کاش زندگی دکمه بازگشت داشت

دوستی دارم که هر بار در زندگی مشکل و گرفتاری برایش پیش می‌آید، می‌گوید: «کاش زندگی مانند صفحه کلید رایانه دکمه ctrl+z (بازگشت)‌ داشت.
کد خبر: ۳۷۰۲۷۹

آن وقت می‌شد بعد از هر اشتباهی، این دو دکمه را با هم فشار داد و به گذشته رفت و اشتباه‌ها را جبران کرد. آن موقع شاید برای خیلی از ما ایرانی‌ها صبح روز چهارشنبه، دهم آذرماه روزی نبود که آن را با نشستن پای رایانه و مرور آخرین خبرهای بخش «حوادث» سایت‌ها و خبرگزاری‌ها آغاز کنیم.

شاید در آن صورت کیلومترها دورتر از تقاطع بزرگراه یادگار امام و اتوبان چمران، زنی از خواب برمی‌خاست و به کودک یا کودکان معصومش نگاه می‌کرد که به خاطر آلودگی هوا امروز را به جای مدرسه باید در خانه سپری کنند.

این مادر حتما برای آن روز برنامه‌ای داشت. مثل همه مادرهای خانه‌دار، غذایی می‌پخت و از این‌که آلودگی هوا باعث شده تا یک روز بیشتر از روزهای تعطیل هفته، تمام وقت در کنار فرزندانش باشد، ابراز خوشحالی می‌کرد.

کیلومترها دورتر از این منطقه و در جایی نزدیک میدان مادر نیز زنی با همین دغدغه از خواب برمی‌خاست و آن روز مثل همیشه با چند تلفن شخصی‌یا پختن غذایی برای ناهار سپری می‌شد.

جایی در تقاطع اتوبان یادگار امام و چمران (اوین)‌ که زمین‌هایش ارزش طلا دارد، پایان زندگی زنی شده است که روزها را با خوش‌بینی سپری می‌کرد و شب‌ها، خواب قصاص جنایتی را می‌دید که 8 سال قبل در میدان کتابی مرتکب شده بود؛ جایی که به خاطر یک عشق کور، جان مادری جوان را گرفت و فرزندانش را برای همیشه عزادار کرد.

البته مردی که در دو سر این ماجرا بوده، حالا که شما این یادداشت را می‌خوانید، در کنار یک ساحل ماسه‌ای مشغول لذت بردن از طبیعت است و به ساحل نیلگون خلیج‌فارس نگاه می‌کند. حتما گذشت سال‌ها از مرگ همسر رسمی‌اش باعث شده است تا آن خاطره تلخ برای او کمرنگ شود.

شاید برای محمدخانی، شهلا، آدمی که در زندگی‌اش به عنوان یک قاتل بارها تیتر یک صفحه حوادث روزنامه‌ها شده هم زندگی در زندان و مرگ بالای چوبه دار، تفاوت خیلی زیادی ندارد. درواقع، زندگی برای آدم‌هایی که برای خودشان دلبستگی‌های عجیب و غریب تراشیده‌‌اند، تبدیل به مساله‌ای باارزش شده است، وگرنه وقتی زندگی آدم روی یک تخت آهنی و یک وجب جا خلاصه شد، از دست دادنش هم نه‌تنها چیزی از آدم کم نمی‌کند؛ بلکه یک جورهایی باعث تطهیر، آمرزش گناهان و ثبت شدن در ذهن خیلی‌ها می‌شود؛ اما کاش زندگی دکمه ctrl+z داشت تا شاید ورزشکاری مثل ناصر محمدخانی لطف می‌کرد و آن روزهای نخست، به ابراز احساسات دختری جوان پاسخ نمی‌داد.

در این صورت، امروز شاید زندگی 2 مادر با فرزندانشان تداوم می‌یافت و او هم به عنوان یک قهرمان ورزشی، تعطیلاتی را که هدیه آلودگی هوای تهران بود ، مثل همه طبقات مرفه ساکن تهران، یا در شمال یا در جایی همین حوالی سپری می‌کرد، نه جایی که در آن باید نگران قضاوت‌ هموطنانی باشد که گهگاه از کنارش رد می‌شوند و با دیدن او، یاد همسرانی می‌افتند که به خاطر او، مفت زندگی خود را از دست دادند.

رضا استادی 
گروه فرهنگ و هنر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها