در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
او میگوید: زمانی که عاشق شدم 17 سال بیشتر نداشتم. رویا زن زندگی من بود و من به خاطر او حاضر بودم هر کاری بکنم. میخواستم با او زندگی کنم و از پدر و مادرم خواسته بودم تا بهخواستگاریاش بروند و ما را به عقد هم درآورند. مادرم قبول نمیکرد و میگفت حالا وقتش نیست. روز به روز عشق من نسبت به رویا بیشتر میشد و هر روز بیشتر از قبل به او عادت میکردم. به خاطر رویا کار میکردم و همه در آمدم را خرج او میکردم تا بتوانم خواستههایش را برآورده کنم.
رضا با لحنی حسرت بار ادامه میدهد: «هرچه میخواست انجام میدادم و برایش میخریدم. رویا میگفت اگر پدر و مادرش متوجه رابطه ما شوند، دردسر بزرگ برایمان به وجود خواهد آمد، اما من میگفتم مثل یک مرد میایستم و میگویم رویا را میخواهم و او را دوست دارم. من در یک تراشکاری کار میکردم و درآمد خوبی هم داشتم. سعی میکردم پولم را جمع و برای خودم سرمایهای درست کنم.
بیش از یکسال از رابطه من و رویا گذشته بود که یک روز پلیس آمد و مرا بازداشت کرد. نمیدانستم برای چه بازداشت شدم و اتهامم چیست. وقتی به کلانتری منتقل شدم به من گفتند اتهامم آزار و اذیت است؛ اتفاقی که هرگز نیفتاده بود. من رویا را دوست داشتم و به هیچ دختری جز او فکر نمیکردم. همین موضوع را به ماموران گفتم و از آنها خواستم مرا آزاد کنند، اما گفتند دختری که از من شکایت کرده، رویاست و تا زمانی که او شکایتش را پس نگیرد، نمیتوانند مرا آزاد کنند. وقتی به من گفتند که رویا از من شکایت کرده، داشتم دیوانه میشدم و نمیدانستم باید چه کنم.»
رضا در ادامه حرفهایش از رویاروییاش با پدر رویا میگوید: «چند ساعت بعد از بازداشت بود که پدر رویا به کلانتری آمد و مرا دید. ما تا آن زمان همدیگر را ندیده بودیم. او به من حمله کرد و مرا زد و متهمم کرد که دخترش را کتک زده و به او آزار و اذیت رساندهام، اما من این کار را نکرده بودم. به او گفتم اشتباه میکند اما حرفم را نپذیرفت. وقتی فحاشی کرد من هم به او حمله کردم و او را زدم. همین موضوع باعث شد تا او از من به جرم ضرب و جرح هم شکایت کند و اتهامم سنگینتر شد.»
رضا اصرار دارد شکایت دختر موردعلاقهاش بیاساس است او میگوید: «انگار دنیا روی سرم خراب شده بود و نمیدانستم چرا رویا چنین کاری کرده و چرا میخواهد مرا اینطور آزار دهد، اما من هرگز به آزار جنسی اعتراف نکردم. من رویا را دوست داشتم و هرگز کاری نمیکردم که او اذیت شود. من میخواستم او را برای همیشه در کنار خودم داشته باشم، اگر او نمیخواست کاری را انجام ندهم تا پایان عمرم نمیکردم. رویا این موضوع را میدانست.»
متهم درباره جلسه بازجویی توضیح میدهد: «آن روز رویا هم آمده بود. با اینکه از من شکایت کرده بود از دیدنش خوشحال شدم و فکر میکردم عمری است او را ندیدهام، وقتی دیدمش سمتش رفتم و با او صحبت کردم او با عصبانیت به من جواب داد و گفت، او را مورد آزار قرار دادهام.
حرفش را رد کردم و به بازپرس هم گفتم که این دروغ است. من میدانستم کاری با رویا نداشتم اما اینکه چرا او اینطور مرا اذیت میکرد برایم جای سوال داشت.
من چند ماهی در بازداشت ماندم و متوجه شدم او تحت فشار خانوادهاش بوده است. زمانی که پدر رویا تصمیم گرفته بود او را به مردی بدهد که از مدتها قبل وی را میشناخته، رویا برای اینکه من برایش دردسری درست نکنم و سراغ خانوادهاش نروم، مرا متهم به مزاحمت کرد و حتی این تهمت زشت را زد.
در مدت زمانی که زندان بودم با توجه بهاینکه ثابت شده بود او مورد آزار قرار نگرفته است به عقد همان مردی که پدرش میخواست در آمد و حالا من به اتهام ضرب و جرح در زندان هستم و رویا لباس سفید به تن کرده و در خانه شوهرش زندگی آرامی دارد. پدر رویا از من تقاضای دیه کرده و من به زندان و دیه محکوم شدهام. من باید بعداز گذراندن دوران محکومیتم دیه را بپردازم و آزاد شوم. در حالی که کابوس زندگی بدون رویا همه ذهنم را پر کرده است. با اینکه خانوادهام خیلی از من حمایت میکنند، اما من بشدت احساس پوچی میکنم.»
علیرضا رحیمینژاد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: