در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
خانههای پیر و بیریا
مثل چند پیرمرد خوب
در کنار هم نشستهاند
پای چند آسمانخراش
ساکتاند و دلشکستهاند
روی دوششان لمیدهاند
گربههای خسته، مهربان
پُر ز بق بقوی تازه است
چینههای کاگلی شان
شهر رفته رفته میشود
پر ز آسمانخراشها
میبرد ز یاد خود چه زود
کوچههای تنگ و ساده را
خانههای طاق گنبدی
ذرهذره آب میشوند
زیر چنگهای آهنی
یک به یک خراب میشوند.
مجید ملامحمدی
بنفشه و شاپرک
بنفشهای دیدم
که توی صحرا بود
چه خوب میخندید
چقدر زیبا بود!
به سوی او رفتم
بنفشه را چیدم
بنفشه غمگین شد
و من نفهمیدم
به او چنین گفتم:
بنفشه زیبا!
بخند، چون دیگر
تو نیستی تنها
بنفشه خوبم
به من نگاهی کرد
غم دلش را او
به روی لب آورد
چرا جدا کردی
ز خانهام من را؟
دوباره برگردان
مرا به آن صحرا
مگر نمیدانی
که شاپرک آنجاست
بدون من الآن
چقدر او تنهاست!
ز حال او من را
تو با خبرگردان
مرا به آن صحرا
دوباره برگردان
سیداحمدمیرزاده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: