یادها و ‌آدم‌ها

100 سال مبارزه

اردشیر رستمی‌/‌ شاعر، گرافیست، بازیگر: مردمان آمریکای لاتین شبیه ما شرقی‌ها هستند. در نتیجه فضای داستان‌های نویسندگان آمریکای لاتین هم به فضایی که ما در آن زندگی می‌کنیم، بسیار نزدیک است. انگار آنها همان چیزهایی را تجربه می‌کنند که ما تجربه می‌کنیم. «صد سال تنهایی» برای آنچه گفتم، نمونه خوبی است. سبک رئالیسم جادویی منحصربه‌فرد این کتاب، مثل داستان‌های هزار و یکشب ذهن خواننده را تماما اشغال می‌کند. به عنوان مثال صحنه‌ای در داستان هست که هیچ‌وقت یادم نمی‌رود. زنی رخت‌های شسته را روی بند پهن می‌کند؛ باد می‌آید، لباس‌ها و آن زن را با خود می‌برد.
کد خبر: ۳۷۲۰۲۹

اما از میان شخصیت‌های متعدد، هرگز شخصیت جذاب سرهنگ آئورلیانو بوئندیا را فراموش نمی‌کنم. بارزترین ویژگی او، نحوه مواجهه با شکست‌هاست. آئورلیانو هر بار که در کاری موفق نمی‌شود، امیدش را از دست نمی‌دهد و خود را نمی‌بازد، بلکه بار دیگر از جا برمی‌خیزد و با تمام توان تلاش می‌کند به هدف خود برسد. چنین روحیه‌ای حقیقتا ستودنی است. همان عنصر گمشده زندگی آدم‌های این نیمکره زمین است. از ماریو بارگاس یوسا نقل به مضمون می‌کنم که درباره آئورلیانو گفته است: «ما مثل آئورلیانو پیش خواهیم رفت. هر چند مانند او در همه جنگ‌هایمان شکست بخوریم.»

او باور دارد که می‌تواند جهان را تغییر دهد. بنابراین با شرایط کنار نمی‌آید، بلکه با آن مبارزه می‌کند تا همه چیز را به نفع خود تمام کند. به نظر من دقیقا این جور آدم‌ها قهرمان‌های واقعی زندگی هستند؛

کسانی که با هر ساز زندگی می‌رقصند، در این اثنا موفقیتی هم کسب می‌کنند و مسیرها را عوض نمی‌کنند. حافظ اگر می‌خواست به وضعیت اجتماعی‌اش تن بدهد که دیگر این اشعار را نمی‌سرود و به مقام بلندی که دارد، نائل نمی‌آمد. روحیه جنگجویی آئورلیانو همیشه ایده‌آل من بوده است و می‌‌کوشم همان طور باشم، البته ناگفته نماند این شخصیت مثل آدم‌های حقیقی نقطه ضعف‌هایی هم دارد و اندیشه‌اش به اندازه ایمان او قوی نیست.

16 سال پیش یکی از دوستانم رمان «صد سال تنهایی» را به من داد و گفت اگر نخوانمش صد سال از عمرم بر باد رفته است. بعد از آن او را گم کردم و هرگز دوباره ندیدمش. همیشه فکر می‌کنم حتما او هم یکی از شخصیت‌های داستان «صد سال تنهایی» مارکز بوده است.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها