اصول و قوانین چگونه زندگی ما را بهتر می‌کنند

قانون را هجی‌کن

برای آنها که از قانون فرار می‌کنند، شاید قضیه را بد تعریف کرده‌اند، یعنی تعریفی که از این مفهوم برایشان جا افتاده شاید خیلی درست نباشد. مثال ساده‌ آن، خوردن داروی تلخی‌ است که بیمار‌ی‌ شما را درمان می‌کند،‌ حتی اگرمزه زهر مار بدهد. یعنی شما با علم به این موضوع که باید اثر تلخ دارو را به خاطر نتیجه مثبتش تحمل کنید، به خودتان سخت می‌گیرید تا به نتیجه مثبتی برسید. مثلا به یک خوشحالی بعد از ناراحتی، به آرامشی که بعد از یک دوره نگرانی و استرس به دست می‌آید، به هدفی که از قبل تعیین کرده‌اید و از این دست. یعنی ما در طول زندگی همیشه ناراحتی‌ها و سختی‌هایی را به امید دست یافتن به وضعیت بهتر داوطلبانه تحمل کرده‌ایم و اغلب هم قانع شده‌ایم به این‌که نتیجه بهتری گرفته‌ایم.
کد خبر: ۳۷۳۳۶۹

درباره رعایت قوانین هم داستان به همین ترتیب است و اصلا هم نمی‌شود قضیه را ساده‌ گرفت. منظورم عمل کردن براساس اصول و قوانین است. باید خیلی دقیق و براساس اصول تعیین شده،‌ از قوانینی که آنها را پذیرفته‌ایم پیروی کنیم. شوخی که نیست. برای نوشتن بسیاری از این قوانین نشسته‌اند و فسفر سوزانده‌اند و زحمت کشیده‌اند. آیا فکر می‌کنید آنهایی که قانون وضع کرده‌اند خودشان را در این مساله به عنوان یک استثنا نگاه کرده‌اند؟ اصلا یکی از بند‌های همه قانون‌های اساسی و غیراساسی دنیا این است که «همه در مقابل قانون برابرند». حتی اگر شده به ظاهر. یعنی آن قانوندانی که ساعت‌ها سرش را گرم نوشتن قوانین مربوط به مالیات کرده می‌دانسته که این قانون یک روزی ممکن است درست در جایی که فکرش را نمی‌کند، یقه خودش را بگیرد. این قدرت قانون است،‌ البته اگر یک قدرت برتر قبلا قدرتش را از او نگرفته باشد.

قوانین شما چطور؟

راه‌ها و روش‌ها و قوانین جای خودشان را در زندگی آدم‌ها باز می‌کنند. نمی‌شود آزادی مطلق را تاب آورد. اصلا با سیستم بدنی‌ آدمیزاد سازگاری ندارد. عصبانی نشوید از شنیدن این واقعیت که ما آدم‌ها لازم است در یک چیزهایی محدود باشیم. این نوعی از محدودیت است که بدرستی نام قانون را به خودش گرفته و در پیشرفته‌ترین شکل خود، از هر فردی به فرد دیگر متفاوت است. در این حالت، آدم محدودیت‌هایی را که فکر می‌کند با رعایت آنها به آزادی‌ در سطحی بالاتر دست پیدا می‌کند با کمترین گله و شکایتی می‌پذیرد. برای همین هم هست که وقتی قصد قبولی در کنکور را دارید خودتان را از خیلی خوشی‌ها و سرگرمی‌ها محروم می‌کنید. شما به یک هدف بالاتر و به یک آزادی بزرگ‌تر فکر می‌کنید. یعنی قوانین زندگی خودتان را تغییر می‌دهید تا بتوانید دستاورد تازه‌ای داشته باشید.

اگر قوانین را به 2 دسته قوانین نوشته (وضع شده) و قوانین نانوشته تقسیم کنیم، آن وقت به عنوان مثال مقررات راهنمایی و رانندگی جزو دسته اول هستند. بعید می‌دانم بتوانید یک مجنون از دنیا دلزده را هم پیدا کنید که معتقد باشد نیازی به رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی نیست. بسیاری از قوانینی که ما تمایلی به اجرایشان نداریم زاییده و نتیجه اجتناب‌ناپذیر زندگی در یک جامعه مدرن هستند. مقصودم از جامعه مدرن نه کشورهای پیشرفته و جهان اولی، بلکه بسادگی شامل همه جوامعی که از امکانات دنیای مدرن حتی به ابتدایی‌ترین شکلش بهره می‌گیرند هم می‌شود.

مثلا قوانین مربوط به ازدواج و طلاق را در نظر بگیرید با آن همه پیچیدگی و تبصره و ماده. زمان‌های قدیم (منظورم زمان‌های بسیار بسیار قدیم است) زمانی که قبیله همه چیز یک آدم بود و ریش سفید قبیله تصمیم نهایی را به ساده‌ترین شکلی درباره زن و شوهر می‌گرفت. با این همه اگر خوب نگاه کنیم حتی همین رئیس قبیله هم براساس یک اصولی تصمیم می‌گرفت که ما حالا به آن قوانین می‌گوییم. اصولا زندگی اجتماعی بر پایه قوانین است که می‌تواند پابرجا بماند. حتی یک اجتماع دوستی 2 نفره!

برابری در برابر قانون

شعار «همه در برابر قانون برابرند» را زیاد به کار بگیرید. یکی از راه‌های انتقام گرفتن از قوانین این است که به بهترین شکلی رعایتشان کنیم. برایمان تفاوتی نکند و دچار اضطراب نشویم از این‌که توی چشم‌های رئیسمان نگاه کنیم و بگوییم: «بله، بله! اما همه در برابر قانون برابرند».حتی اگر نتیجه‌اش این باشد که از الطاف ملوکانه رئیس محروم شوید. البته حواستان باشد در رعایت قانون خیلی هم تند نروید. حداقل تندتر از قانونگذار محترم نروید. مثلا اگر ممکن است به خاطر این زبان‌درازی از دانشگاه یا کارتان اخراج شوید بی‌خیال شوید و دست نگه ‌دارید.

قانون یعنی قرار دادن چیزها در جای خودشان. تنها سوالی که پیش می‌آید این است‌ که چه کسی قرار است این «جا» را تعیین کند و براساس چه معیارهایی؟ سوال خوبی هم هست، یعنی ما باید به عنوان کسی که مجبور به رعایت قانون است از شایستگی قانونگذار مطمئن شویم. باید بدانیم که او به اصطلاح سواد این کار را داشته است.

اصلا اصرار خیلی از جوان‌ها بر مساله رعایت‌نکردن قوانین از همینجا بیرون آمده‌است. وگرنه همه ما هرقدر هم که هنجارشکن باشیم بالاخره می‌دانیم که در مقابل قوانین نوشته شده و ثابت، تنها کاری که باید انجام بدهیم رعایت آنهاست.

در سطوح مختلف و از قوانین مربوط به یک مدرسه که در قالب بخشنامه‌ها و اساسنامه کلی تعیین می‌شود گرفته تا قوانین بین‌المللی که مسوول اجرایشان سازمان ملل است و مسوول دستگیری متخلفانشان هم پلیس اینترپل. قوانینی که هیچ مرز و مملکتی نمی‌شناسند و رعایت کردن آنها برای یک کشاورز ساده در روستای «ساواته» در جنوب فرانسه و یک آقای مهندس بسیار متشخص که کارمند رسمی گوگل است به یک اندازه ضروری است.

مقررات نانوشته شامل مقرراتی است که پدر خانه وضع می‌کند، قوانین مربوط به روابط 2 نفره، اصول دوستی و خلاصه همه آن مقرراتی که خودمان با توجه به همان استثنائاتی که در خودمان می‌بینیم آنها را وضع می‌کنیم. هر کدام از ما قوانین نانوشته مخصوص به خودمان یا گروه دوستی‌مان را داریم که رعایت نکردن آنها نه پیگرد قانونی دارد و نه مجازات از پیش تعیین شده‌ای. همه چیز این قوانین حتی وضع قوانین جزایش به خود ما بستگی دارد. اینها اصول شخصی هستند. قوانینی محدود که در محدوده زندگی ما و اطرافیانمان معنی پیدا می‌کنند و پرواضح است که دیگران هیچ اجباری به رعایتشان ندارند. مجبورشان نکنید خب!

محدثه فروتن

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها