در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
توانمندی و توانگری، شرط حتمی برای ایجاد نیروی حرکت و حیات انسان و جا معه انسانی است. ضعیف بودن و باری به هر جهت بودن حرکت کردن، هیچ وقت، آدم را به نشاط و نجات نمیرساند. وقتی که کسی خودش را به «موشمردگی» میزند، مگر جای تعجب دارد که یک «گربه»ای هم پیدا بشود، و او را «درسته» قورت بدهد؟!...
آنهایی که از جای خویشتن ـ توانمندانه و چابک ـ میجنبد، شاید گاهی هم ببازند؛ اما آنهایی که هرگز نمیجنبند، همیشه خدا، میبازند!
قدرت دانایی، مقتدرانهترین نیروی شکوفایی است.
فرهنگ دانایی و اقتصاد شکوفایی، دوبال یک پرندهاند: «پرنده انسان!»
نمیشود دنیای درستی نداشت، و از آخرت درستی سر درآورد.
انسان از یک سوی، موجودی است اقتصادی؛ و از سویی دگر، موجودیتی است فرهنگی.
در نبود یک اقتصاد زنده و پویا، محال است که بتوان یک فرهنگ و تمدن زنده و پویا را به ثمر نشاند. اگر به من بگویند که برای «انسان»، یک نام و نشانِ هدفمند و تعریف شده، تعیین کنم؛ خواهم گفت: «فرهنگ اقتصادی»!
در نبود یک اقتصاد شکوفا و دنیای درست و درمان، نمیتوان به هستی و حیات شکوفا و زیبا دست رساند. فرهنگ فقر، فرهنگ محرومیت و حقارت و تحقیرپذیری است.
امیر زبانآوری و بیان ـ حضرت مولای غدیر ـ در یک موضعگیری دقیق و قاطع و شفاف میگوید: «اگر که «فقر» در پیکرهای تجسم یافته، در برابرم ظاهر میشد؛ حتما، میکشتمش!»
و در نهجالبلاغه، «فقر» را از «مرگ» بزرگتر میشمارد: [اَکْبَرُ الْموْتُ الْفَقْر] بزرگترین مرگ، همان فقری است که میگویند! و در سخنی با امام حسن، صریحا میگوید: اَلْقَبْرُ، خَیْرٌ مِنَ الْفَقْر! قبر، از فقر بهتر است. که یعنی: اگر آدم در «قبر» به سر ببرد، زیبندهتر است؛ تا که در «فقر»!
و چه نیکو بود، اگر که در «غدیر» ـ که نقطه اصلی و زیربنایی گرهگشاییهاست ـ قدری بیشتر درنگ و اندیشه میکردیم؛ و به بازپردازی و بازنگری زیرساختهای کلیدی، بیش از این، اعتنا میداشتیم... نهجالبلاغه، غدیریه مولاست؛ ناخوانده و ناشنیدهاش، نگیریم. یا علی!
ابوالقاسم حسینجانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: