روزانه‌ها

رد خون روی شعارهای خوش آب و رنگ

روانشناسان ثابت کرده‌اند سن بلوغ، سن تغییر در رفتار وشخصیت نوجوانان است.دوره‌ای که باید خانواده‌ها، مدیران مدارس وحتی مسوولان شهری با حساسیت ویژه‌ای به آن نگاه کنند تا کودکان به سلامت از مرز بلوغ بگذرند و به دنیای نوجوانی و بعد هم جوانی پا بگذارند. اما واقعیت این است که اطرافمان را آنقدر شعارهای خوش آب و رنگ پر کرده‌ است که گاهی فکر می‌کنیم همه جا امن و امان است و نوجوانان براحتی روی ساحل بلوغ قدم می‌زنند و هیچ مشکل روحی و روانی و اخلاقی آنها را تهدید نمی‌کند.
کد خبر: ۳۷۱۷۷۱

اما گاهی یک اتفاق کوچک باعث می‌شود نورافکنی که شعارها را پر زرق و برق می‌کند، خاموش شود و واقعیت خود را نشان دهد. این واقعیت می‌تواند برای یک خانواده زنگ خطری بزرگ باشد. مادری که برای ثبت‌نام دخترش در یک مدرسه راهنمایی کلی تحقیق کرده و حالا مطمئن است که فرزندش در سن بلوغ بیشترین وقت خود را در مدرسه‌ای سپری می‌کند که دانش‌آموزانش تحت تعلیم خوب خانواده و مدرسه دست به انتخاب درست می‌زنند و به دور از هیجانات خاص این دوره سرشان توی کتاب و درس است....

اما انگار واقعیتی که زیر پوست مدارس شهر در جریان است با آنچه در ذهن والدین است، فرق می‌کند. بارها شنیده‌ایم که سن اعتیاد پایین آمده و خطر اعتیاد دانش‌آموزان را تهدید می‌کند. حتی شنیده‌ایم یا با چشم دیده‌ایم که پسران دبیرستانی سیگار می‌کشند و تعداد محدودی از آنان حتی به مواد مخدر هم اعتیاد دارند. اما دختران دانش‌آموز همیشه در سایه امن حمایتی هستند که جامعه ما برای آنها گسترده است.

دختران در فرهنگ و سنت ایرانی همیشه حکم ناموس را داشته‌اند؛ ناموسی که نباید حتی اشتباهاتش مورد نقد جامعه قرار گیرد. شاید به همین دلیل است که کمتر مواقعی از بزهکاری دختران دانش‌آموز آن هم در سنین بلوغ و دوره راهنمایی سخنی به میان می‌آید! اما بی‌خبری یا پوشاندن برخی از اشتباهات مانند دملی می‌ماند که اگر زودتر به آن نیتشر نزنی، عفونتش به دیگران هم سرایت می‌کند....

روزی نورافکن روی شعارهای خوش آب و رنگ خاموش می‌شود و مادری که مطمئن است دخترش را در مدرسه‌ای مطمئن ثبت‌نام کرده با کمال ناباوری به چشمان هیجان‌زده دخترش خیره می‌شود و به سخنان او گوش می‌دهد: «امروز سر کلاس فلانی با نوک مداد اتود دستش را سوراخ سوراخ کرد و اسم دوست .... را روی دستش نوشت! امروز فلانی گوشی موبایلش را توی جورابش قایم کرده بود و آورده بود مدرسه تا به دوست.... اس ام اس بزنه.... دیشب جشن تولد فلانی بوده.... وای مامان نمی‌دونی بچه‌هایی که رفته بودند چی‌ها تعریف می‌کردند؛ مامان بچه‌ها رفتند توی حیاط و به دور از چشم مامان فلانی سیگار کشیدن.....!» مادر دیگر چیزی نمی‌شنود. او تمام تلاش خود را می‌کند تا دخترش آگاهانه انتخاب کند تا بتواند سالم زندگی کند؛ اما چشمان و کلام هیجان‌زده دخترش این نکته را به او یادآوری می‌‌کند که اگر در کلاسی که 32 دانش‌آموز مقطع راهنمایی دارد، 10 نفر آنها مخفیانه سیگار بکشند، روی دستشان با مداد اتود رد خون بیندازند، مخفیانه گوشی موبایل به مدرسه بیاورند و.... او دیگر نباید خیالش راحت باشد که مسوولان مدرسه هوشیار هستند و همه چیز را تحت نظر دارند.

او می‌داند اگر در خانه ماهواره نداشته باشد، هستند شاگردان همسن و سالی که برای دخترش از برنامه‌های ماهواره هم خطرناک‌ترند. آنچه گذشت مشتی است از خروار. آیا زمان آن نرسیده امنیت مدارس از سایه امن شعارها خارج شود و مدیران مدارس، خانواده‌ها و مسوولان با واقعیت، بی‌واسطه‌تر روبه‌رو شوند و برای آن راهکارهای کاربردی ارائه کنند نه آن‌که دلخوش باشند به شعارهای خوش آب و رنگی که براحتی به زبان می‌آورند.

طاهره آشیانی / گروه رادیو و تلویزیون

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها