این بیانیه در حالی امضای آیتالله مهدویکنی و آیتالله محمد یزدی را در پای خود داشت که به عنوان یک اقدام مهم، در دستور کار سران اصولگرا قرار گرفت. این بیانیه اگرچه نقاط قابل تامل فراوانی داشت، اما ازجمله مهمترینش آن بود که دو تشکل روحانی مهم در کشور که از قضا نقش ریش سفیدی را در میان اصولگرایان دارند، بر بازتعریف واژه اصولگرایی تاکید داشتهاند. تاکیدی که از فردای آن روز با این نکته از سوی سخنگوی جامعتین همراه شد: «تعریف جدید تعریف اصولگرایی مدنظر جامعتین، منطبق بر تعریف رهبر معظم انقلاب است».
البته آنچه در ادامه این بیانیه مورد اشاره قرار گرفته و در واقع ریشسفیدان جریان اصولگرا را واداشته تا نشستی برگزار کرده و در خاتمه، بیانیهای صادر کنند، بررسی راههای دستیابی به وحدت بود که این روزها به عنوان کالایی کمیاب در بازار سیاست از آن نام برده میشود، اما سوالی که بعد از انتشار این بیانیه مطرح است، این است که تعریفی که تاکنون از اصولگرایی مطرح بوده، چه نقاط ضعفی داشته یا دارد که سران این طیف برای دستیابی به وحدت، درصدد بازتعریف آن برآمدهاند؟
آیا تعریفی که همواره از اصولگرایی مطرح میشده، توانایی پاسخگویی به نیازهای فعلی این طیف را ندارد که دبیران جامعه روحانیت مبارز و جامعه مدرسین به فکر ارائه تعریف جدیدی از واژه اصولگرایی افتادهاند؟ وقتی به یاد بیاوریم که تاکنون این گونه عنوان میشد که واژه اصولگرایی تعریف مشخصی دارد و از چارچوب معینی برخوردار است، این سوال اهمیت بیشتری مییابد که واقعا چه چیزی باعث شده تا اصولگرایان اقدام به بازتعریف این واژه کنند؟
برای پاسخ به این سوال لازم است نگاهی به تعریفی که تاکنون از اصولگرایی ارائه میشده، بیندازیم.
همواره این ذهنیت وجود داشته که تعریف اصولگرایی باید دارای سه محور قانون اساسی، امام و رهبری باشد. این تعریف برگرفته از نظر رهبر معظم انقلاب است.
ایشان سال 85 در جمع مدیران و کارگزاران نظام، اصولگرایی را این گونه تعریف میکنند: «اصولگرایى به حرف نیست؛ اصولگرایى در مقابل نحلههاى سیاسى رایج کشور هم نیست. این غلط است که ما کشور یا فعالان سیاسى را به اصولگرا و اصلاحطلب تقسیم کنیم: اصولگرا و فلان، نه. اصولگرایى متعلق به همه کسانى است که به مبانى انقلاب معتقد و پایبندند و آنها را دوست مىدارند، حالا اسمشان هر چه باشد.»
حضرت آیتالله خامنهای همچنین به شاخصترین اصول اصولگرایی اشاره میکنند که شامل ایمان و هویت اسلامى و انقلابى و پایبندى به آن، عدالت، حفظ استقلال سیاسى، تقویت خودباورى و اعتماد به نفس ملى و تثبیت و تامین آزادى و آزاداندیشى است.
در مجموع آنچه در تعریف اصولگرایی مطرح شده، پایبندی بر 4 اصل نظام، ولایت فقیه و قانون اساسی و اسلام ناب محمدی بوده است. البته این تعریف همانطور که رهبر معظم انقلاب نیز مورد اشاره قرار دادند، نمیتوانست شاخص دقیقی برای تعریف این واژه باشد؛ چراکه فعالان سیاسی اصلاحطلب نیز که در کشور به طور قانونی مجوز فعالیت سیاسی دارند، مقید به این چهارگانهها هستند.
با وجود این، اصولگراها همواره نسبت به اصلاحطلبها، این ایراد را مطرح میکردند که فاقد ساختار مشخصی برای تعیین اصلاحطلبی هستند. در واقع این گروه سیاسی همواره معتقد بودهاند که تعریف آنان از اصولگرایی مشخص و دارای چارچوب معین است که بنابر آن فعالان سیاسی این طیف، دستهبندی شده و برای شناسایی آنان کافی است تا به آن شاخصها مراجعه کرد. در این میان بنا بر آنچه رفت، هرگاه بحثی از سوی برخی اصولگرایان مبنی بر لزوم تعریف دقیق واژه اصولگرایی پیش کشیده میشد، اعتراض دیگر هممسلکانشان را در پی داشت. ازجمله حسینی بوشهری، امام جمعه موقت قم که اواسط تابستان گذشته تاکید کرد، ابهامی درتعریف اصولگرایی وجود ندارد.
این عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم همچنین به برخی تفاوت سلیقهها اشاره کرد و گفت: گاهی رفتارهای سیاسی و اجتماعی برخی اصولگرایان که به سلایق بازمیگردد، باعث میشود در عمل بین نگاه این فرد اصولگرا با مجموعه اصولگرایان تباینی دیده شود.
بوشهری اصولگرایی را فرهنگی شامل یک سلسله باورها، ارزشها و رفتارها دانست که بر همین اساس اگر فردی پایبند به این چارچوب اعتقادی، ارزشی و رفتاری باشد اصولگرا نامیده میشود.
با تمام این اوصاف و با وجود چنین دیدگاههایی، جامعتین به نتیجهای غیر از آنچه بوشهری و سایر همطیفانش باور داشتند، رسید و درصدد بازتعریف اصولگرایی برآمده است. برای این بازتعریف گمانههایی مطرح است. برخی معتقدند آنچه باعث شده تا مجموعه اصولگرایان به چنین جمعبندی برسند، حوادثی است که قبل و بعد از انتخابات سال گذشته رخ داد.
عدم حمایت برخی گروههای اصولگرا از کاندیداتوری احمدینژاد و همچنین سکوت برخی از آنان در مقابل حوادث پس از انتخابات ازجمله دلایلی است که باعث شکستن وحدت اصولگراها شده بود.
به همین خاطر برخی اصولگرایان حامی دولت، سخن از ریزش اصولگراها به میان آوردند و برخی دیگر بر این دیدگاه، شدیدترین انتقادها را مطرح ساختند. به باور گروه دوم که در بسیاری از موارد به انتقاد از برخی اقدامات محمود احمدینژاد پرداختند، نباید دامنه اصولگرایی را محدود به شخص رئیسجمهور کرد و حمایت یا عدم حمایت از وی را خطکشی برای سنجش این مقوله دانست. در همین زمینه نیز مصاحبههای فراوانی شد و اظهارات متعددی صورت گرفت که البته نهتنها از شکاف به وجود آمده میان طیفهای اصولگرایی نکاست، بلکه به نظر میرسید باعث دور شدن افرادی در این اردوگاه شد که دیدگاههای متفاوتی در این خصوص با یکدیگر داشتند.
در این شرایط شاید ریشسفیدان این طیف به این نتیجه رسیدند که برای جمع کردن اصولگرایان باید در ابتدا یک بار دیگر به بازتعریف اصولگرایی پرداخت. هنوز از جزئیات نشست مذکور اطلاعات دقیقتری منتشر نشده تا مشخص شود که آیا این مطالبه مورد توافق همگان قرار گرفته است؛ یا نه؟ چراکه کمتر فعال سیاسی متعلق به اصولگراها پیشبینی میکرد آنچه از اولین نشست با محوریت آیتالله مهدوی کنی و آیتالله یزدی حاصل میشود، چنین موضوعی باشد. البته برخی معتقدند با توجه به وقایع یک سال و نیم گذشته، این امر گریزناپذیر است و اصولگراها باید از اول تعریف مشخصی از واژهای ارائه دهند که منتسب به آن هستند. به هر حال رصد اظهارات و رفتارهای اصولگرایان در ماههای اخیر موید این نکته است که اصولگرایان درست است که در مبانی اصول با یکدیگر همعقیده هستند، اما برای اصولگرایی و اصولگرا بودن تعاریف متعددی را مطرح کرده اند که به گفته برخی از آنان خیلی از آنها با تعریف رهبر معظم انقلاب درباره اصولگرایی متفاوت است. حق انتقاد حتی از شخص رئیسجمهور و برخی اقدامات دولت، ازجمله مواردی است که به زعم برخی اصولگراهای حامی دولت باید در بسیاری از موارد از آن چشم پوشی کرد و در مقابل، برخی اصولگراها نظیر احمد توکلی، علی مطهری و زاکانی، بیان انتقاد و ضعف و کاستیها را عین اصولگرایی میدانند.
با این وجود باید منتظر ماند و دید که آیا ارائه تعریف تازهای از اصولگرایی میتواند از اختلافات درونگروهی اصولگرایان بکاهد؟ آیا اصول گرایان در نشستهای بعدی خود بیشتر درباره واژه اصولگرایی بحث میکنند یا محتوای آن؟ آیا برای رسیدن به تعریفی واحد از اصولگرایی، اصولگراها به خاطر تفاوت سلیقهای که دارند، راه دشواری را در پیش دارند یا ترجیح میدهند موقتا و برای به نمایش گذاشتن انسجام درونگروهی خود، از سلایق شخصی گذشته و به منافع گروهی بیندیشند و ریشسفیدی بزرگان خود و آنچه آنان حکم میدهند را برگزینند؟
مریم جمشیدی / گروه سیاسی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم