خاطرات متین

خانه‌های پیر

کد خبر: ۳۷۱۸۷۵

خانه‌های پیر و بی‌ریا

مثل چند پیرمرد خوب

در کنار هم نشسته‌اند

پای چند آسمانخراش

ساکت‌اند و دلشکسته‌اند

روی دوششان لمیده‌اند

گربه‌های خسته، مهربان

پُر ز بق بقوی تازه است

چینه‌های کاگلی شان

شهر رفته رفته می‌شود

پر ز آسمانخراش‌ها

می‌برد ز یاد خود چه زود

کوچه‌های تنگ و ساده را

خانه‌های طاق گنبدی

ذره‌ذره آب می‌شوند

زیر چنگ‌های آهنی

یک به یک خراب می‌شوند.

مجید ملامحمدی

بنفشه و شاپرک

بنفشه‌ای دیدم

که توی صحرا بود

چه خوب می‌خندید

چقدر زیبا بود!

به سوی او رفتم

بنفشه را چیدم

بنفشه غمگین شد

و من نفهمیدم

به او چنین گفتم:

بنفشه زیبا!

بخند، چون دیگر

تو نیستی تنها

بنفشه خوبم

به من نگاهی کرد

غم دلش را او

به روی لب آورد

چرا جدا کردی

ز خانه‌ام من را؟

دوباره برگردان

مرا به آن صحرا

مگر نمی‌‌دانی

که شاپرک آنجاست

بدون من الآن

چقدر او تنهاست!

ز حال او من را

تو با خبرگردان

مرا به آن صحرا

دوباره برگردان

سیداحمدمیرزاده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها