در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شنیدن خبر تنبیه بدنی دانشآموزان در نقاط مختلف کشور از اهواز که به قطع نخاع دانشآموزی منجر شد تا کرج که پرده گوش نوجوانی را پاره کرد و از زاهدان که کودکی را به کما برد تا تهران که دهان کودکی را با چسب بست،به اتفاقی ساده وکم اهمیت تبدیل شده که آموزش و پرورش از رویداد کوری دانشآموز کلاس اول در دبستان شهید سالاری روستای حمزه خانی کاکان در کهگیلویه به سادگی میگذرد و آن را ناشی از بی احتیاطی میداند.چنین ادبیاتی که بهطور ضمنی وجود تنبیه بدنی در مدارس را تایید میکند، از یکسو نسبت به خویشتنداری معلمانی که فشارهای زندگی را برسر دانشآموزان آوار نمیکنند و در هجوم دشواریهای تدریس، کرامت انسانی دانشآموزان را پاس میدارند، بیاعتناست و از سوی دیگر نسبت به افزایش آمار تنبیه در مدارس سکوت میکند.تنبیهی که تا چشمی را کور و دستی را کبود و گوشی را کر و بالاخره شخصیتی را لگدمال نکند و احیانا پدر و مادری اعتراض نکند، صدای آن به گوش نمیرسد.تنبیه بدنی که از دوران آموزش سنتی در مکتبخانهها به امروز رسیده از دوران ابتدایی آغاز میشود. هنوز دیدن برخی مدیران ومعاونان در مدارس بویژه نقاط محروم که خطکش به دست، کودکان را آموزش میدهند کم نیست. شیوه رایجی که از ابتدایی و راهنمایی شروع میشود و به ناچار تا دبیرستان بهکار میرود و فقر فرهنگی برخی خانوادهها که نسبت به تحقیر و تنبیه دانشآموزان سکوت میکنند به آن مشروعیت میبخشد. نظام آموزش کشور نیز که به مدد سند ملی آموزش مدعی است، در آستانه ورود به مرحله جدیدی قرار دارد، حتی یک بار نسبت به تنبیه بدنی در مدارس موضعگیری شفافی نداشته و واکنش وزرا ومعاونان، طی سالها در بیان کلیشههای پدرانه مانند «معلمان ما تنبیه را نمیپسندند»، «با متخلفان برخورد میشود» و «تعداد تنبیهات نادر است» خلاصه شده است. کور شدن یک دانشآموز روستایی اگر هم قصد و نیتی نبوده از وجود تنبیه و خطکش به دست بودن معلمان حکایت میکند؛ واقعیت تلخی که فقط یک اتفاق ساده تلقی میشود.
کتایون مصری / گروه جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: