در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اما از میان شخصیتهای متعدد، هرگز شخصیت جذاب سرهنگ آئورلیانو بوئندیا را فراموش نمیکنم. بارزترین ویژگی او، نحوه مواجهه با شکستهاست. آئورلیانو هر بار که در کاری موفق نمیشود، امیدش را از دست نمیدهد و خود را نمیبازد، بلکه بار دیگر از جا برمیخیزد و با تمام توان تلاش میکند به هدف خود برسد. چنین روحیهای حقیقتا ستودنی است. همان عنصر گمشده زندگی آدمهای این نیمکره زمین است. از ماریو بارگاس یوسا نقل به مضمون میکنم که درباره آئورلیانو گفته است: «ما مثل آئورلیانو پیش خواهیم رفت. هر چند مانند او در همه جنگهایمان شکست بخوریم.»
او باور دارد که میتواند جهان را تغییر دهد. بنابراین با شرایط کنار نمیآید، بلکه با آن مبارزه میکند تا همه چیز را به نفع خود تمام کند. به نظر من دقیقا این جور آدمها قهرمانهای واقعی زندگی هستند؛
کسانی که با هر ساز زندگی میرقصند، در این اثنا موفقیتی هم کسب میکنند و مسیرها را عوض نمیکنند. حافظ اگر میخواست به وضعیت اجتماعیاش تن بدهد که دیگر این اشعار را نمیسرود و به مقام بلندی که دارد، نائل نمیآمد. روحیه جنگجویی آئورلیانو همیشه ایدهآل من بوده است و میکوشم همان طور باشم، البته ناگفته نماند این شخصیت مثل آدمهای حقیقی نقطه ضعفهایی هم دارد و اندیشهاش به اندازه ایمان او قوی نیست.
16 سال پیش یکی از دوستانم رمان «صد سال تنهایی» را به من داد و گفت اگر نخوانمش صد سال از عمرم بر باد رفته است. بعد از آن او را گم کردم و هرگز دوباره ندیدمش. همیشه فکر میکنم حتما او هم یکی از شخصیتهای داستان «صد سال تنهایی» مارکز بوده است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: