سریال آسمان همیشه ابری نیست، با محوریت اصلی مسائل دختران و جوانان، قصه 5 دختر نوجوان از 5 خانواده را به تصویر میکشد. نسرین، مهتاب، صبا، سهیلا و مرجان 5 شخصیت اصلی هستند که زندگی هریک را جداگانه در بستر داستان میبینیم.
مجموعه آسمان همیشه ابری نیست، زندگی این چند خانواده را از زوایای مختلف مورد بررسی قرار میدهد و در واقع روابط موجود میان اعضای خانواده بخصوص فرزندان با پدر و مادر، موضوع اصلی این سریال است. این مجموعه روایت زندگی دخترانی است که هر کدام از آنها به لحاظ رفتاری و اخلاقی در جایگاهی متفاوت در اجتماع حضور دارند.
امیر پوررحمانی، تهیهکننده این مجموعه سالهاست که در حوزه آموزش و پرورش فعالیت دارد و این بار در این مجموعه دبیرستان را به عنوان یکی از محلهای فراموش شده سینما و تلویزیون، بستر اصلی ایجاد وقایع در داستان معرفی میکند. در سالهای اخیر شاید تنها مجموعهای که از این عنوان استفاده کرده بود، دبیرستان خضرا بود و بعد از آن خیلی کم به این قضیه نگاه شد. نکته قابلتوجه، تعامل بینابینی بود که میان مسائل جوانان و خانواده آنها اتفاق میافتاد و در طول قصه تبعات رفتار و کردار بین جوانان و اعضای خانواده به تصویر کشیده میشد، مسائلی که به نوعی برگرفته از واقعیات روزمره جامعه کنونی است. آسمان همیشه ابری نیست، مطالبات و نیازهای اجتماعی دختران را بخوبی بازتاب میدهد و شاید اولین فیلمی باشد که در آن بحث جوانان و نوجوانان دختر به حاشیه کشانده نمیشود و با نگاهی عمیقتر مورد بررسی قرار میگیرد.
این سریال قصه مشکلات و دلمشغولیهای دختران را در خانه و مدرسه بدون توسل به گفتوگوهای سرشار از نصیحت بیان میکند و انعکاس نزدیک شدن به خطوط قرمز و لحاظ کردن بخشی از اصول اخلاقی و ارزشها از جمله نکات مثبت مجموعه است.
مجموعه بخش اعظمی از مسائل و واقعیات روز جامعه را نشان میدهد و گذشته از پراکندگی مضمونی و بخشی از داستان که گاهی دچار افت ریتم میشود بخوبی شخصیتهای اصلیاش را تعریف میکند.
فاصله و تفاوت میان نسلها که همیشه جزو اصلیترین موضوعات در زمینه آسیبشناسی روابط میان نوجوانان و بزرگترها بوده و در کنار آن پرداختن به بیان مسائلی چون عشقهای زودگذر، سرکشیهای دوران بلوغ و پیامدهای منفی ناشی از فاصله گرفتن نوجوانان در خانوادهها همه و همه مسائلی است که این مجموعه بخوبی به آن پرداخته است. جدا از مسائل داستان و روند ساختاری مجموعه نکاتی نیز دیده میشود که ازجمله مهمترین آنها انتخاب بازیگران اصلی و تفاوت این اختلاف سنی میان آنهاست. جدا از انتخاب حدیثه تهرانی، سمیرا حسینی و ماریه ماشاءاللهی، حضور لیلا بلوکات در نقش سهیلا چندان چنگی به دل نمیزند و بیننده مرتب این سوال را در ذهن خودش مرور میکند که آیا گزینه بهتری برای این نقش نبود؟ مورد بعدی بحث گریم و چهرهپردازی داستان است و پاسخگویی به این سوال بیجواب که مگر در دبیرستانهای امروزی، نوجوانان با این سر و شکل ظاهر میشوند؟ استفاده از مکانهای مجلل و خانههای اشرافی و آکنده از وسایل صحنه هم بحث دیگری است که با توجه به عدم کاربرد دراماتیکی یک نقطه ضعف بزرگ به شمار میآید. تعدد شخصیتها نیز از جمله مسائلی است که به طور حتم زمان در اختیار ندارد تا پرداختی یکسان به هریک را برساند. اگر آسمان همیشه ابری نیست را یک مجموعه با هدفرسانی آموزشی به شمار آوریم، باید متذکر شد که الحق سعید عالمزاده در پرداختهای غیرمستقیم آموزشی بخوبی عمل کرده و این دلزدگی شعارگونه در هیچ کجای کار احساس نمیشود.
اینجاست که بحث دیگری به میان میآید و با توجه به جای خالی آثاری همانند این مجموعه، باید سازندگان و دستاندرکاران درصدد باشند که امروز اینگونه جریانها قطعا به حضور عوامل بیشتری نیاز دارند و بحث مربوط به جوانان و خانواده از جمله مسائلی است که باید بهروزتر به آنها پرداخته شود تا آنجا که مدرسه و خانواده بتوانند محل امنی باشند برای گفتن ناگفتههایی که همچنان در دل نوجوانها باقی میماند.
شبنم مدنی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم