعی از هم‌سن و سالان خود خجالت زده شده است. به این جهت، باید طوری حرف بزنیم که کودک بداند ما از دوران سختی که او گذرانده آگاه و باخبریم. نه این که به او بقبولانیم حسی که دارد حقش است و معلم به او تخفیف هم داده و اگر ما جای او بودیم، شدیدتر برخورد می‌کردیم. وقتی به یک نقطه مشترک می‌رسید و آن درک حس فعلی کودک است، کودک برای بیان بقیه ماجرا و شنیدن دیدگاه شما آمادگی بیشتری پیدا می‌کند.

اگر می‌خواهید کودکتان به رشد و بالندگی برسد، او را طوری پرورش بدهید که ارتقای شخصی برایش مهم‌تر از راضی کردن ظاهری شما باشد.

کودکی که با استفاده از کارگاه‌های مدرسه‌ای و درس علوم و ریاضی به ابتکار خود، کاردستی درست می‌کند و دست به اکتشاف می‌زند، به مراتب به ارتقای شخصی نزدیک‌تر است تا کودکی که درس‌ها را حفظ می‌کند و نمره 20 هم می‌گیرد بدون این که در زندگی از آن درس‌ها بهره‌ای ببرد. اگر کودکی از نوع اول دارید، به نمرهای متوسط خوب او بسنده کنید و اگر کودکی از نوع دوم دارید، با بازی‌های درسی و کاربردی کردن علومی که دارد از بر می‌کند، علم را به زندگی شخصی او راه دهید.

فراموش نکنید راضی نگه داشتن دیگران به هر ترتیب ممکن هدف مناسبی برای فرزند شما نیست. برای او جدول برنامه‌ریزی و پیشرفت و ترقی ترتیب دهید که در هر مقطعی از سال به آن پیشرفت پیش‌بینی شده برسد، روی آن هدف یک ستاره یا یک پرچم بچسباند تا متوجه پیشرفت خود باشد.
بعضی روش‌های سرکوب احساسات بچه‌ها توسط والدین از این قرار است:

محافظت، تنبیه کردن، حل مساله و پاک کردن صورت مساله: این بستنی را بخور و دیگر به موضوع فکر نکن!

نتیجه‌ اخلاقی گرفتن: «چطور می‌تونی اینقدر بی‌مسوولیت باشی! من وقتی بچه بودم هرگز نمی‌ذاشتم چنین اتفاقی بیفته.»

انکار: تقصیر تو نیست معلم‌ها این روزها سختگیر شده‌اند.

تحقیر: نمره‌های تو در حد بچه‌های عقب مانده است. چطور آن را نشان دیگران بدهم؟

ترحم: تو خیلی سعی کردی و معلم می‌توانست به تو ارفاق کند!

و موعظه‌های اخلاقی تکراری از دیگر راه‌های سرکوب احساسات بچه‌هاست.

به جای این برخوردها سعی کنید همدردی کنید، به کودک به خاطر احساسش حق دهید نه به خاطر کاری که کرده.

به حرف‌های او بدون پیشداوری گوش دهید و خود را در مقابل حرف‌هایش کنجکاو نشان دهد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها