او که به واسطه چند اجرا با ارکستر ملی به رهبری فرهاد فخرالدینی و بویژه خواندن سرود «وطنم» در نزد بسیاری از مخاطبان عام موسیقی نیز شناخته شده، در سالهای اخیر کنسرتهای متعددی را هم با گروه دستان، قمر و راز و نیاز اجرا کرده است.
او 2 شب گذشته بار دیگر همراه گروه قمر در کنسرتی با عنوان «پرواز پرنده پاییز» در سالن برج میلاد روی صحنه رفت.
شما حدود 3 سال و نیم است که با گروه موسیقی قمر کار میکنید، این ارتباط از کجا شکل گرفته، با توجه به اینکه خودتان دارای یک گروه هستید که سالهاست فعالیت میکند؟
من به 2 دلیل با نوید دهقان کار میکنم: یکی به خاطر کارهای زیبایش و دیگری گروهش. من در طول این سالها با اساتید و پیشکسوتان موسیقی از جمله فرهاد فخرالدینی، ارشد تهماسبی، حمید متبسم و... کار کردم ولی زمانی که نوید دهقان برای اولین بار کارهایش را به دفتر من آورد، برایم بسیار جالب بود که جوانی در این سن توانسته چنین آهنگهای زیبایی بسازد. از طرف دیگر وقتی گروهش را که همگی جزو بهترین نوازندگان جوان بودند، دیدم ترغیب شدم که با آنها کار کنم.
به نظر من این گروه خیلی خوب و قدرتمند است و همه این عوامل و نیز تکنیک بالای کار منجر به همکاری من با آنها شد.
چه شاخصهای در کار او به عنوان آهنگساز و سرپرست گروه شما را برای همکاری مستمر به خود جذب کرده است؟
من معتقدم که پشت کارهای دهقان تفکری وجود دارد. این نوازنده جوان شعر را به خوبی میشناسد و انتخاب خوبی برای این مقوله دارد که این خود برای یک آهنگساز نقطه مثبتی است چرا که در بسیاری موارد دیده میشود که سازنده اثر حتی شعر را به درستی بیان نمیکند.
شما با گروههای راز و نیاز، قمر، دستان و... نیز همکاری میکنید. قطعا باید ارتباطی بین این گروهها از نظر ارائه شیوه کار و آهنگسازی وجود داشته باشد که باعث گردیده شما به عنوان خواننده بین آنها در تردد باشید؟
گروه راز و نیاز را سال 74 به همراه همسرم حریر شریعتزاده تشکیل دادم. آن زمان فقط ما 2 نفر به همراه آرش فرهنگفر در این گروه کار میکردیم و همان زمان کنسرتهایی را نیز به یاد استاد بنان برگزار کردیم. گروه 3 نفره راز و نیاز با گذشت زمان بر تعداد نوازندگانش افزوده شد تا حدود 4 سال پیش که با 7 نفر به ثبات رسید و تا به امروز با همین ترکیب کنسرتهای زیادی را در ایران و خارج از کشور برگزار و آلبومهایی را نیز منتشر کردیم. البته در کنسرتهای آمریکا و کانادا حسین بهروزینیا نوازنده خوب بربط کشورمان نیز به عنوان مهمان گروه را همراهی میکرد.
من هم اکنون با گذشت این همه سال قصد دارم با اضافه کردن سازهایی چون سنتور، تارباس، بربط، قیچک و رباب ایرانی به گروه، آن را گسترش دهم.
در کنار اجرا با این گروه، من با گروه دستان که یک گروه منسجم است نیز از چند سال پیش همکاری کردم و در این مدت به واسطه اجرا با آنها بر تجربیات کاریام افزوده شد.کارهای اجرایی با این 2 گروه و قمر خود دارای یک خط مشترک است که شنونده با دنبال کردن سیر فعالیتهایم این خط را مشاهده میکند.
نیاز اضافه شدن سازهای بیشتر به گروه از کجا نشات گرفته است؟
یکی از دلایلم برای بزرگ کردن گروهم به این خاطر نیست که بخواهم کارهای عجیب و غریبی اجرا کنم در واقع من با این ترکیب جدید همان کارهای قبلی را اجرا خواهم کرد.
من برای خودم یک ذهنیتی دارم و در فکرم چیزی میگذرد که دلم میخواهد آن را پیاده کنم. احساس میکنم اگر این ترکیب را درست کنم صدای خوبی از گروه خواهم گرفت. البته در حال حاضر گروه ما خیلی خوب است، اما من دنبال یک چیز دیگر و یک صدادهی دیگری هستم و دلم میخواهد آن را هم امتحان کنم.
در واقع با این کار تقریبا سازهای گروهم 2 برابر میشود که مسلما صدای بهتری خواهد داد. احتمالا اگر این اتفاق افتاد، قصد دارم با گروه 11 نفره راز و نیاز کنسرتی در ایران بگذارم و آنچه در فکر دارم را برای مردم عزیزم به تماشا بگذارم.
در یک زمانی تعداد اعضای گروهها کم بود و همه به این موضوع انتقاد میکردند، اما طی چند سال گذشته این تعداد افزایش یافته، آیا این اتفاق برمیگردد به گستردگی موسیقی سنتی یا نیاز سرپرستان گروهها برای افزایش تعداد سازها؟
در ارکستر سمفونیک نزدیک به 50 ساز وجود دارد و هیچ وقت این سوال برای آنها عنوان نمیشود که اگر این ارکستر 12 نفره بشود آیا همان صدا را میدهد یا خیر؟
ما سازهای مختلفی در موسیقی ایران داریم که حتی بعضی از آنها شناسایی نشدهاند البته اخیرا برخی اساتید آنها را ساختهاند و در کنسرتهایشان نیز به مردم شناساندهاند که این خود کار بسیار ارزشمندی است.
اگر توانستیم مخاطبان غیرایرانی را به سالنهای کنسرت بکشانیم، آن وقت میتوانیم ادعا کنیم که موسیقی ایرانی جهانی شده یا دارد جهانی میشود و این هدف تنها با همکاری هنرمندان و نهادهای دولتی به دست میآید
به نظرم سازهای ایرانی فقط 6 ـ 5 تا نیست و باید از تواناییهای این سازها مثل رباب استفاده کرد.البته این مساله در ارکستر سمفونیک دیده میشود به طوری که از تمامی سازهای کلاسیک در آن استفاده شده است ما هم از سازهایی که داریم باید نهایت استفاده را کنیم چرا که همه آنها در کنار همدیگر معنا پیدا میکنند.
در حال حاضر شعرهای نو برای خوانندگان جایگزین شعرهای شعرای بزرگ همچون حافظ، مولانا و... شده که این خود باعث گردیده نگرش خواننده در ادای شعر تغییر کند. آیا این تغییر نگرش باعث نوآوری و تحول آنچه از گذشته بوده و قرار است به آینده برسد، نمیشود؟
تقریبا 80 درصد کارهای من روی شعر نو و معاصر است که این مساله در آلبومهایم نیز به چشم میخورد.
من همیشه در تمام مدت فعالیتم سعی کردم این اتفاق در بیان الفاظ نیفتد و شنونده وقتی موسیقیام را گوش میدهد هیچ احساسی نمیکند که شعر نو خوانده میشود بلکه ممکن است همان احساس شعر سعدی و حافظ به او دست دهد.
خوشبختانه در کارهای من این مساله کمتر دیده میشود ولی چندینبار کارهایی را شنیدم که متاسفانه آن بیان و الفاظ زیبای آوازی و آن ادای زیبای آوازی را ندارد که این خود باعث خراب شدن لحن آوازی و ادوات تحریری و بیان اشعار شده که این عامل باعث ضربه زدن به آن زیبایی آواز میشود.
فکر میکنید اگر این اتفاق در بین برخی خوانندگان ادامه یابد، باعث تغییر نگرش آنان به موسیقی ایرانی نمیشود؟
خیر. من بعید میدانم این اتفاق بیفتد یعنی ما نمیگذاریم که این نوع موسیقی از بین برود. در واقع خودم را موظف میدانم که مردم هیچ وقت اصالت موسیقی ایرانی را فراموش نکنند و مطمئن هستم بقیه خوانندههای مثل من و همنسلان من همچون علیرضا قربانی، همایون شجریان و دیگر دوستان که در حیطه آوازی زحمت میکشیدند نیز دلسوزی میکنند و نمیگذارند این پرچم موسیقی ایرانی و آن پرچم اصالت موسیقی ایرانی کمرنگ شود و از بین برود.
آن کاری که دوستان روی شعر نو انجام میدهند شاید از دید خودشان یک نوآوری باشد اما به نظرم تا به حال این نوآوری هیچ خدمتی به موسیقی اصیل نکرده است.
در واقع من در طول 18 سال کار هنریام ندیدم نوآوری به کمک موسیقی اصیل آمده باشد، شاید توانسته در جذب مخاطب کمک کرده باشد ولی کمکی به خود موسیقی، اصل و جان این هنر نکرده و حتی در بعضی مواقع هم دیده میشود که آن را خرابتر نیز کرده است.
این در حالی است که خیلیها دوست دارند نوآوری در موسیقی انجام دهند؟
من تا حدی موافق نوآوری هستم، اما به شرطی که به اصالت موسیقی، اصل موسیقی و جان آن آسیب نزد.
در سالهای اخیر دیده میشود که خوانندهسالاری محوریت کنسرتهای موسیقی شده به گونهای که کنسرتهایی با استقبال زیاد مواجه میشوند که دارای خواننده باشد، شما به عنوان یک خواننده پیشرو در موسیقی سنتی چه نظری درخصوص این مقوله دارید؟
استاد غلامرضا دادبه در جایی فرمودهاند «تنبک در اختیار ساز، ساز در اختیار آواز، آواز در اختیار کلام و کلام برای رساندن پیام است» این یک چرخهای بوده که همیشه طی میشده و همه این عوامل دست به دست هم دادند که آن کلام و پیام را به شنونده و مخاطب برسانند.
اگر در یک کنسرت اسم خواننده را میآورند و در مقابل هیچ اسمی از نوازندهها برده نمیشود به این خاطر است که موسیقی ما آوازی است و خواننده کلام را در دست دارد. خواننده بایستی آن حرف آهنگساز و سازها را در نهایت به مردم برساند. در واقع خواننده نماینده آن تعداد سازی است که روی صحنه مینوازند تا پیام ذهنی آهنگساز را به مخاطب منتقل کنند و از آنجایی که کلام در دستش است و با مردم حرف میزند، مخاطب نیز بیشتر با آن ارتباط برقرار میکند.
اما بسیاری به این وضعیت انتقاد دارند.
کسانی که به خواننده سالاری منتقد هستند با خواننده کار نکنند و به تنهایی کنسرت دهند.
به نظر شما آواز ایرانی به چه سمتی میرود؟
به نظر من بد نبوده و با کارهایی که این دو سه ساله توسط همکاران صورت گرفته، باعث گردیده مخاطبان خوب و جوان را به موسیقی سنتی جذب کنند.
به عقیده من این مقوله خوب پیش میرود به طوری که در اکثر کنسرتها شاهد حضور 70 درصدی جوانها هستیم که این خودش جای خوشحالی دارد.
من همیشه سعی کردم جوانها را به موسیقی ایران جلب کنم که البته تا حدی هم موفق بودم و وقتی میبینم جوانها به دنبال کارهای سنتی هستند این به معنای حرکت رو به جلوست.
ما شاهد این هستیم که گروههای برجسته موسیقی سنتی ما علاوه بر اینکه سالانه در تهران کنسرتهایی دارند، تورهای موسیقایی را نیز در کشورهای دیگر برگزار میکنند با توجه به اینکه شما هم در این زمینه فعال هستید، فکر میکنید این مساله چه قدر باعث جهانی شدن موسیقی سنتی ما میشود؟
ما فعلا نمیتوانیم به جهانی شدن موسیقی خودمان فکر کنیم چرا که هیچگونه پشتیبانی نداریم و جهانی شدن به جز پشتیبان داشتن مسیر نمیشود. من هر چه قدر هم در دنیا کنسرت بدهم باز میبینید که تمام مخاطبین من اکثرا ایرانی هستند. ایرانیهایی که به کنسرت من میآیند خودشان موسیقی ایرانی را میشناسند و مهم این است که ما بتوانیم مخاطب خارجی را جذب کنیم.
بر این اساس زمانی که 5 هزار نفر آلمانی، آمریکایی و انگلیسی به سالن کنسرت ما آمدند و توانستند با موسیقی ما ارتباط برقرار کنند آن موقع میتوانیم ادعا کنیم که موسیقی ایرانی جهانی شده یا دارد جهانی میشود و این هم میسر نمیشود مگر با همکاری هنرمندان و نهادهای دولتی.
به عقیده من دولت باید موسیقی را پشتیبانی کند و هنرمندان شاخص را که نماینده موسیقی ایرانی هستند برای اجرا به جشنوارههای خارجی ببرد و با حمایت مالی و تبلیغات خوب، مخاطب خارجی را به سالنهای کنسرت بکشاند که در این میان نیز وظیفه ما معرفی موسیقی درست به آنها خواهد بود.
امیر سعید بورنگ
جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم