نمیشود از تصمیم و حرکت آگاهانه و اقتدار خدایی خویش فاصله گرفت و در عین حال، انسانی تناور و بالنده و باورمند و سرزنده و سعادتمند بود.باورها و اندیشههای ویرانگر، «بدافزار»های زندگی است؛ و تنها راه و روش، برای اصلاح و بازآفرینی زندگی و سرزندگی آدمیان، بازتعریف آگاهانه «خوبافزار»ها ـ برای عبور دانسته و وارسته و مصممانه، از «زندهمانی» به «زندگانی» ـ است. ما ـ در این جهان بحرانزده دستپاچه شتابناک، قطعا و به ناچار ـ به بازنگری، بازخوانی، بازنگاری، بازتعریف و بازتصویر رخدادهای انسانی و جهانی «عاشورا» نیازمندیم.
عاشورا، خداییترین اقتدار انسان، در «بازطراحی زندگی» برای نجات و رهایی انسان گمگشته و سردرگم و دنیاپریش معاصر خاکی است.عاشورا ـ و معمار بزرگ آن، حضرت حسینبن علی (ع) ـ شاهکلید ماست؛ شاهکلیدی که با آن، هرگونه قفل و غفلت پیچیدهای را ـ هم ـ میتوان رمزگشایی و بازگشایی کرد. همه امامان و رهبرانمان که آمدند، دوباره و هماره، عاشورا را مطرح کردند.
به گونهای که ـ حتی ـ گفتند: هر روز، زیارت عاشورا بخوانید؛ هر روزتان را، عاشورا بدانید و با «عاشورا» زندگی کنید!آری: تکلیف آدمی، بر شانه دنیا، سنگینی میکند و پای در راه بیبرگشت «عاشورا اندیشی» نهادن، ادای این تکلیف میتواند بود.
کلاس عاشورا، کلاس فشرده همه تاریخ و جغرافیای عالم و آدم است و کربلا، زمین نیست؛ زمینه حرکتهای رهاییگر و بالنده و تناور جهانی است. ادامه راه، چیزی کمتر از آغازگری راه نیست. پای در راه بیبرگشت بگذاریم و تداوم آگاهانه راه را به ترسیم بنشینیم و تا نرسیدهایم، هرگز از «راه» نمانیم:
چیزی از «راه» نمانده است، چرا برگردیم؟/ آخر راه، همین جاست، بیا تا برویم
فرصتی باشد اگر، باز، در این آمد و رفت/ تا همین امشب و فرداست؛ بیا تا برویم!...
ابوالقاسم حسینجانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم