باور اینکه یک زن به خاطر ارتکاب به قتل گوشه زندان باشد و برای به دارکشیدهشدن روزشماری کند کمی سخت است اما زنان هم در آمار سالیانه قتلها به ویژه از نوع خانوادگیاش نقش دارند. چندی قبل، پژوهشی در 15 استان کشور انجام شد که نتایج آن نشان میداد 67 درصد زنانی که همسرانشان را کشتهاند به خاطر خیانت مرد زندگیشان بوده است و 33 درصد از زنها در واکنش به خشونت مردان، حمله ناگهانی یا تهدید دست به این کار زدهاند.
این آمارها نشان میدهد که زنان دیگر آن آدمهای خشونتپذیر چند دهه پیش نیستند و اگرچه خود طعم تلخ خشونت را چشیدهاند، اما شرایطی پیدا کردهاند تا اگر مورد اهانت، خشونت، تحقیر و برخوردهای فیزیکی قرار گرفتند میتوانند خشم خود را بیرون بریزند هر چند که در این شرایط جدید باز هم این خشم بیرون ریخته به ضررشان تمام شده و نام قاتل بر آنها گذاشته است.
تحقیقات پلیس نشان میدهد زنانی که مرتکب قتل میشوند یا کسی را برای این کار اجیر میکنند ممکن است به چند علت نقشه قتل همسرانشان را بکشند؛ یا به خاطر کراهت از شوهر و بیعلاقگی به او، یا سرزنش خانواده یا فرآیند طولانی طلاق که ممکن است با مانعتراشیهای شوهر نیز همراه شود. در واقع وقتی زن میبیند تمام راههای خلاصشدن از شوهری که ممکن است لزوما فرد ناهنجاری نیز نباشد بسته است یا روند پایان زندگی مشترک با او خیلی زمانبر است آن وقت از کشتن به عنوان میانبری که زود نتیجه میدهد استفاده میکند. اینجاست که راه زنان و مردان از هم جدا میشود و شیوههای ارتکاب قتلشان با هم فرق میکند. تحقیقات پلیس آگاهی تهران نشان میدهد زنان به خاطر وضعیت جسمی و روانی متفاوت در بیشتر موارد برای اجرای نقشه قتل از همدستان مرد و روشهایی مثل مسمومکردن استفاده میکنند و اغلب مرتکب قتلهای ناشی از تعارضات خانوادگی و زناشویی میشوند و بیشتر قربانیان آنها نیز از اعضای خانواده خودشان هستند در حالی که مردان به تنهایی، با استفاده از سلاح گرم و سرد و بدون تصمیم قبلی دست به این کار میزنند.
البته کمتر زنی که حالا مرتکب قتل شده در ابتدای راه برای کشتن فرد مورد نظرش نقشه کشیده چون بررسی پروندههای جنایی نشان میدهد زنان قتل را به عنوان آخرین راه و البته خشنترین شیوه ابراز خشونت خود انتخاب میکنند به طوری که بیشتر آنها خشونت خود در مراحل ابتدایی را به شکل قهرکردن از خانه، جدایی عاطفی، جدایی از کانون خانواده، جدایی جنسی و سرانجام طلاق نشان میدهند به طوری که اگر از این راهها به نتیجهای نرسیدند آنگاه نقشه قتل را میکشند.
پس قتل برای زنان میتواند نمادی از طغیان به خاطر بغضهای فروخورده باشد اما اگر حرف قضات و دادیاران و بازپرسان و حقوقدانان درگیر در پروندههای قتل را قبول داشته باشیم یعنی بپذیریم که مشکلات فراوان اقتصادی و اجتماعی به ویژه مشکلاتی که عرصه را بر زنان تنگ و آنها را مجبور به ازدواجهای اجباری و نامطلوب میکند آن وقت باید مطمئن باشیم که رها کردن زنان و دختران در جامعه بدون پشتوانه، سرزنش و تحقیر آنان و نادیدهگرفتن حقوقشان میتواند از موجود آرام و عاطفی دیروز، قاتل امروز را بسازد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم