در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اولین چیزی که پس از شنیدن یلدا به ذهنتان خطور میکند؟
اینکه یلدا از نظر لغوی با موضوع تولد زلف گره زده است. هرودت مورخ در جایی گفته است که پارسیها، مردم شادی هستند که دنبال بهانه برای شادی میگردند و دیگر که روز تولد را عزیز و گرامی میدانند و جشن میگیرند. بنابراین با توجه به گفته هرودت، طبیعی است که ایرانیها برای شب یلدا که طولانیترین شب سال است و البته به این بهانه، مراسم خاصی میگرفتند. هر چند ناگفته نماند ایرانیها در گذشتههای دور و در دورهای خاص، این شب را بدیمن و نامبارک میدانستند.
پس استفاده از واژه جشن و شادی برای این شب خیلی مناسب نیست؟
بله، چون جشنی در کار نبوده، بویژه که تاریکی این شب به نوعی بدیمن هم بوده است.مهمترین مشخصه این شب کنار هم بودن برای غلبه بر تاریکی و سرما بوده که البته در طول تاریخ توانستند بر این تاریکی پیروز شوند و آن را شکست بدهند. اصلا این که یکی از عناصر این شب، شاهنامه خوانی و رجوع به گذشته؛ به تاریخ پهلوانی و پیروزیهاست، خود نشان میدهد که جامعه ایرانی به اتفاق، یک پیروزی را تحصیل کرده است.
الان دیگر تقریبا شاهنامه خوانی جایی در شبهای یلدای ما ندارد؟
خب، به نظر من خیلی خوب است که حالا همچنین برنامهای داشته باشیم. چون الان با وجود این رسانههای خارجی و شبکههای رادیویی و تلویزیونی خارجی که به نحوی مینگذاری شدهاند - مینگذاری غیراخلاقی و ضدایرانی- بهترین راه برای خنثی کردن این مینهای غیراخلاقی و زیباییشناسی غیرایرانی، بازگشت به خویشتن است، آن هم از راه رجوع به شاهنامه و زنده کردن فرهنگ غنی و باستانی خودمان.
راستی چرا اسم دخترها را یلدا میگذارند و نه پسرها را؟
شاید به این دلیل که در فرهنگ ما هر اسمی را که یک مقدار غلظت شاعرانگی، نرمی و لطافتش بیشتر بود، روی دخترها میگذاشتند. البته الان دیگر این طور نیست؛ اسم پسر خود من، باران است که بیشتر آن را روی دخترها میگذارند تا پسرها. بد نیست همینجا به این نکته هم اشاره کنم که در یک دورهای، از اسم یلدا بهرههای زیادی گرفته شد. شاعران قندریز پارسی و تقریبا اغلب شاعران غزل سرا، سیاهی شب یلدا را به سیاهی زلف یار و درازی این شب را به درازی گیسوی یار تشبیه کردهاند. یلدا اسمی بوده که در ترانهها و غزلیات شاعران فارسی گو زیاد استفاده شده و به نوعی وسیله دست آنها بوده است. از متاخرین مانند رضا قلی خان هدایت گرفته تا جندقی.
یلداهای کودکیتان چطور گذشت؟
تجربیات تاریخی من از شب یلدا خیلی خالی است، چون خانواده ما خیلی آیینی بودند و تا زمانی که من در کنار خانواده و پدر و مادرم بودم، شب یلدا با شبهای دیگر برای ما تفاوت چندانی نداشت.تنها چیزهایی که از دوران کودکی و آن شب به یاد دارم یک کرسی بود و پشتیهای دستبافی که به دیوار تکیه زده بودند. من، خواهر و برادرم به اتفاق پدر و مادرمان دور کرسی مینشستیم و به پشتیها تکیه میدادیم. من در چنین وضعیت و جایگاهی احساس هارون الرشیدی داشتم، فکر کنم خواهر و برادرم هم احساس مشابه مرا داشتند. مقابلمان، روی کرسی یک مجمعه مسی (سینی بزرگ مسی) بود که با آجیل و میوه، بخصوص اناردان شده، مزین شده بود.ما از خودمان با این خوراکیهای خوشمزه و رنگارنگ پذیرایی میکردیم؛ در حالی که مادرم برایمان قصه میگفت. مراسم شب یلدای ما خیلی مفصل نبود و تنها در همین حد بود. در حالی که بعضیها این شب را تبدیل به یک ماجرا میکردند طوری که همه فامیل دور هم جمع میشدند و شعرخوانی و داستانسرایی و از این دست برنامهها داشتند. اما شب یلدای ما ماجرا و داستان زیادی نداشت و ساده و مختصر بود. ما شعرخوانی و شاهنامه خوانی به صورتی که بقیه داشتند، نداشتیم.
یعنی آن شب در خانه شما شاهنامه یا اشعار حافظ خوانده نمیشد؟
حافظ که اصلا! آن موقعها مثل حالا نبود و خیلی فرق داشت.در کل اگر میخواستیم یک غزل حافظ بخوانیم، مبتلا به یک شرم بودیم، حالی به حالی و رنگ به رنگ میشدیم. مخصوصا در خانواده ما طوری نبود که بشود راحت در آن شعر و غزل خواند.البته شاهنامه خوانی داشتیم اما آن هم طوری نبود که منجر به یک محفل بزم و شادی بشود.
در کل ما هم شب یلدا داشتیم، اما شب یلدای ما خیلی رسمی و سنگین بود و آن لوس بازیهایی را که من دوست داشتم نداشت. همه باید خیلی مودب و سنگین رنگین مینشستیم و تا بزرگترها شروع به خوردن نمیکردند، یا به ما اجازه نمیدادند، دست توی سینی خوراکیها نمیبردیم.
شما خودتان این مراسم را در خانوادهای که بعدها شکل دادید، چطور برگزار میکردید؟
من همیشه آنقدر دستم توی تشت بوده و گرفتار بودم و کار داشتم که الان که به عقب بر می گردم و نگاه میکنم، میبینم همیشه توی خیابان و از زبان هموطنان هندوانه فروش و میوه فروش فهمیدم که فرضا چند شب دیگر شب یلداست.کمتر پیش آمده که از قبل برای این شب خیز برداشته و برنامهریزی کرده باشیم. به هر حال همین مقدارش را هم همیشه همسرم به فکر بوده چون او خیلی خوب از پس این بهانهها بر میآید.
برای امشب برنامهای دارید؟
دعوتهای زیادی برای سخنرانی در محافل دانشگاهی و غیردانشگاهی مثل فرهنگسراها دارم که فکر کنم برای اجرای این همه برنامه باید از خودم کپی بکشم. شاید اولین کارم در این شب حضور در یکی از همین فرهنگسراها باشد.
پس خانه و حضور در جمع گرم خانواده چه میشود؟
خوشبختانه چون شب درازی است، آدم میتواند به همه کارهایش برسد.پس از آن مراسم، حتما در کنار خانواده خواهم بود.
باران، خاطرهای از قصه گویی و شعر خوانی شما برای خودش دارد؟
چون حدود 12 سال است با خودم عهد کردم که باقیمانده عمرم را دیگر دروغ نگویم و الان 12 سال و چند ماه است که دروغ نگفتم، این است که صادقانه عرض میکنم نه!. یادم نمیآید برایش شعر خوانده باشم یا قصهای تعریف کرده باشم. نه..نه...البته شاید یک دلیلش این باشد که باران، شخصیت مستقلی دارد با علایق و تمایلات خاص خودش.به هر حال پیش نیامده که بنشینیم و شاهنامه بیاوریم و شعر بخوانیم..نه! چنین برنامههایی نبوده و نداشتیم و یادم نمیآید.
تفاوت شب یلداهایی که در خانه پدری داشتید، با شب یلداهایی که در آن به عنوان پدر خانواده مطرح بودید، چیست؟
مراسمی که ما میگیریم برخلاف مراسم خانه پدریام، بیشتر محدود به همین خوراکیها مثل انار و هندوانه و.... بوده و قسمت فرهنگیاش غلظت زیادی ندارد. چون من خیلی جشن و شادی را دوست دارم، حتی در تنهایی هم ضیافت میگیرم؛ دو نفری، سه نفری، با خانواده، مادر و خواهر و برادرم. یلدا هم که بهانه خوبی است برای دور هم جمع شدن و با هم بودن.
این ضیافتهایی که از آن گفتید، به جمع دوستان و رفقا هم کشیده میشود؟
اصولا شغل دل من، دوست داشتن است. من خیلی اهل افراط و تفریط هستم. یک وقتهایی خیلی زلف گره میزدم و با رفقا و دوستان معاشرت میکردم، الان کمتر. اما یلدا از آن شبهای ویژهای است که در عین اجتماعی بودنش، شب خانه است. شب با دوستان بودن و بیرون رفتن نیست. شب خانه و خانواده است.
هر چه دوران کودکیتان، شب یلدا رسمی و سنگین بود و خبری از شور و شادی در آن نبود، در خانواده همه اینها را جبران کردید؟
بله، کاملا همینطور است. البته از آن شب یلداهای ساده و رسمی هم ناراضی نیستم و اغلب، خاطرات دوران کودکی و نوجوانیام را بغل میکنم و در آغوش میکشم و ماچ میکنم. آن دوران هم در کنار پدر، مادر، خواهر و برادرم، خیلی شورانگیز و دلبرانه بود.
من در کل این جور برنامهها و مراسم را دوست دارم. یلدا را دوست دارم، دراز بودن شبش را دوست دارم. آن سرما و برف و کولاکش را دوست دارم.
برف و کولاکی که متاسفانه الان از آن خبری نیست.
بله و واقعا متاسفم، خیلی متاسفم.
الان جایش خیلی خالی است! نه؟
خیلی...خیلی...خیلی...
یار من چون به حرف میآید/ آفتاب است و برف میآید (این بیت را هم خطاب به خودم گفتم که خیلی حرف زدم). دلم برای برف و بوران، کولاک و یخبندان و فضای مه آلود خیلی تنگ شده.
انگار شب یلدا با همین برف و سرمایش مزه میداد؟
همین طور است و امیدوارم امسال هم خداوند مرحمت کند و شب یلدا برف بیاید.اگر برف نیست، دست کم باران بیاید. امیدوارم شب یلدای امسال ما به روشنایی و سپیده دنباله داری بینجامد.
فاطمه مرادزاده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: