گزیده سرمقاله‌ روزنامه‌های صبح امروز

قومیت فرصت نیست، تهدید است

روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌های خود به مهمترین مسائل روز کشور و جهان پرداخته‌اند از جمله «سیاست تحریم‌ها؛ بی‌تاثیر یا موثر»،«ژنو 3 و نسخه مذاکراتی 1+5»،«نمایش انتخابات در مصر»،«مومن بی دین!»،«مصر و بازی دموکراسی»،«تحریم سوخت هواپیما ها و تلقی غرب از تحریم ها»،«راه نجات اروپا»،«قومیت فرصت نیست، تهدید است»،«راهکار اقتصادی مقابله با آلودگی»و...که برخی از آنها در زیر می‌آید.
کد خبر: ۳۷۰۹۸۴

جام جم:سیاست تحریم‌ها؛ بی‌تاثیر یا موثر

«سیاست تحریم‌ها؛ بی‌تاثیر یا موثر»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی جام جم به قلم محمد صفری است که در آن می‌خوانید؛از هنگامی که تحریم‌های شورای امنیت ملی تصویب شد و پس از آن آمریکا به طور یکجانبه اقدام به اعمال تحریم کرد، همواره بر این نکته تاکید می‌شد که تحریم‌ها کارساز نخواهد بود و تاثیری بر ایران نخواهد داشت. این اظهارات از سوی مقامات آمریکایی و اروپایی مطرح می‌شد.

در همان هنگام تحلیل‌ها روی این نکته سوار بود که گزینه پس از تحریم‌ها چیست؟

غرب و آمریکا تحریم‌ها را اعمال کرده‌اند و هنوز چندی از روی آن نگذشته، اعلام می‌کنند که تحریم‌ها علیه ایران کارساز نخواهد بود. هم‌آوایی رژیم صهیونیستی در این راستا نیز قابل تامل بود. آنها با زیر سوال بردن تاثیر تحریم‌ها از همان ابتدا، اصرار بر گزینه بعدی یعنی اقدام نظامی علیه ایران را داشتند. اما به خاطر بسیاری از پارامترها این سیاست علیه ایران کارساز نشد و سیاست بی‌تاثیری تحریم‌ها رنگ و روی خود را باخت تا این که این سیاست به سیاست تاثیر تحریم‌ها بر جمهوری اسلامی ایران تبدیل شد.

گرچه تحریم‌ها آن‌گونه که غرب تصور داشت بر ایران تاثیر نداشته است و مسوولان کشورمان بارها تاکید کرده‌اند که تمهیدات لازم را برای مقابله با تحریم‌ها در نظر گرفته‌اند، نکته مهم، دریافت‌های اجتماعی از این تحریم‌هاست که نشان می‌دهد مردم نیز تحریم‌ها را احساس نکرده‌اند.

اما تغییر لحن مقامات آمریکایی، با اظهارات ویلیام برنز معاون وزیر خارجه آمریکا آغاز شد. وی مدعی شد که تاثیر تحریم‌ها علیه ایران آشکار می‌شود. این اظهارات هنگامی مطرح می‌شود که سیاست بی تاثیری تحریم‌ها شکست می‌خورد. سیاستی که در پی تبلیغ بی‌تاثیری، با گزینه نظامی مدنظر خواهد بود. اما این سیاست تهدید و ارعاب کارایی نداشت و اکنون جنگ روانی تاثیر تحریم‌ها علیه ایران آغاز شده است. روز گذشته نیز رئیس دستگاه دیپلماسی آمریکا در ادامه پیگیری سیاست «تاثیر تحریم» مدعی شد که تحریم‌ها علیه برنامه هسته‌ای ایران تاثیر داشته و اکنون این کشور با مشکلاتی در حوزه هسته‌ای روبه‌روست.

هیلاری کلینتون ادعا کرده که ایران از تحریم‌ها رنج می‌برد و به همین خاطر به پای میز مذاکره بازگشته است. با وجود این که فعالیت‌های هسته‌ای ایران همچنان بر مسیر پیشرفت در حال حرکت است و بدون توجه به بحث تحریم‌ها که به منظور تاثیرگذاری بر فعالیت‌های صلح‌آمیز هسته‌ای ایران به راه خود ادامه می‌دهد، سیاست تبلیغ تاثیر تحریم‌ها علیه ایران نیز همچون سیاست بی‌تاثیر تحریم‌ها با شکست همراه خواهد بود.

کیهان:ژنو 3 و نسخه مذاکراتی 1+5

«ژنو 3 و نسخه مذاکراتی 1+5»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی کیهان به قلم مهدی محمدی است که در آن می‌خوانید؛در آستانه مذاکرات ژنو 3، هیچ سوالی مهم تر از این نیست که طرف غربی با چه سناریویی پای میز خواهد آمد؟ ظرف 3 ماه گذشته بحث های بسیار متنوعی در این مورد مطرح شده است. اگرچه قاعدتا رسانه ها و مقام های غربی مامور بوده اند دست مذاکره کنندگان خود را رو نکنند، اما تقریبا نکته ای نیست که ناگفته مانده باشد. اگر بنا را بر این بگذاریم که 1+5 در وهله اول دشمن ایران است نه یک طرف قابل احترام مذاکراتی، آن وقت این قاعده صادق خواهد بود که حمله به دشمن در یک جنگ، حمله به استراتژی دشمن است. پس ضروری است ببینیم که استراتژی 1+5 در مذاکره با ایران چیست؟طرف های غربی به خیال خود در چارچوب یک فرایند از پیش طراحی شده وارد مذاکرات ژنو می شوند.

نوع نگاه آنها به موضوع اینگونه است که ایران یک دور داخل شورای امنیت و چند دور خارج شورا تحریم شده و حالا نوبتی هم باشد، نوبت مذاکره است. ریشه این نوع نگاه هم آن است که طرف غربی تصور می کند بدون مذاکره، تحریم به عنوان روشی که بناست محاسبات ایران را تغییر بدهد، کارایی نخواهد داشت. مجموعه سناریویی که 1+5 برای مذاکرات ژنو طراحی کرده، مبتنی بر این مفروض است که 1+5 در تعامل خود با ایران باید راهبرد دو مسیره را حفظ کند و هیچ جایگزینی برای آن وجود ندارد.

بر این مبنا و بر اساس همه آنچه تا کنون در منابع مختلف گفته شده می توان سناریوی ذهنی مذاکره کنندگان 1+5 را به شکلی که در زیر می آید بازسازی کرد. منتها قبل از رسیدن به اصل بحث تذکر این نکته لازم است که طرف اصلی ایران در واقع 1+5 نیست بلکه آمریکاست و لذا وقتی ما از یک استراتژی یا سناریوی طراحی شده برای مذاکرات سخن می گوییم، در واقع در حال بازخوانی نیات و برنامه های آمریکا هستیم و الا کسی در این تردید ندارد که اگر آمریکا دست از بهانه جویی و کینه توزی علیه ایران بردارد، مدعی دیگری در میان نخواهد ماند. یک خلاصه از نسخه از پیش نوشته شده ای که کاترین اشتون آن را به مذاکرات ژنو خواهد آورد، می تواند شامل عناصر زیر باشد. این عناصر در واقع اهداف غرب از مذاکرات را در بر می گیرد.

1- ارزیابی میزان تاثیر فشارها بر ایران. بدون شک، اولین هدف گروه 1+5 در مذاکرات ژنو3 این است که میزان تاثیر تحریم ها بر ایران و این نکته را که آیا ایران در اثر فشار ناشی از تحریم ها، تعدیلی در مواضع و خطوط قرمز خود ایجاد کرده یا نه را ارزیابی کنند. فراموش نکنیم که در «راهبرد چند گزینه ای اوباما» بنا بود تحریم با ابزارهای فشار دیگر مانند ایجاد یک تهدید معتبر نظامی، عملیات اطلاعاتی (مانند ترورهای اخیر) و حمایت از جریان فتنه در ایران ترکیب شود و نهایتا بر محاسبات استراتژیک ایران درباره برنامه هسته ای اش تاثیر بگذارد. آمریکا در 6 ماه گذشته تلاش کرد یک ترکیب نصفه و نیمه از این گزینه ها بوجود بیاورد، اگرچه غربی ها خود اعتراف کرده اند محصول نهایی چندان چنگی به دل نمی زند. گروه 1+5 اکنون می آید تا ببیند که این راهبرد تاثیری بر مواضع ایران گذاشته است یا نه.

آنچه غربی ها باید می دیدند- و اگر تا به حال ندیده باشند سر میز مذاکره به روشن ترین وجه ممکن خواهند دید- این است که درست همان روزی که آمریکا تصمیم گرفت محاسبات ایران را عوض کند، ایران هم تصمیم گرفت محاسبات آمریکا را عوض کند. از دید ایران، مهم ترین محاسبه در ذهن طرف آمریکایی که باید عوض شود این است که غرب بداند وقتی پای منافع ملی و بلکه حیثیت ایران در میان باشد، فشار اقتصادی «بخشی از محاسبات ایران» نیست و در نتیجه راهبرد فشار به جای اینکه موضع ایران را تغییر بدهد آن را وادار خواهد کرد تا حداکثر مقدار ممکن سرسخت باشد.

2- تداوم مذاکرات. دومین هدف 1+5 در مذاکرات ژنو 3 این است که هر طور شده ایران را وارد یک مسیر طولانی مدت مذاکرات در چارچوب مد نظرخود از طریق تدوین یک «مدالیته مذاکراتی» بکند. تغییری که در مذاکرات ژنو 3 ایجاد شده این است که 1+5 تصور می کند قادر خواهد بود ایران را متقاعد کند که برنامه هسته ای خود را به عنوان موضوع مذاکرات بپذیرد و به همین دلیل هم هست که غربی ها دائما تاکید می کنند به دنبال تداوم مذاکرات هستند. و اما در سوی دیگر ایران با اشاره به چند شرط حاضر به انجام این مذاکره شده است.

شرط اول این است که غرب به یاد بیاورد حقوق ایران بر مبنای NPT یک بار روزی که ایران می خواست به این معاهده بپیوندد مذاکره شده و مبانی که NPT بر آن استوار شده- از جمله حق ایران برای غنی سازی اورانیوم- به هیچ وجه قابل مذاکره مجدد با هیچ طرفی نیست. معنای این جمله رییس تیم مذاکره هسته ای ایران هم که «حقوق ایران مفروض مذاکرات است نه موضوع آن» دقیقا همین است. شرط دوم این است که مسیر فشار متوقف شود چرا که ایران بر خلاف غربی ها که عقیده دارند فشار مذاکره را موثر می کند، معتقد است فشار مذاکرات را بی معنا خواهد کرد. شرط سوم این است که آمریکا ثابت کند در مذاکرات جدی است.

اسناد اخیرا افشا شده توسط ویکی لیکس به روشنی و صراحت تمام نشان می دهد که پیشنهاد تعامل با ایران از جانب باراک اوباما از روز اول دروغی بیش نبوده است. در واقع این آمریکایی ها هستند که باید در مذاکرات ژنو 3 ثابت کنند، ادامه دادن به گفت وگو با آنها وقت تلف کردن نیست. فعلا هیچ قرینه ای که این موضوع را تایید کند وجود ندارد سهل است ترورهای اخیر و اظهارات چند هفته قبل جان ساورز تردیدی باقی نگذاشته است که غرب به مذاکرات فقط به عنوان یک ابزار ایجاد فشار در کنار ابزارهای دیگر نگاه می کند. شرط آخر این است که همان طور که ایران در تمامی نامه های 3 ماه گذشته خود به کاترین اشتون تاکید کرده، هرگونه گفت وگو صرفا با هدف رسیدن به فرمولی برای همکاری برابر باشد والا اگر دشمنی با ایران و مقابله با منافع آن همچنان هدف اصلی غرب باشد، هیچ امیدی به تداوم مذاکرات نیست.

3- ایجاد یک فرمول حفظ آبرو از طریق احیای مکانیسم مبادله. به طور مشخص درباره برنامه هسته ای ایران، آمریکا و بقیه اعضای گروه 1+5 درپی آن خواهند بود که مکانیسم مبادله را به هر شکل ممکن احیا کنند. در اینجا بسیار مهم است که توجه کنیم نگاه غربی ها به مبادله چیست؟ طرف غربی بحث مبادله مواد هسته ای را دقیقا از روزی پیش کشید که از یک طرف مطمئن شد درخواست تعلیق غنی سازی از ایران یک مطالبه دست نیافتنی است و از طرف دیگر به لحاظ منطقه ای خود را بیش از هر وقت دیگری نیازمند تعامل با ایران یافت. بحث از مبادله وارد ادبیات مذاکراتی 1+5 با ایران شد برای اینکه در همان حال که آبروی غرب محفوظ مانده، راهی برای کوتاه آمدن و طلب همکاری از ایران، گشوده شود.

ایران در اصل با مکانیسم مبادله مخالفت نکرد و بحث فقط بر سر این بود که چه ضمانتی هست که در ازای موادی که تحویل می دهد، چیزی هم دریافت کند؟ برخورد آمریکا با بیانیه تهران نشان داد که نگرانی ایران در این مورد کاملا به جا بوده است. در واقع مخالفت توام با بی آبرویی اوباما با بیانیه تهران دو دلیل بیشتر نداشت. اول اینکه غربی ها می خواستند مواد هسته ای را که از ایران خارج می شود دیگر به ایران برنگردانند اما بیانیه تهران می گفت مواد به امانت گذاشته شده نزد ترکیه هر زمان ایران اراده کرد باید به داخل خاک آن برگردد. ثانیا بیانیه تهران به هیچ وجه متعرض حق غنی سازی ایران در سطوح 20 و 5/3 درصد نمی شد در حالی که آمریکایی ها بنا داشتند تحویل نهایی سوخت راکتور تهران به ایران را مشروط به تعلیق غنی سازی کنند.

آخرین خبرها نشان می دهد فرمول هایی که طرف غربی با خود به ژنو می آورد بسیار ارتجاعی تر از پیشنهاد وین است. اگرچه همانطور که مقام های کشورمان به طور رسمی هم اعلام کرده اند بحث درباره مبادله و اساسا هیچ بحث هسته ای به جز مواردی که در بسته 2008 ایران آمده، در دستور کار مذاکرات با 1+5 نخواهد بود اما اگر هم بنا باشد که روزی مذاکرات با «گروه وین» از سر گرفته شود، جز بیانیه تهران مبنای دیگری برای آن قابل پذیرش نیست.

4- بحث های منطقه ای. و نهایتا، بدون تردید باز کردن مسیری برای ورود به بحث های منطقه ای با ایران در صدر دستور کارهای غرب در مذاکرات ژنو خواهد بود. اتفاقاتی که ظرف دو ماه گذشته در عراق و لبنان (تشکیل دولت مالکی در عراق و سفر احمدی نژاد به لبنان)رخ داد به خوبی ابعاد قدرت منطقه ای ایران را برای آمریکا شفاف کرده است. متقابلا حاد شدن نیازهای آمریکا در افغانستان و اذعان همه طرف ها به اینکه این گره جز به دست ایران باز شدنی نیست، مذاکرات منطقه ای را تبدیل به یک گزینه اجتناب ناپذیر در تعامل 1+5 با ایران کرده است.

نکته ای که در اینجا وجود دارد این است که غربی ها ظاهرا مایلند مسائل منطقه ای را از دیگر مسائل مانند بحث هسته ای تفکیک کنند و تصور می کنند در حالی که فشارهای غیر قانونی خود به ایران را ادامه می دهند ایران حاضر به همکاری با آنها در پرونده های منطقه ای خواهد بود. مقام های ایرانی اعلام کرده اند، ایران همانطور که در بسته سال 2008 خود روشن کرده مجموعه مسائل روی میز را یک بسته واحد می داند و فقط در شرایطی که ربط میان آنها شفاف شده باشد وارد مذاکره در این مورد خواهد شد.

جمهوری اسلامی:نمایش انتخابات در مصر

«نمایش انتخابات در مصر»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی جمهوری اسلامی است که در آن می‌خوانید؛امروز دور دوم انتخابات مجلس مصر درحالی برگزار می‌شود که معدود احزاب معارضی که در دور نخست انتخابات شرکت کرده بودند دور دوم را تحریم کرده اند. با این رخداد، در واقع، امروز حزب حاکم به خودش رأی خواهد داد و انتخابات این دوره رژیم مبارک، به نمایشی مضحک‌تر و مفتضح‌تر از گذشته تبدیل خواهد شد.

دور نخست این به اصطلاح انتخابات، در روز یکشنبه گذشته برگزار شد و حزب حاکم با یک طرح از پیش برنامه‌ریزی شده و کاملاً یکسویه و همراه با تقلب گسترده، 5/94 درصد کرسی ها، یعنی 209 کرسی از مجموع 221 کرسی را از آن خود کرد. قرار است امروز تکلیف بقیه کرسی‌ها مشخص شود که با خالی شدن میدان، قبضه کردن این کرسی‌ها توسط حزب حاکم کاملاً قابل پیش بینی است.
این انتخابات آنچنان ساختگی بود که اکثریت عظیم مردم مصر، یعنی حدود 85 درصد از شرکت در آن خودداری کردند و این انتخابات تنها با حضور 15 درصد رای دهندگان برگزار شد که بدون تردید یک رسوایی بزرگ برای رژیم حسنی مبارک است.

دو گروه اخوان المسلمین والوفد که در دور نخست شرکت کرده بودند در آستانه برگزاری دور دوم اعلام کردند به دلیل تقلب گسترده و ایجاد فضای پلیسی و سرکوبگرانه در دور دوم شرکت نمی‌کنند. هر چند خروج این گروهها از بازی و نمایش انتخاباتی رژیم مبارک، بر رسوایی و بی اعتباری این رژیم می‌افزاید ولی حرکت درست این بود که این گروهها با شناختی که از این رژیم داشتند، از ابتدا فریب بازی رژیم دیکتاتوری قاهره را نمی‌خوردند.

در این میان، محمد البرادعی، دبیرکل سابق آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و شاخص‌ترین چهره سیاسی مخالف مصر، سنجیده‌تر عمل کرد و با رد حضور در این انتخابات معیوب و مضحک، اعتبار خود را به بازی نگذاشت. رژیم قاهره از سال 1386 با خارج ساختن نظارت بر انتخابات از حیطه مسئولیت قوه قضائیه و سپردن آن به کمیسیونی دولتی، نشان داد که قصد دارد مجلسی کاملاً یکدست و تحت تسلط حزب حاکم و تابع نظرات دولت ایجاد کند. دولت قاهره از اینکه در مجلس گذشته 20 درصد کرسی‌های مجلس در اختیار گروه اخوان المسلمین، به عنوان بزرگ‌ترین و اصلی‌ترین رقیب حزب حاکم قرار داشت خشمگین بود و به دنبال فرصتی بود تا راه ورود مجدد به مجلس را بر اخوان المسلمین کاملاً سد کند. تغییر قانون انتخابات و لغو اختیارات قوه قضائیه، که تا حدودی از استقلال نسبی برخوردار است، در همین راستا قرار داشت.

از سوی دیگر برخوردهای شدید امنیتی و دستگیری‌های گسترده از جمله بازداشت 1400 نفر از فعالان اخوان المسلمین و سرانجام اقدامات سرکوبگرانه در جریان دور نخست انتخابات که به کشته شدن 4 نفر و زخمی شدن شمار دیگری منجر شد تردیدی باقی نگذاشت که دولت مصر مصمم است نگذارد شرایط انتخابات 1384 تکرار شود.

هنوز مشخص نیست رهبران اخوان المسلمین با وجود این اقدامات رژیم مصر، چرا از ابتدا این انتخابات نمایشی را تحریم نکردند درحالی که سایر تشکل‌ها از جمله "جبهه ملی" به رهبری البرادعی، جنبش "الکفایه" از ابتدا فریب این بازی را نخوردند. اکنون کاملاً مسجل شده است که رژیم مبارک هرگز تحمل مخالفان را ندارد و از گروههای مخالف، تنها به عنوان ابزاری برای مشروعیت بخشیدن به رژیم خود بهره می‌جوید. این احزاب و تشکل‌ها باید برای همیشه تکلیف خود را با رژیم مبارک مشخص کنند و با تحریم همه جانبه رژیم، فرصت عوام فریبی و برگزاری نمایش دمکراسی را از دیکتاتور مصر که هیچ اعتباری در نزد ملت‌های مسلمان منطقه و مردم آزادیخواه جهان ندارد، بگیرند و با این اقدام، امکان فرو ریختن پایه‌های حکومت دیکتاتور مصر را که به شدت فرسوده و لرزان است، فراهم سازند.

در این میان برخورد غرب و به خصوص آمریکا با تحولات و واقعیت‌های سیاسی مصر قابل تأمل است. آمریکایی‌ها تنها، مدعی حمایت از دمکراسی هستند و در عمل، به تأمین اهداف استعماری خود می‌اندیشند و در قضیه انتخابات مصر نیز یکبار دیگر این سیاست مذبوحانه و حمایت دروغین آنها از دمکراسی کاملاً برملا شد.

قطعاً اگر وضعیتی که بر فضای سیاسی مصر حاکم است و انتخاباتی که به این شکل برگزار گردید در هر کشور دیگری که مخالف سیاستهای آمریکاست، اتفاق می‌افتاد، آمریکایی‌ها فریاد قربانی شدن دموکراسی سر می‌دادند، برای نقض حقوق بشر سینه چاک می‌کردند و آن کشور را هدف بمباران تبلیغاتی قرار می‌دادند ولی همانگونه که مشاهده می‌کنیم در قبال انتخابات مضحک و کاملاً نمایشی مصر هیچ صدای انتقاد و اعتراضی از سوی دولتمردان آمریکا شنیده نمی‌شودو حتی محافل مطبوعاتی غرب نیز رغبتی به پرداختن به اقدامات دیکتاتور قاهره و سیاست‌های سرکوبگرانه وی در جریان انتخابات این کشور از خود نشان نمی‌دهند.

این موضوع جدیدی نیست و طشت رسوایی غرب در ادعای حمایت از دموکراسی پیشتر از این، از بام افتاده است. جهانیان به یاد دارند که چگونه در جریان انتخابات الجزایر، حزب "نجات اسلامی" اکثریت را به دست آورد ولی به دلیل اینکه با غرب هماهنگ نبود مورد غضب غربی‌ها قرار گرفت و سرانجام توسط نظامیان مورد حمایت‌ غرب سقوط کرد و امکان تشکیل دولت نیافت.

در انتخابات گذشته فلسطین نیز غرب همین برخورد گزینشی و یکجانبه‌ را در قبال جنبش حماس به کار گرفت و حماس که با اکثریت پیروز انتخابات شده بود هدف انواع توطئه‌ها و اقدامات خصمانه رژیم صهیونیستی و دولت‌های غربی واقع شد که این اقدامات خصمانه تاکنون نیز ادامه دارد. محاصره ظالمانه و چندین ساله مردم نوار غزه تنها به دلیل انتقام گرفتن از مردم این منطقه، به دلیل رای آنها به حماس در انتخابات گذشته است. حتی جنگ ویرانگر رژیم صهیونیستی علیه مردم غزه و قتل عام مردم این منطقه نیز که با حمایت‌های پنهان و آشکار غرب همراه بود با هدف زمین زدن و ساقط کردن دولت منتخب حماس صورت گرفت.

انتخابات فرمایشی مصر یکبار دیگر پرده از چهره غرب فرو افکند، ادعاهای دروغین غرب در حمایت از دموکراسی را آشکارتر ساخت و بهره برداری غرب از دمکراسی به عنوان یک ابزار سیاسی را مورد تاکید قرار داد.

رسالت:مومن بی دین!

«مومن بی دین!»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی رسالت به قلم محمد کاظم انبارلویی است که در آن می‌خوانید؛روایت عجیبی از امام صادق(ع) در مسائل الشیعه نقل شده که فرمود: پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید؛ ان الله عزوجل لیبغض المومن الضعیف الذی لا دین له فقیل له: و ما المومن الذی لا دین له؟ قال: الذی لا ینهی عن المنکر.

«به راستی خداوند عزوجل دشمن می‌دارد مومن ناتوانی را که دین ندارد. به آن حضرت عرض کردند: مومن ناتوان که دین ندارد، کیست؟ فرمود: کسی که نهی از منکر نکند.(1)
منظور از مومن ضعیف چیست؟ این ضعف آیا در نوع ایمان است یا در نوع درک او از هویت و ماهیت «منکر»؟ چرا کسی که نهی از منکر نکند بی‌دین می‌شود؟ و...

اینها سئوالاتی است که ذهن هرمومنی که دغدغه حفظ ایمان خود را دارد به خود مشغول می‌دارد.

در آستانه ماه محرم قرارداریم. ماهی که شاهد تاسف بارترین رویداد تاریخ اسلام و جهان هستیم. ماهی که فرزند پیامبر را به همراه 72 تن از یاران باوفایش به فجیع‌ترین شکل ممکن به شهادت رساندند و اهل بیت او را به اسارت بردند.
ما در زیارت وارث در تکریم و تعظیم کار بزرگ اباعبدالله الحسین در کربلا و قداست خون او شهادت می‌دهیم که او به پیروی از خدا و رسول امر به معروف و نهی از منکر کرد تا به شهادت رسید.

امام حسین(ع) به بزرگترین منکر زمان یعنی یزید، نه گفت و امت اسلامی را از همراهی با چنین حکومت فاسدی نهی فرمود.

چرا که جد بزرگوارش پیامبر اکرم فرموده بود: لتامرن بالمعروف و لتنهون عن المنکر او لیسلطن الله علیکم شرارکم فیدعو خیارکم فلا یستجاب لهم.(2)

«باید امر به معروف و نهی از منکر را میان خودتان اقامه کنید، رواج دهید و نسبت به آن پایبند باشید. اگر نکردید، خدا اشرار و فاسدها و وابسته‌ها را بر شما مسلط می‌کند».(3)

طاغوت زمان در هر عصری بزرگترین منکر است. کسی که نهی از این منکر نکند به حسب روایت یاد شده گرفتار بی‌دینی می‌شود. فتنه سال گذشته بدون شک یکی از مظاهر خصومت ورزی دولت‌های استکباری علیه ملت ایران بود. متاسفانه برخی به خاطر حکومت دو روزه دنیا فرمول‌های نبرد نرم و براندازی جین شارپ، سوروس، ریچارد رورتی و مایکل لدین را عملیاتی کردند و اقتدار ملی و امنیت نظام را هدف قراردادند.

شرارت این جماعت تا آنجا پیش رفت که شیمون پرز رئیس‌جمهور رژیم صهیونیستی از اصحاب فتنه به عنوان «بزرگترین سرمایه اسرائیل در داخل ایران » یاد کرد و نتانیاهو نخست وزیر رژیم صهیونیستی صراحتا گفت؛ «اصلاح طلبان به نیابت از اسرائیل با جمهوری اسلامی می‌جنگند و اوباما رئیس رژیمی که مفتخر به عنوان شیطان بزرگ است حمایت از فتنه گران را از اهداف استراتژیک آمریکا نامید.

مقام معظم رهبری در پیام امسال به حجاج بیت‌الله الحرام فرمودند: «هیچ منکری زشت‌تر از خدمت به مستکبران نیست».(4)

بدون شک بزرگترین منکر در حوادث سال گذشته همین پدیده فتنه و همراهی اهل فتنه برای غلبه اجانب و مستکبران به مقدرات کشور بود.

امام خمینی(ره) زمانی فرمود: «بزرگترین منکر غلبه اجانب بر ماست این منکر را باید نهی کنید.»

اهل فتنه سال گذشته روز قدس با شعار نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران به استقبال حمایت از خونخوارترین رژیم نامشروع منطقه یعنی رژیم صهیونیستی رفتند. آنها روز عاشورا در ائتلاف با منافقین و سلطنت طلب‌ها بی‌پروا به ساحت مقدس امام حسین(ع) اهانت کردند و همصدا با بوق‌های آمریکایی و اروپایی شعار مرگ بر اصل ولایت فقیه سردادند. یکی از سران فتنه از این جماعت رو سیاه به عنوان «مردان خدا جو» یاد کرد؟!

مقام معظم رهبری به هر مناسبی و در هر جمعی از باب بصیرت افزایی مسئله فتنه را مورد بازخوانی قرار می‌دهند. لذا در ماه محرم یکی از اساسی‌ترین مسائلی که باید به عنوان نهی از منکر مورد بازکاوی قرار گیرد مسئله فتنه سال گذشته و بررسی ابعاد آن است. این مهم باید از این منظر صورت گیرد که هشدار پیامبر اکرم(ص) در مورد «مومن بی‌دین» را جدی تلقی کنیم.

چندی پیش تعدادی از زندانیان مربوط به آشوب‌های سال گذشته مورد عفو قرار گرفته آزاد شدند. آقای سید محمد خاتمی چند روز پیش در روز عید غدیر در جمعی، در واکنش به آزادی برخی از کسانی که در فتنه سال گذشته نقش آفرین بودند گفت: «آزادی زندانیان می‌تواند فضای کینه توزی و تهمت را تلطیف کند. انتظار ما این هست که از فضای تهدید به فضای امن و آزاد که مبنای همگان بخصوص حکومت، قانون اساسی باشد، گذر کنیم.»

تصور آقای خاتمی از آن همه تهدید نرم آمریکا و رژیم صهیونیستی و توطئه‌های براندازی نظام و اهانت به مقدسات مردم به عنوان یک «منکر» چیست؟ او اساسا «منکر» را در اندازه‌ای که ملت ایران در قیام تاریخی 9 دی و22 بهمن شناسایی کردند و از آن تبری جستند نمی‌بیند. ذهن او نسبت به صورت مسئله تهدید آمریکا و دشمن اصلی نظام به عنوان «منکر» خالی است. آنچه به عنوان صورت مسئله در ذهن او خودنمایی می‌کند این است که یک فضای «کینه توزی» و «تهمت» پدید آمد و عده‌ای به جان هم افتادند حالا باید برای رفع سوء تفاهم فضا را تلطیف کرد!

آقای خاتمی مواضع اوباما و سران رژیم صهیونیستی در دفاع از اهل فتنه را هیچ می‌انگارد، جانفشانی مردم در ایستادگی در برابر توطئه آمریکا و هوشیاری در برابر نبرد نرم دشمن را تخطئه می‌کند و بر آن عنوان «فضای تهدید» می‌نهد. لذا خواستار می‌شود یک فضای «امن» و «آزاد» برای تداوم توطئه و فتنه‌گری پدید آید!

وی برای این گذر از قانون اساسی به عنوان «مبنا» یاد می‌کند. اما تاکیدی روی اصول لا یتغیر قانون اساسی ندارد.

اسلامیت و جمهوریت نظام، اصول مربوط به جایگاه ولایت فقیه و نهادهای فیصله بخش چون شورای نگهبان، جزء اصول لایتغیر قانون اساسی است اما هیچ‌کدام مورد تاکید و تعظیم آقای خاتمی نیست.

پس چه چیزی از قانون اساسی باقی می‌ماند که می‌تواند فیصله بخش این «کینه توزی» باشد؟

اصلاح طلبان طی ظهور یک دهه خود در فضای سیاسی کشور همواره روی سه اصل قانون اساسی تاکید داشتند.

1- اصل 24 قانون اساسی
2- اصل27 قانون اساسی
3- اصل 168 قانون اساسی

اصلاح طلبان فقط با این سه اصل موافقند. آنها می‌خواهند با تکیه بر اصل 24 قانون اساسی، هر چه می‌خواهند بنویسند و با تکیه بر اصل27 هر چه می‌خواهند در اجتماعات و راهپیمایی‌ها بگویند و لو مخالف مقدسات نظام، و لو مخالف مبانی اسلام و لو مخالف حقوق عمومی ،ولو موافق سیاست‌های آمریکا در منطقه، و لو موافق طراحی‌های نبرد نرم استکبار جهانی علیه ملت ایران!!

اصلاح طلبان با تکیه بر اصل168 قانون اساسی می‌خواهند اگر یقه آنها را قانون گرفت بگویند ما «مجرم سیاسی» هستیم. لذا در محاکمات علنی شروع کنند به قهرمان بازی و خوش رقصی برای غرب جهت قطور کردن پرونده حقوق بشری سازمان‌های آمریکایی علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی!!

مفهوم این رویکرد استفاده ابزاری از قانون اساسی برای براندازی نظام است. 177 اصل قانون اساسی مورد انکار قرار می‌گیرد حتی در همان سه اصل که اینها به آن تمسک جسته‌اند قید «حقوق عمومی» و «مخل به مبانی اسلام» را دارد. اما آنها این قید را قبول ندارند. بیش از یک دهه است حقوق عمومی را زیر پا گذاشته‌اند و اخلال در مبانی نظام و اسلام را در دستور کار خود دارند. برای چه؟ برای اینکه یک معروف را «منکر» و یک منکر را «معروف» جلوه دهند.
اکنون در نگاه اهل فتنه دفاع از نظام یک «منکر» و پذیرش حمایت غرب از رویکرد فتنه را یک «معروف» می‌دانند. به همین دلیل کادر فرهنگی خود را به ریاست وزیر فرهنگ و ارشاد دولت اصلاحات به لندن فرستادند تا این حمایت را تضمین کند.

اگر آن روایتی را که در آغاز مقاله آوردم صحیح بدانیم. به خوبی هشدار پیامبر گرامی اسلام را درک می‌کنیم که چگونه انسان مومن به واسطه پرهیز ازنهی از منکر و - بدتر از آن - دفاع از منکر،ممکن اسست  خدای ناکرده به وادی بی‌دینی ‌افتد.

پی نوشت:
1- وسائل الشیعه ج 11، ص 399 و اصول کافی،
 ج 5، ص 59
2- نهج الفصاحه- 2218
3- خطبه‌های نماز جمعه آیت‌الله خامنه‌ای 25/9/79
4- رسالت25 آبان 89

قدس: مصر و بازی دموکراسی

«مصر و بازی دموکراسی»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی قدس به قلم حسن هانی زاده است که در آن می‌خوانید؛دور دوم انتخابات پارلمانی مصر در حالی آغاز شد که حزب دموکراتیک ملی الوفد به رهبری «السید البدوی شحاته» انصراف خود را از شرکت در دور دوم انتخابات اعلام کرده است.این حزب که از مهمترین جریانهای سیاسی ملی مصر پس از اخوان المسلمین است، انتخابات پارلمانی را غیر دموکراتیک و دولتی نامیده است.

در دور اول انتخابات، وزارت کشور مصر اجازه فعالیت تبلیغاتی به اخوان المسلمین نداد و حزب حاکم با استفاده از امکانات دولتی، بیشترین کرسی های 508 نفری پارلمان را به دست آورد.

اعضای اخوان المسلمین در دور اول انتخابات به صورت انفرادی شرکت داشتند و تنها 16 کرسی از کرسی های پارلمانی را به دست آوردند، در حالی که این جنبش در انتخابات سال 2005 میلادی حدود 88 کرسی پارلمانی را در اختیار داشت. این انتخابات به دلیل شرایط سیاسی مصر و وضعیت جسمانی رئیس جمهوری 83 ساله این کشور از اهمیت ویژه ای برخوردار است. انتخابات ریاست جمهوری مصر سال آینده میلادی برگزار می شود و هر نامزد باید رأی دو سوم از نمایندگان را برای شرکت در مبارزات انتخاباتی کسب کند.

سناریوی انتخابات پارلمانی مصر نشان می دهد، حزب حاکم دست کم 350 کرسی به دست می آورد تا در انتخابات ریاست جمهوری سال 2011 بتواند رأی تمایل خود را به «حسنی مبارک» بدهد.

به موجب این سناریو، «حسنی مبارک» در انتخابات سال آینده بار دیگر رئیس جمهور می شود و فرزند او، (جمال مبارک) به عنوان معاون اول برگزیده می شود. البته در صورت درگذشت «حسنی مبارک»، «جمال مبارک» بدون در نظر گرفتن آرای مردم رئیس جمهور آینده می شود.

این شرایط، پدیده جدیدی را در ادبیات سیاسی جهان عرب با نام جمهوری سلطنتی پدید آورده که به موجب آن، انتقال قدرت از پدر به پسر تسهیل می شود.آمریکا نیز که بیش از حقوق بشر، دموکراسی و آزادی انتخابات، نگران امنیت رژیم صهیونیستی است، تمایل دارد، «مبارک پسر» جانشین «مبارک پدر» شود.

گفته می شود، نیروهای مسلح و سازمانهای امنیت مصر هم حاضر نیستند، فرد دیگری خارج از چرخه نیروهای مسلح و دستگاه های امنیتی قدرت را در این کشور به دست گیرد.شاید به همین دلیل است که شخصیت هایی مانند محمد البرادعی مدیرکل سابق آژانس اتمی و ایمن نور، رئیس حزب الغد و نیز سعدالدین ابراهیم، رئیس مرکز مطالعاتی ابن خلدون هیچ بخت و اقبالی برای شرکت در انتخابات سال آینده ندارند.

مردم سالاری:تحریم سوخت هواپیما ها و تلقی غرب از تحریم ها

«تحریم سوخت هواپیما ها و تلقی غرب از تحریم ها»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی مردم سالاری به قلم حمیدرضا شکوهی است که در آن می‌خوانید؛تحریم های اقتصادی برضد ایران، اگرچه از بدو پیروزی انقلا ب اسلا می وجود داشته و کسی هم نمی تواند مدعی شود  که «هیچ» تاثیری در کشور ما نداشته  است، اما واقعیت آن است که این تحریم ها هیچ گاه نتوانسته  دولت و ملت ایران را با مشکل لا ینحلی  مواجه سازد. اما  نکته جالب اینجاست که دولت های غربی، به ویژه طی سال های اخیر که شدت تحریم ها بر ضد ایران افزایش یافته مدعی هستندکه این تحریم ها نه به زیان مردم، بلکه برضد دولت ایران است.

اما مروری کوتاه بر عملکرد غرب در تحریم ایران، خلا ف این ادعا را ثابت می کند. اشتباه غرب این است که ملت و دولت در ایران را دو جز» جداگانه محسوب می کنند در حالی که هر دو جزئی از ایران هستند و این که تحریم ها صرفا بر ضد یکی از آنهاست و بر دیگری اثر ندارد، اظهار نظری منطقی نیست. مصداق این ادعا، تحریم سوخت  هواپیماهای ایرانی در برخی فرودگاه های اروپایی است.

بر طبق خبرهای موجود، هواپیماهای مسافربری ایران، از دریافت سوخت در فرودگاه لندن محروم هستند و برای دریافت سوخت باید به فرودگاه های وین یا هامبورگ مراجعه کنند و این یعنی چند ساعت معطلی این مسافران در هواپیما برای سوخت گیری.

البته نکته جالب توجه اینجاست که طی هفته های اخیر علی رغم این محدودیت ها، هیچ یک از پروازهای ایران ایر در اروپا لغو نشده و این مصداق بارزی از تحلیل غلط غربی ها در مورد تحریم ها و همچنین تقسیم بندی تحریم ها است.

به نظر می رسد اکنون بهترین راهکارها پیش روی غرب این است که کمی به عقب برگردند و عملکرد 30  سال اخیر خود را بررسی کنند تا دریابند که هدفی از تحریم ها را که پیگیری می کردند به هیچ وجه قابل حصول نیست. تجربه نشان داده هر گونه رفتار افراطی غرب در قبال ایران تنها موجبات واکنش ایران و ایرانیان برضد غرب را فراهم می سازد. تحریم سوخت هواپیماهای ایرانی، یک مصداق بارز از تلقی نادرست غرب از تحریم ایران است.

سیاست روز:راه نجات اروپا

«راه نجات اروپا»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی سیاست روز به قلم قاسم غفوری است که در آن می‌خوانید؛سرانجام پس از مدت‌ها گمانه زنی «کاترین اشتون» مسئول سیاست خارجی اروپا از آمادگی اروپا در کنار سایر اعضای گروه 1+5 برای بازگشت به میز مذاکره با جمهوری اسلامی‌ایران خبر داد. بر اساس گزارش‌های منتشره این مذاکرات 15 و 16 آذر در سوئیس برگزار می‌شود.

البته چنانکه پیش بینی می‌شد، کشورهای غربی بویژه آمریکا که در رسیدن به اهداف خویش در برابر ایران ناکام مانده‌اند، در آستانه مذاکرات فضاسازی منفی و تکرار ادعاهای واهی را در پیش گرفته‌اند. آنها به زعم خویش تلاش دارند تا چنان وانمود سازند که حضور ایران در مذاکرات به دلیل اعمال فشارهای این کشورها بوده و نه برگرفته از سیاست‌های منطق گرایانه جمهوری اسلامی‌که همواره مذاکره را تنها راه حل مسائل مربوط میان طرفین عنوان داشته است.

رویکرد کشورهای اروپایی در کنار سایر اعضای گروه 1+5 به کنار نهادن سیاست فرار از مذاکره و بازگشت به راه حل مذاکره در حالی امری مثبت و قابل توجه است که کشورهای اروپایی در این میان باید چند اصل را مورد توجه قرار دهند تا مانند گذشته تحت تأثیر فریب کاری‌های آمریکا، منافع خویش را در قبال ایران از دست ندهند.

1) کشورهای اروپایی باید دریافته باشند که مسئله تحریم و تهدید، امری نخ نما و سوخته است که دستاوردی برای آنها ندارد. اروپا باید بداند که در شرایط کنونی که این قاره با بحران شدید اقتصادی مواجه است و اعتصاب‌ها و اعتراض‌های مردمی‌به امری روزانه در کشورهای اروپایی مبدل شده، ادامه دادن به تحریم‌های یک جانبه و حتی تحریم‌های اعمال شده از سوی قطعنامه غیرقانونی 1929 جز افزایش بحران اقتصادی اروپا نتیجه‌ای به همراه ندارد.

جهانیان اذعان دارند که با کناره گیری اروپایی‌ها، سایر کشورها برای برخوردار شدن از ظرفیت‌های اقتصادی ایران وارد میدان شده‌اند، لذا اروپا با تحریم ایران، عملاً خود را تحریم کرده است. بر این اساس اروپا باید با رویکرد به اصل مذاکره بر اساس اصل (برد - برد) و پایان دادن به سیاست تهدید و تحریم، فرصتی دوباره برای خود جهت حضور در بازار گسترده ایران کسب کند چرا که استمرار سیاست‌های گذشته صرفا به بحرانی‌تر شدن شرایط اروپا منجر می‌شود.

2) اروپا باید بداند که همگرایی به آمریکا نه تنها منافع آن را در قبال ایران تأمین نکرده بلکه اروپا را قاره‌ای وابسته و غیر مستقل نشان داده که توانایی تصمیم گیری براساس منافع خود را ندارد. نکته بسیار مهم آنکه آمریکا با حربه همراه ساختن اروپا با اجرای تحریم‌ها علیه ایران، عملاً اروپا را از منابع اقتصادی مهم محروم ساخته تا در لوای آن بتواند سلطه خود بر این قاره را حفظ کند. بر این اساس، اروپا باید در مذاکرات کنونی و آینده روابط با ایران ضمن کنار نهادن اشتباه همگرایی با آمریکا، سیاستی مستقل همراه با تعامل و مذاکره را در پیش گیرد تا بیش از این با حقارت همراهی با آمریکا مواجه نشود.

3) اروپا باید آموخته باشد که جامعه جهانی بر صلح آمیز بودن فعالیت‌های هسته‌ای ایران تأکید دارد و پذیرنده هیچ گونه مخالفتی با ادامه فعالیت‌های هسته ای ایران نمی‌باشد. اروپا اگر به دنبال ادامه بازیگری در معادلات جهانی و خروج از انزوای کنونی است باید به سیاست‌های سوخته و شکست خورده در قبال ایران پایان دهد چرا که در غیر این صورت با انزوای جهانی بیشتری مواجه خواهد شد.

در نهایت در باب مذاکرات آتی ایران و 1+5 می‌توان گفت که این مذاکرات، آزمونی بزرگ برای کشورهای اروپایی است که ضمن بهبود چهره مخدوش شده خود در میان ملت ایران ، استقلال خویش از آمریکا را نیز اثبات کنند چرا که ادامه سیاست‌های گذشته جز افزایش هزینه‌های اروپا به ویژه تشدید انزوای جهانی آن نتیجه ای به همراه نخواهد داشت.

تهران امروز:چرا باید بیانیه تهران را مبنای مذاکرات قرار داد؟

«چرا باید بیانیه تهران را مبنای مذاکرات قرار داد؟»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی تهران امروز به قلم دکتر رحمان قهرمانپور است که در آن می خوانید؛صف‌آرایی‌ها در مقابل مذاکرات ایران و 1 + 5 در آستانه مذاکرات ژنو در حال نهایی شدن است. عده‌ای معتقدند اصولا مبنا و حرف مشترکی برای مذاکره وجود ندارد و بنابراین نفس مذاکره موضوعیت ندارد. در مقابل گروهی هستند که مذاکره را در هر حال بهتر از انفعال و سکوت می‌دانند. استدلال گروه نخست این است که مذاکرات ایران با اروپا و سپس گروه 1 + 5 تاکنون نتیجه مشخصی در بر نداشته و حاصل این مذاکرات چیزی جز اصرار هر دو طرف بر مواضع قبلی خود نبوده است.

هدف غرب از مذاکره نه شنیدن مواضع ایران و تنظیم سیاست‌های خود بر این اساس بلکه اصرار بر مواضع قبلی و تهدید ایران به کوتاه آمدن از سیاست‌های پیشین خود بوده است. مذاکرات منجر به توقف صدور قطعنامه‌ها و تحریم‌های جدید نشده و بنابراین در عمل فایده‌ای برای ایران نداشته است. از نگاه این عده ایران با مذاکره نکردن در واقع گروه 1 + 5 را تنبیه می‌کند تا بداند که سیاست چماق و هویج جوابگو نیست و باید در شرایطی برابر و عادلانه با ایران وارد مذاکره شود.

در مقابل گروه دوم منطق خود را واقع‌گرایی و عمل‌گرایی می‌دانند و معتقدند در هر شرایطی مذاکره کردن بهتر از مذاکره نکردن است. در شرایطی که گروه 1 + 5 کار خود را انجام می‌دهد و تحریم‌ها هم اعمال شده‌اند، در صحنه نبودن ایران شرایط را بدتر می‌کند. بسیاری از آنهایی که اکنون موافق مذاکره‌اند، پیش از این از مخالفان سرسخت مذاکره بودند و مقاومت را تنها راه‌حل موضوع هسته‌ای می‌دانستند اما دست و پنجه نرم کردن با واقعیت‌های عملی، آنها را به بازنگری در مواضع خود رهنمون کرده است.

مسئله هسته‌ای امری مستحدثه است اما جمهوری اسلامی ایران از ابتدای امر همواره با مسئله نظام سلطه و نحوه مواجهه با آن دست به گریبان بوده است. جنگ تحمیلی هشت ساله اوج رویارویی این دو نحوه تفکر و گرایش سیاسی بود.

عده‌ای سازمان ملل را ابزار دست زورگویان می‌دانستند و البته درست هم می‌گفتند زیرا انتظار اجرای عدالت از سوی سازمان ملل و شورای امنیت یا هر نهاد دیگری اساسا موضوعیت ندارد. هیچ‌یک از سازمان‌ها در اساسنامه خود قید نکرده‌اند که وظیفه آنها اجرای عدالت در نظام بین‌الملل است و اجماع همگانی نیز این است که این نهادها تبلور سلسله مراتب قدرت در نظام بین‌الملل باشند. برای استیفای حقوق مسلم خود نباید از مذاکره هراس داشته باشیم.

در شرایطی که خالی کردن میدان به رقیب این امکان را می‌دهد که ما را عامل شکست دیپلماسی جلوه داده و تبلیغات رسانه‌ای ناحقی علیه ما راه بیندازد و عقلانیت، کارآمدی اقتضا می‌کند صحنه را به رقیب واگذار نکنیم.

منطق نظام بین‌الملل و روابط میان کشورها همکاری در عین رقابت است. این دو عنصر را نمی‌توان و نباید از یکدیگر جدا کرد. در عالم واقع همکاری و رقابت مطلق نداریم. این دو با هم و در معیت یکدیگر معنا پیدا می‌کنند. شاقول ما برای تنظیم رابطه میان همکاری و رقابت در تعامل با سایر بازیگران و ازجمله گروه 5+1 باید منافع ملی و روش ما کارآمدی باشد. می‌توان منافع ملی را با انواع روش‌ها به‌دست آورد اما روشی برتر است که در آن کارآمدی و موضع برتر نظام حفظ شود.

نباید مذاکره را به این بهانه که ابتکار عمل دست ما نیست کنار گذاشت. باید به دنبال آن باشیم که در مذاکرات ابتکار عمل و موضع برتر با ما باشد. به این دلیل اصرار بر احیای بیانیه تهران اهمیت ویژه‌ای دارد و می‌تواند برگ برنده و ابتکار عمل ایران در مذاکرات پیش‌رو باشد. در غیر این صورت مذاکرات به یک نمایش رسانه‌ای تبدیل خواهد شد که برنده و بازنده آن را الزاما ما تعیین نمی‌کنیم.

از همین‌رو معتقدیم در مذاکرات ژنو تاکید بر احیای بیانیه تهران اهمیت استراتژیکی دارد و می‌تواند مسیری جدید را در پرونده هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران گشوده و موضع آن را کارآمدتر کند. به باور ما به دلایل زیر هیات مذاکره کننده ایرانی باید احیای بیانیه تهران را هدف اصلی خود در مذاکرات ژنو قرار دهد.

1 - احیای بیانیه تهران در مورد مبادله سوخت از نظر نمادین و افکار عمومی امتیازی برای جمهوری اسلامی ایران محسوب می‌شود. طی چند سال گذشته بیانیه تهران مهم‌ترین اقدام ایران بعد از توافق کاری یا مدالیته با آژانس بود و به همین دلیل احیای آن می‌تواند موازنه را در مذاکرات به نفع ایران تحت تاثیر قرار دهد. طرح مبادله سوخت را ابتدا غربی‌ها مطرح کردند اما جمهوری اسلامی ایران با بیانیه تهران آن را به شکلی درآورد که منافعش در آن لحاظ شده باشد. بازگشت به بیانیه تهران در سطح افکار عمومی به معنای آن است که ابتکار عمل در دست ایران و نه گروه 5+1 است.

2 - بیانیه تهران در عرصه داخلی محصول نوعی اجماع نظر میان گروه‌های سیاسی بود. هر چند در ابتدای طرح موضوع در پی مذاکرات ژنو در مهر 1388 برخی بازیگران سیاسی به مخالفت با آن برخاستند و حتی آن را نوعی فریب تلقی کردند اما در پی چند ماه کش و قوس سیاسی سرانجام این اجماع نظر حاصل شد که تحت شرایطی مبادله اورانیوم غنی شده در داخل با سوخت موردنیاز رآکتور تهران ایرادی ندارد و به این ترتیب تابوی مبادله سوخت شکسته شد. برزیلی‌ها سال‌هاست همین کار را انجام می‌دهند. یعنی بخشی از سوخت مورد نیاز این کشور در داخل و بخشی دیگر در خارج غنی‌سازی می‌شود. از نظر مدیریت موضوع، ایجاد اجماع موفقیتی برای دستگاه‌های ذی‌ربط و مخصوصات وزارت خارجه بود.

برای درک اهمیت این اجماع نظر کافی است پیشنهاد غنی‌سازی در خاک روسیه را به یاد آوریم که در زمان ریاست‌ آقای لاریجانی بر شورای عالی امنیت ملی مطرح شد ولی به دلیل انتقادها به نتیجه نرسید. ابتکار وی در مورد مدالیته برای حل مسائل مهم باقیمانده میان ایران و آژانس نیز به نتیجه مطلوب منجر نشد. پیشنهاد مبادله سوخت بعد از بیانیه مهر 1382 سعدآباد دومین موردی بود که با نوعی اتفاق نظر در داخل همراه شد و از این رو برای مجموعه دولت اهمیت ویژه‌ای دارد.

3 - از سال 1382 همواره این موضوع در محافل تصمیم‌گیری مطرح بود که چگونه می‌توان از کمک دولت‌های تا حدی همسو با جمهوری اسلامی ایران در موضوع هسته‌ای بهره گرفت. در سال‌های اولیه طرح موضوع هسته‌ای، جمهوری اسلامی ایران عمدتا متوجه قدرت‌های بزرگ بود و قدرت‌های در حال ظهور را واجد وزن زیادی در حوزه حساس امنیت بین‌المللی و خلع سلاح نمی‌دانست.

مذاکره با اتحادیه اروپا با همین ذهنیت طراحی شده بود اما در این میان تجربه برزیل و آرژانتین در ایجاد یک مرکز مشترک منطقه‌ای برای حسابرسی و راستی‌آزمایی هسته‌ای موسوم به ABACC حائز‌اهمیت بود و نشان می‌داد ابتکار عمل‌های منطقه‌ای هم می‌تواند مفید واقع شود در مصاحبه با روزنامه انگلیسی زبان «زمان» در ترکیه در سال 2006 این ایده را مطرح کردم که ایران و ترکیه به همراه عراق می‌توانند نهادی مشابه به ABACC در منطقه ایجاد کنند، زیرا مسئله هسته‌ای صرفا مسئله امروز نیست و در آینده هم موضوع روز و مهم خواهد بود.

بیانیه تهران تجلی توجه به اهمیت سطح منطقه‌ای و نیز نقش قدرت‌های در حال ظهور در حل مسائل مهم جهانی بود و در عمل جانشین سیاست نگاه به شرق شد که بر نزدیکی به روسیه و چین در مسئله هسته‌ای ایران تاکید می‌کرد. تجربه چند سال گذشته نشان داد روسیه و چین محدودیت‌هایی در حمایت از حقوق هسته‌ای ایران در شورای امنیت دارند و بنابراین قدرت‌های در حال ظهور مورد توجه قرار گرفتند.

از زاویه‌ای دیگر بیانیه تهران نمود عملی سیاست خارجی مبتنی بر تعامل ضدنظام سلطه بود و از این نظر موقعیتی بزرگ برای جمهوری اسلامی ایران محسوب می‌شد. احیای بیانیه تهران یعنی احیای روند روبه‌رشد نقش‌آفرینی قدرت‌های در حال ظهور در نظام بین‌الملل و مخصوصا قدرت‌هایی که با سلطه غرب بر نظام بین‌الملل موافق نیستند.

4 - آنگونه که بعدها معلوم شد همراهی برزیل و تا حدی کمتر ترکیه با بیانیه تهران نتیجه درخواست اوباما از رهبران این کشورها بود و از این رو مخالفت غرب با بیانیه تهران عدم صداقت کاخ سفید را نشان می‌داد. از این زاویه، احیای بیانیه یا بهتر بگوییم روند بیانیه تهران باردیگر دوگانگی در برخورد آمریکا و اروپا با پرونده هسته‌ای ایران را نشان خواهد داد و این از نظر تاثیرگذاری روی افکار عمومی اهمیت ویژه‌ای دارد.

احیای بیانیه تهران و حتی تاکید بر آن تلویحا به معنای تاکید بر عدم صداقت غربی‌ها در برخورد با موضوع هسته‌ای ایران و قرار دادن آنها در موضع انفعالی است. این امر از نظر فضای رسانه‌ای هم مهم است. تبلیغات غرب تاکنون مبتنی بر این فرض بوده که ایران در برخورد با مسئله هسته‌ای خود صادقانه عمل نمی‌کند اما پیشبرد بیانیه تهران تا حدی روی این نوع تبلیغات اثر خواهد گذاشت و شرایط را به نفع ایران تغییر خواهد داد.

5 - تثبیت روند بیانیه تهران و محور قرار گرفتن آن در مذاکرات آتی هسته‌ای به معنای عبور از موضوع غنی‌سازی است. از سال 2003 تاکنون غرب همواره اعلام کرده غنی‌سازی خط قرمز آن بوده و از آن عدول نخواهد کرد و به همین دلیل در هر مذاکره‌ای، مسئله ‌محوری را غنی‌سازی قرار داده است. اگر ایران بتواند در عمل موضوع مبادله سوخت را جایگزین غنی‌سازی کند یک موفقیت بزرگ دیپلماتیک برای کشورمان محسوب می‌شود. در صورت تحقق این امر مسئله اصلی نه بحث بر سر توقف غنی‌سازی بلکه در مورد مدیریت اورانیوم کمتر غنی شده تولید شده در خاک ایران خواهد بود.

در این حالت امکان بحث در مورد مدل برزیل مبنی بر تقسیم غنی‌سازی در داخل و خارج وجود دارد. البته موفقیت این فرمول منوط به آن است که روند صدور قطعنامه‌ها علیه جمهوری اسلامی ایران متوقف شود. در عین حال نباید فراموش کرد تحقق مبادله سوخت فلسفه صدور قطعنامه‌ها علیه ایران را به چالش خواهد کشید. وقتی ایران در راستای اثبات نیات صلح‌آمیز خود بخشی از اورانیوم تولید شده در داخل را در خاک کشوری دیگر نظیر ترکیه به امانت بگذارد دلیلی برای نگرانی از بابت انحراف برنامه هسته‌ای ایران از سوی غرب وجود ندارد.

6 - آقای احمدی‌نژاد و برخی از مسئولان اعلام کرده‌اند مسئله هسته‌ای تمام شده است. منظور از این عبارت آن است که ایران مذاکره به شیوه گذشته در مورد توقف غنی‌سازی را قبول نداشته و آن را تمام شده می‌داند. در این راستا ایران به جای مذاکره در مورد غنی‌سازی، مذاکره در مورد مبادله سوخت را پیشنهاد می‌کند تا هم از موضوع غنی‌سازی عبور کند و هم بار سیاسی پرونده هسته‌ای را کمتر کرده آن را به سوی تبدیل شدن به یک پرونده فنی – حقوقی سوق دهد. اگر موضوع مذاکره از مسئله غنی‌سازی به مسئله مبادله سوخت تغییر کند، معنای ضمنی آن می‌تواند پایان گفت‌وگو در مورد غنی‌سازی حداقل به صورت موقت باشد. زیرا مبادله سوخت بیشتر از آنکه مربوط به تعهدات یا حقوق ایران باشد، با همکاری آژانس در تهیه سوخت برای استفاده در رآکتورهای هسته‌ای مرتبط است.

همانطور که برخی مسئولان اعلام کرده‌اند تهیه سوخت برای رآکتور تحقیقاتی امیرآباد که دارای مصارف پزشکی و صنعتی است جزو وظایف آژانس بوده اما جمهوری اسلامی ایران برای اثبات نیات صلح‌آمیز خود اعلام کرد حاضر است از طریق به امانت گذاشتن بخشی از اورانیوم غنی شده خود در خاک ترکیه این سوخت را تهیه کند. بیانیه تهران هم مذاکره هست، هم نیست. مذاکره هست چون به هر حال دو طرف موضوعی برای مذاکره دارند، مذاکره نیست چون دستور کار مورد نظر 5+1 نیست.

مذاکره هست چون به کلیدی‌ترین عنصر در مسئله هسته‌ای ایران یعنی اعتمادسازی می‌پردازد. مذاکره نیست چون اعتمادسازی را با ابتکار ایران و نه گروه 5+1 مطرح می‌کند.

قابل پیش‌بینی بود که غرب در برابر این حرکت ایران اقدام متقابل انجام خواهد داد که عدم پذیرش استانبول ترکیه به عنوان مکان انجام گفت‌وگوها و مخالفت با حضور ترکیه و برزیل در دور نخست گفت‌وگوها اولین واکنش بود. با این حال ضروری است جمهوری اسلامی ایران برای حفظ ابتکار عمل در دست خود، بیانیه تهران را اصلی‌ترین دستور کار برای نشست ژنو قرار دهد.

اینکه گروه 5+1 به سوال‌های مطرح شده از سوی ایران جواب بدهد یا ندهد در وهله دوم اهمیت قرار دارد. حتی اگر جواب آنها ما را مطمئن کند هدف غایی آنها چیست که بعید است چنین باشد، باز هم در نقطه شروع بحثی قرار خواهیم گرفت که چند سال پیش در آن قرار داشتیم.

 باید توجه کرد مذاکرات ژنو عرصه‌ای برای آزمون فرضیه‌های دانشگاهی و یافتن برخی پرسش‌های شخصی نیست و آنها که مذاکره می‌کنند نه برای خودشان و گروهشان که برای ملت ایران مذاکره می‌کنند. همانطوری که دیپلماسی ارسال نامه به دلیل غیر واقع‌بینی، ناکارآمد شد، وارد شدن به مذاکرات ژنو با همین نگرش هم محکوم به شکست است.

بزرگی زمانی گفت در مذاکرات پاریس «درّ غلطان دادیم آب‌نبات گرفتیم» اما همین بزرگوار زمانی که در مصدر کار قرار گرفت ناگزیر از پذیرش مدالیته با آژانس شد، مدالیته‌ای که پرونده آن حتی در گزارش اخیر آمانو هم بسته نشده است.

ابتکار:قومیت فرصت نیست، تهدید است

«قومیت فرصت نیست، تهدید است»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی ابتکار به قلم  جاماسب محمدی بختیاری است که در آن می‌خوانید؛با انتشار بخشی دیگر از اسناد سیاسی وزارت امورخارجه آمریکا نکات شایان توجهی در آن به چشم می خورد.

بر اساس یکی از این اسناد که سایت و یکی لیکس آن را منتشر کرد، مقامات اسرائیلی از دولت آمریکا خواستند تا درمورد مسئله قومیت ها در ایران برای تحت فشار گذاشتن حکومت آن کشور تلاش کند که آمریکا این پیشنهاد را رد می کند.صرف نظر از صحت و سقم این اسناد،شکی نیست که قومیت گرایی به عنوان یکی از چالش های سیاسی ایران پس از انقلاب و یکی از مهمترین دغدغه های ملی برای آینده از بعد سیاسی امنیتی خواهد بود.

 گرچه این چالش به سبب اقتدار نظم مستقر سیاسی مهار شده است، اما به علت عدم توجه به ریشه ها و علت یابی این پدیده مهار آن بدون توجه به زیر ساخت های فرهنگی و سیاسی آن به مصداق«آتش فرو نشاندن و اخگر گذاشتن است.» با ورود اندیشه های تجدد به ایران و رشد و بیداری عمومی و برانگیخته شدن نگاه استعمار گرایانه غرب و شرق به سرزمین مان، از قوم گرایی باید به عنوان یکی از جنبش های انحرافی در سده اخیر و از مهمترین آفات مدرنیزاسیون از آن یاد کرد.

 قوم گرایی نه تنها خطرات بس عدیده و گسترده ای برای استقلال و تمامیت ارضی کشور دارد، بلکه سد راه رشد و توسعه و دموکراسی است. قومیت گرایان با به خطر درآوردن زنگ استقلال و تمامیت ارضی کشور این احساس را به تحرک وا می دارد که حفظ استقلال و یکپارچگی سرزمینی مقدم تر و اولی تر از هر خواسته ای است.

همین مسئله باعث برانگیخته شدن احساسات ملی و عزم و جزم عموم برای استحکام پایه های اقتدار گرایی است.بدون تردید کشورهای مخالف ایران با ابزارها و سازمان های امنیتی خود از قومیت در ایران به عنوان یک پتانسیل برای برهم زدن نظم و امنیت نگاه می کنند.تلاش می کنند از این مسئله به عنوان اهرمی برای کسب امتیاز بهره ببرند.

نگارنده پس از درج کاریکاتوری در روزنامه ایران و اقدامات هرج و مرج طلبانه عده ای فرصت طلب از این مسئله با درج مرقومه ای در دوتا ازصحیفه های سراسری چند راه کار ارائه دادم،اما چون پند ناصحان و نقد ناقدان و دغدغه دلسوزان چندان کارگر نیفتاد و موضوعیت آن هم چنان به قوت خود باقی است راهبردهای خود را به گونه ای دیگر باز گو می کنم.

پروژه ملت سازی یکی از مباحث مهم علوم سیاسی است که پس از رخداد انقلاب مشروطیت و پایه گذاری ایران نوین، بدون آمریت حکومت در دوره پهلوی اول توسط عده ای از روشنفکران ایران آغاز می شود.این گروه به علت پرهیز راه اصلاح گرایانه و تدریجی و انتخاب مشی انقلاب گونه در حوزه فرهنگ و سیاست به ورطه رادیکالیسم سقوط می کنند.

انحراف روشنفکران از مسیر صحیح و اصلی خود باعث حساسیت و برانگیختن اعتراض دینداران و جامعه مذهبی کشور و توقف این پروژه می شود.پروژه ملت سازی پس از ناکامی با چنان حساسیتی روبه رو می شود که هیچگاه ازدریچه سیاسی وامنیتی بدان نگریسته نشده،بلکه وجه عقیدتی آن بر سایر رویکردهای دیگر غلبه نمود.اکنون برای ریشه یابی شکل گیری پدیده ای به عنوان قومیت گرایی در ایران به چند مسئله ذیل اشاره کرد.

1-عدم توجه به هویت ملی: پس از انقلاب در ایران به علت پذیرش ایدئولوژی جهان شمولی اسلامی و تمرکزبر تبلیغ و گسترش آن نه تنها به هویت ملی توجهی نشد،بلکه به گونه ای وانمود شد که گویا ملیت رو در روی مذهب است. به علت عدم توجه به هویت ملی، خرده هویت ها همچون هویت قومی رشد کرده است درصورتیکه هویت قومی باید ذیل سقف هویت ملی تعریف و ارزیابی شود.

2- توسعه نا متوازن اقتصادی : به علت عدم رشد شهرنشینی در ایران و غلبه فرهنگ عشیره ای و خویشاوند سالاری و رسوخ این فرهنگ به درون نخبگان و توجه مسئولین به شهر و زادگاه خود در هنگام کسب مناصب امور و یا برنامه ریزی های غلط باعث ایجاد یاس و بدبینی در سایر نقاط کشور می شود، هر کدام از شهروندان ساز خود را می زنند و از حکومت مرکزی فاصله می گیرند .

3- الگو برداری غلط از بیگانگان : در بین مشرب های سیاسی ایران مارکسیست لننیست ها بنیانگذار و مبلغ قومیت گرایی در ایران بودند. مارکسیست ها به جای بومی کردن آموزه های مارکسیستی با الگوبرداری غلط از بیگانه رو ی این مسئله تاکید و پافشاری می کردند. آنها بیش از آنکه تاریخ ایران را مطالعه کنند، بیشتر به مطالعه تاریخ شوروی روی آوردند و می خواستند یک مدلی از فدرالیسم شوروی را در ایران پیاده کنند. حال آنکه شوروی یک کشوری بود با ملیت ها ، فرهنگ ها و مذاهب گوناگون که هیچ گونه اشتراک هویتی با حکومت مرکزی نداشتند و در طی چند ساله اخیر به وجود آمده بودند، لذا با ایران تفاوت ماهوی داشت . شگفت آنکه تفکری که توسط مارکسیست ها بنیان گذاشته شد امروز توسط لیبرال مسلکان تبلیغ و ترویج می شود .

4- وجود تبعض های ناروای گوناگون: انقلاب اسلامی در ذات خود انقلابی عاری از تبعیض و دارای هویتی عدالت طلبانه بوده است. این انقلاب که در ابتدا دارای رسالت جهانی بود نه تنها حمایت از مسلمانان جهان را در صدر برنامه های خود داشت، بلکه حمایت از جنبش های رهایی بخش در سراسر جهان به عنوان اصلی از اصول قانون اساسی آن مبدل گشته است. لذا اگر تبعیض هایی هم چه در حیطه مذهب و یا سیاست رشد کرده است، هیچ بنیان فکری در درون انقلاب نداشت.

 تبعیض های موجود برداشت و سلیقه ی گروه هایی است که بعدها بوجود آمدند.
تقویت روح ایران گرایی و افتخار به باورهای ملی و غلبه این فرهنگ باعث اضمحلال و به حاشیه رفتن تفکرات بیمارگونه ای چون قوم گرایی می شود.صدا و سیما به عنوان یک رسانه ملی و سایر نهادهای تربیتی باید بیش از سایر دستگاه در این مسیر در جهت فرهنگ سازی تلاش و کوشش کنند.

آفرینش:هیچ سیاستی بهتر از صداقت نیست

«هیچ سیاستی بهتر از صداقت نیست»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی آفرینش به قلم حمیدرضا عسگری است که در آن می‌خوانید؛وقتی که از روانشناسان دینی راجع به ریشه دروغ می پرسیم به یک جواب می رسیم و آن هم «ترس» است. کسی که دروغ می گوید ترسو است . ترس از دست دادن چیزی یا بدست نیاوردن آن، ترس از رسیدن یا نرسیدن به جایگاه و مقام و یا ترس از آبرو و یا... .دروغ گفتن و تهمت زدن اززشت ترین و پلید ترین گناهانی است که روح پاک آدمی را به سمت سیاهی و ابتذال سوق می دهد. و خاصیت آن در نهایت برای فرد گناه کار رسوایی و ملامت است.

جای بسی تاسف است که بخواهیم بگوییم این دو اخلاق ناپسند در کشور ما رواج پیدا کرده و از برخی افراد عادی در سطح جامعه تا برخی ازسیاسیون کشور را با خود همراه کرده است. اما در این دو طبقه کار بزرگان سیاسی کشور سخت تر و ملموس تر است. از آنجا که عامه جامعه همواره دچار تبعیت از نخبگان سیاسی و مسئولین کشور هستند با عدم رعایت موازین اسلامی از سوی نخبگان انتظار می رود تا مردم نیز از آنها تاثیر بپذیرند.

اما نباید از یاد برد که سال های متمادی از دوران های شاهنشاهی گرفته تا به امروز شعار انقلاب اسلامی در یک جمله خلاصه شده است «سیاست ما عین دیانت ماست».پس چگونه است که تهمت زدن و افترا بستن به دیگران و محکوم کردن دیگران درمیان سیاسیون کشور رواج پیدا کرده است. و بدون داشتن مستنداتی و دلایل کافی باعث خدشه دار شدن آبروی افراد در جامعه می شوند.

از آنجا که رهبر معظم انقلاب بارها و بارها مسئولین را به تقوای سیاسی سفارش کرده اند و خواستار ایجاد وحدت در میان ایشان و جامعه شده اند، بازهم شاهد برخی هنجارشکنی ها از سوی برخی مسئولین هستیم . در دین اسلام آمده است که هیچکس مجرم نیست مگر خلاف آن ثابت شود.

ولی در چند وقت اخیر شاهد هستیم که برخی افراد بدون داشتن مستدلات لازم و کافی و با تهمت زدن به دیگران باعث مخدوش شدن چهره افراد دربین افکار عمومی می شوند. اصولا در هر جامعه ای که دروغ و تهمت زدن عادی شود عدم اعتماد در آن حاکم می شود و کشوری که در این وضعیت قراربگیرد سرمایه اجتماعی خود را از دست می دهد .

از دیگر تبعات استمرار این وضعیت سیاست زدگی در بین جامعه می باشد و هنگامی که مردم مشاهده کنند بزرگان مملکت این گونه همدیگر را مورد توهین و افترا قرار می دهند اعتمادشان سلب می شود که این مسئله برای تثبیت و وحدت نظام بسیار خطرناک است. و رابطه مدیران جامعه و ملت را متزلزل می کند. ضرورت ترمیم و تقویت روحیه اخوت در جامعه و در بین سیاسیون کشور رمز موفقیت برای همه مراحل فراروی کشوردر آینده است .

لازم است به جای بد اخلاقی و حرمت شکنی همه به فکر الفت و برادری در جامعه باشیم. اگر امام راحل و رهبر معظم انقلاب در همه مقاطع بر حفظ وحدت در بین قوا تاکید داشته اند به این خاطر بوده که می دانستند گسترش فضای بن اعتمادی در کشور نه تنها دولت ها را از کارویژه های اصلی دور می کند بلکه موجب شکل گیری مجادلاتی بیهوده می شود که نتیجه آن تنها عقب ماندگی کشور است.درآخر بحث را با حکمتی آموزنده از حضرت علی علیه السلام به پایان می بریم . ایشان در نهج البلاغه می فرمایند: «هیچ سیاستی بهتر از صداقت نیست.»

دنیای اقتصاد:راهکار اقتصادی مقابله با آلودگی

«راهکار اقتصادی مقابله با آلودگی»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی دنیای اقتصاد به قلم ناصر یارمحمدیان است که در آن می خوانید؛این روز‌ها پدیده آلودگی از مهم‌ترین مسائل شهر تهران و اصفهان به شمار می‌رود که منجر به تعطیلی چندین روز در این دو شهر شده است.

با وجود اینکه هدف از تعطیلی‌ها حفظ سلامت شهروندان و محافظت آنان در برابر آلودگی ذکر شده، اما کاهش آلودگی از طریق کاهش تردد در شهر هم از جمله اهدافی بوده که مسوولان را ترغیب به اعلام رسمی ‌تعطیلی کرده است؛ اما متاسفانه با وجود تعطیلات برای فروکش کردن آلودگی نه تنها شاهد بهبود آلودگی نبودیم، بلکه حتی با افزایش تردد‌های شخصی به دلیل تعطیلی‌ها، سایه تیره آلودگی بر سطح شهر اصفهان بیشتر شده است.

حوزه اقتصاد محیط زیست سال‌ها است برای پدیده آلودگی هوا، پیشنهادهایی ارائه داده و اجرای آن در بسیاری کشور‌ها با موفقیت روبه‌رو بوده است. آلودگی هوا یک پدیده خارجی است که دارای اثرات خارجی منفی می‌باشد؛ به این معنی که عاملانی که فعالیتشان منجر به انتشار آلودگی می‌شود، خود هزینه انتشار آلودگی را تحمل نمی‌کنند و این هزینه را به سایر عاملانی که مسوولیتی در انتشار آلودگی ندارند، تحمیل می‌کنند.

 اثرات خارجی همیشه باعث می‌شود میان فایده‌های اجتماعی و خصوصی تفاوت ایجاد شود؛ به این معنی که رفتار بهینه یابی شخصی با بهینه اجتماعی در تضاد است و بهینه‌یابی خصوصی منجر به بهینه اجتماعی نمی‌شود.

اگر بخواهیم از دریچه علم اقتصاد به علت آلودگی نگاه کنیم، علت آلودگی را باید در وجود اختلاف میان فایده خالص شخصی و فایده خالص اجتماعی ببینیم.
زمانی که خالص فایده خصوصی انتشار آلودگی بیشتر از فایده اجتماعی آن باشد، عاملان اقتصادی تمایل دارند بیش از مقدار بهینه اجتماعی، آلودگی تولید کنند، به همین خاطر پیگو پیشنهاد می‌دهد برای رفع مشکل آلودگی، خالص فایده اجتماعی باید برابر خالص فایده خصوصی باشد.

رویکرد پیگو یا رویکرد مالیاتی بیان می‌کند که برای برقراری برابری فایده اجتماعی و فایده خصوصی باید از ابزار مالیات استفاده کرد. شرایط پیگو بیان می‌دارد که اولا مالیات باید برابر هزینه نهایی آلودگی باشد و نرخ مالیات باید در هر واحد نشر یکسان باشد، زیرا اگر آلوده‌کنندگان با نرخ‌های متفاوتی روبه‌رو باشند، عاملان اقتصادی تمایل دارند، فعالیت اقتصادی را به بخش‌های با نرخ کمتر انتقال دهند. مالیات سبز با همین هدف طراحی شده است.

مالیات کربن (Carbon Tax) یکی دیگر از انواع مالیات‌های زیست محیطی است که به عنوان سیاست حفظ محیط‌زیست در بسیاری کشور‌ها انجام شده است.

اساسا دو نوع سیاست‌های کنترلی وجود دارد؛ یکی سیاست‌های بازاری و مبتنی بر قیمت بازار و دیگری ایجاد محدودیت‌های مقداری. تمایل به سیاست‌های نوع اول در جهان امروز بیشتر بوده است، زیرا برقراری شرایط پیکو ساده‌تر اتفاق می‌افتد. مطالعات نشان داده است که یکی از عوامل موثر در کاهش گرمای زمین مالیات کربن بوده است.

این نوع مالیات بر مصرف منابع یا وسایلی بسته می‌شود که تولید دی اکسید کربن co2 می‌کنند، مثلا وسایل نقلیه با موتور‌های سوخت فسیلی یا بر مصرف سوخت فسیلی. طبق محاسبه (EIA) اگر بر هر تن دی‌اکسید کربن 100 دلار مالیات بسته شود، بر هر گالن (2/4 کیلوگرم) یک دلار مالیات بسته می‌شود؛ اما چرا مالیات بر کربن بسته می‌شود و چگونه آلودگی را کاهش می‌دهد؟ مصرف بنزین از دو طریق بر محیط زیست خسران وارد می‌کند؛ یکی کاهش منابع انرژی زمین و یکی آلودگی کره زمین ناشی از انتشار دی‌اکسید کربن. آنقدر که صاحب‌نظران محیط زیست نگران آلودگی سوخت فسیلی هستند، نگران کاهش منابع نفتی نیستند! علتش بازار است.

چون کمیابی منابع نفتی به دلیل داشتن بازار در قیمت‌های بازاری منعکس می‌شود و چون همیشه در بلندمدت کالاها با کشش هستند، مصرف‌کنندگان مصرفشان را کاهش می‌دهند و به دنبال جانشین‌ها می‌گردند، به همین خاطر است که عرضه بالقوه منابع معدنی و انرژی بر تقاضایش پیشی گرفته که دلیلش توسعه تکنولوژی و تلاش برای یافتن جانشین‌هایی برای مواد معدنی و زیرزمینی بوده است. این را می‌توان از نزول قیمت‌های صد سال اخیر منابع معدنی هم استنباط کرد؛ اما منابعی که دارای دسترسی آزاد هستند (Open Access) با مصرف مفرط روبه‌رو هستند (مانند هوا و آب).

مصرف‌کنندگان در این موارد هیچ حساسیتی برای تغییر رویه مصرف نشان نمی‌دهند. پس یک روش برای بازاری کردن آن، مالیات بستن بر آنها است (در پرانتز بگویم که یکی از روش‌های رفع دسترسی آزاد به این منابع خصوصی کردن آنها است، مانند خصوصی کردن زمین‌ها و مراتع و جنگل‌ها که در برخی کشور‌ها انجام شده و نتایج مطلوبی برای بهبود استفاده از این منابع طبیعی داده است، این روش به عنوان روش کوز معروف است).

پس چرایی و چگونگی کاهش آلودگی هوا از طریق مالیات محیط زیست روشن است، زیرا که مصرف‌کنندکان نسبت به استفاده از جانشین‌ها حساسیت نشان دهند و زمانی این اتفاق می‌افتد که هزینه اجتماعی آلودگی هوا را بر تولیدکنندگان آلودگی تحمیل کرد و شکاف بین هزینه اجتماعی و هزینه شخصی را از طریق وضع مالیات کاهش داد.

جهان صنعت:مذاکرات آتی چقدر می‌تواند متفاوت باشد ‌

«مذاکرات آتی چقدر می‌تواند متفاوت باشد»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی جهان صنعت به قلم روژیا یکتا است که در آن می‌خوانید؛نزدیک به  15ماه از آخرین‌ گفت‌وگوهای ایران با گروه 1+5 می‌گذرد و قرار است این امر هفته آینده طی دو روز یعنی در ششم و هفتم ماه دسامبر انجام شود.

اما ظاهرا این بار با دفعات قبل تفاوت‌هایی دارد که شاید در تصمیم‌گیری‌ها (گرچه بسیار بعید به نظر می‌رسد) تاثیر‌گذار باشد.

رد و بدل سلا‌م  بین منوچهر متکی با هیلا‌ری کلینتون در اجلا‌س منامه‌ حتی اگر با عنوان سنت اسلا‌می مطرح شود، بی‌تردید از آغاز تغییر شرایط خبر می‌دهد.

مشخص نیست که این عقب‌نشینی دولت آمریکا از سیاست‌های دوگانه‌اش به چه دلیل است‌ اما آنچه غیر‌قابل انکار است تاثیر انتشار اسنادی در سایت ویکی‌لیکس است که سبب شده تا  طرف آمریکایی در سیاست‌های خود  فعال‌تر از گذشته به نظر رسد‌ زیرا چنین‌رفتارهایی ‌آن هم در شرایط فعلی با وجود‌ این همه تهدید و بگیر و ببند جای تفکر دارد.

ولی بحث سوال برانگیز‌تر این است که آیا دست‌اندر‌کاران سیاست خارجی کشورمان به این نتیجه رسیده‌اند که باید در سیاست خارجی خود تجدید نظر کنند؟ پاسخ این سوال مثبت است، بهتر است در این‌باره با مردم دقیق‌تر صحبت شود. ‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها