آینه‌های روبه‌رو

2 غزل از فرامرز راد

فرامرز راد از شاعران جوان و غزلسرای پایتخت است که امروز و در آینه‌های روبه‌رو، میزبان 2 غزل از او هستیم؛ راد در غزل نخست سعی می‌کند نوعی از شناخت و انسان‌شناسی را طرح ‌کندکه با ظرافت مرز میان نخوت، تکبر، کفر و غرور و فریب از شیطان را با رسیدن به درجه خودشناسی و توحید نشان می‌دهد، اگرچه از برخی ضعف تالیف‌های این غزل نمی‌توان بسادگی گذشت، ضعف‌های زبانی که گاه به دلیل وزن و قافیه دشوار این غزل شاعر ناگزیر از آنها بوده است.
کد خبر: ۳۷۰۸۵۳

1

خدا در آینه دید آنچه را نباید دید

و بعد رو به خودش کرد و از خودش ترسید

خدا به سجده درآمد دوباره زانو زد

نه! او دوباره علم شد و از خودش پرسید:

نه زاده می‌شود از من نه آن که زاده شدم

چگونه آینه من را درون خود زائید؟

همین که گفت خودش را به شکل مشتی زد

شکست و روی خودش پا‌به‌پای خون رقصید؛

هزار آینه شد تار و کور و خودبین شد

دگر ندید خودش را و هیچ‌کس را دید؛

که روح مرده او ضرب در قفس می‌شد

که آن نتیجه دوری مساوی تبعید

گمان نکرد (یقینش) به شک که مشکوک است

(وجود من) که یقین شک شده‌ست بی‌تردید

نبود و بود خدا حال او به آینده

(نبود) می‌آمد از گذشته‌های بعید

سپس تمام خودش را به آینه چسباند

به پازلی که خودش شد ترک ترک چسبید

ولی دوباره خودم شد کسی که قهقهه‌اش

به عکس هق‌هق آیینه بیشتر خندید

2

چهارخانه پیراهنم نه جادار و

مربعی که در آنم چهار دیوار و

دو پنجره که ندارم چه هیچ‌کس‌ها را

به انتظار نشسته برای دیدار و

ولی دو جیب و دو دکمه دو چشم پیراهن

چهار روزه ندیدند خواب شبها رو

شبی که رفتی و یک مرد ماند و پیراهن

که در حصار خطوطش شده گرفتار و

شبی که پنجره‌ها، جیب‌های بسته من

تو را ندیده گرفتند پشت دیوار و

نگاه دوخته تا سرنخی به دست آید

تمام کار نگاهش شده همین کار و

مرا بگیرد از این یک، بگیردم از دو

مرا بگیرد از این سه، بگیرد از چار و

ولی نیامدی و می‌برم که بفروشم

مگر که بو بکشاند تو را به بازار و

مرا به بوی لباسم بفهمی و بخری

سه چار روز گذشت و شدی خریدار و...!

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها