در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
یکی از نویسندگان تونسی که به زبان فرانسوی مینویسد «مصطفی تلیلی» است که اکنون استاد و محقق اسلامی دانشگاه نیویورک است و مدیریت مرکز گفتوگوها را در این دانشگاه به عهده دارد.
تلیلی با اینکه متولد تونس است خود را نه نویسنده تونسی میداند نه نویسنده فرانسوی، بلکه او میگوید: من نویسنده فرانسویزبان هستم.
مصطفی تلیلی سال 1937 در تونس متولد شد و پس از پایان دبیرستان از تونس خارج شد و تمامی زندگی حرفهای و ادبی خود را در پاریس و نیویورک گذرانده است. او در نیویورک به عنوان کارمند سازمان ملل فعالیت داشته است.
تلیلی به مناسبت انتشار ترجمه عربی کتاب «شکوه شنها» در آخرین نمایشگاه کتاب تونس که چند ماه پیش برگزار شد، شرکت کرد. اصل این کتاب سال 1982 توسط نشر پوور ـ آلسیا به زبان فرانسوی و در پاریس منتشر شده است.
این کتاب باوجود گذشت زمان، هنوز تازگیاش را از دست نداده است، زیرا ماجرای یک آمریکایی الجزایریالاصل را شرح میدهد که با وجود عشق به محل اقامتش به تروریست تبدیل میشود. مصطفی تلیلی در این کتاب که حدودا 30 سال پیش نوشته شده، دنیای امروز و توسعه تروریسم را پیشبینی کرده است.
این نویسنده همچنین در سال 2008 رمان دیگری را با نام «بعدازظهری در بیابان» (انتشارات گالیمار) منتشر کرده است که در آن حرفهای متفاوت و جالبی درباره استعمار میزند. این کتاب قبل از کتاب «شکوه شنها» به زبان عربی ترجمه شده است. هفتهنامه «رئالیته» بتازگی با مصطفی تلیلی که نگرانیهای اصلیاش تروریسم و افراطگرایی است، گفتوگویی انجام داده که ترجمه بخشی از آن را در پی میخوانید:
با گذشت 30 سال از نوشتن کتاب «شکوه شنها» وقتی آن را میخوانید آیا فکر میکنید نظرتان درباره تروریسم صحیح بوده است؟
وقتی برای ترجمه عربی کتابم، آن را دوباره خواندم از بهروزبودن آن و قدرت نگاهم تعجب کردم.آن قدر متعجب شدم که شک کردم خودم آن را نوشتهام. عمل نوشتن عملی بینظیر است و واقعیتی صحیحتر میسازد. با خواندن آن احساس کردم امروز دوباره این داستان را تجربه میکنم زیرا هر چه از زمان انتشار آن در سال 1982 گذشته نظر مرا ثابت کرده است.
به هر حال نقش نویسنده این است که نسبت به عصر خود آوانگارد باشد. درست است؟
دقیقا. نویسنده باید پیشگو باشد و واقعیتی واقعیتر از معمول را پیشبینی کند زیرا از محدودیت زمان و مکان رهاست. نویسنده برای تمامی خوانندگان در تمام طول تاریخ مینویسد. امید همه خالقان این است که اثرشان بعد از آنها بماند و با هر نسلی زندگی کند و تفسیرهای مختلف داشته باشد.
چه چیزی شما را به نوشتن این رمان واداشت؟
شوکی که اشغال مسجدالحرام در سال 1979 به من وارد کرد باعث نوشتن این کتاب شد. از خودم پرسیدم چرا و چگونه میتوان چنین کاری کرد. من پیش از اشغال مسجدالحرام برای حج به مکه رفته بودم و نزدیکی حج و این مساله مرا دگرگون کرد.اینگونه داستان کتاب متولد شد و من در عرض 6 ماه آن را نوشتم. من دنیایی از خشونت میدیدم که در مقابل ما ظاهر میشد.
چگونه است که شخصیت داستان شما که کاملا متعهد به آمریکاست، تبدیل به تروریست میشود؟
به نظر من گذر از وضعیت طبیعی به وضعیت نابودی در اثر نقص شخصی به وجود میآید. من هم تلاش کردم این نقص را پیدا کنم. برای شما مثالی که به تازگی در روسیه رخ داد میزنم. دختر چچنی جوانی که در قطار خودش را منفجر کرد و 48 نفر را کشت. او دختری 18 ساله و آرام بود که در 17 سالگی ازدواج کرده بود. همسرش مبارز شده و در درگیری با روسیه کشته شده بود. میبینید که گرایش به تروریسم به دلیل تجربههای شخصی اتفاق میافتد. میخواستم بفهمم این گرایش چگونه رخ میدهد. زیرا مساله باارزش برای انسان زندگی است. اسپینوزا آن را «میل به زندگی» و میلی اساسی مینامد که در مقابل مرگ قرار میگیرد. چگونه است که در لحظاتی زندگی ارزش خود را از دست میدهد و برخی زندگی را قربانی میکنند تا به دیگران آسیب برسانند؟
در این رمان شما موضعی انتقادآمیز نسبت به سیاستهای آمریکا دارید...
من فرزند زمانم هستم. من استعمار و استقلال را تجربه کردم و در دنیایی در حال گذار که در آن برخی نیروها عقبنشینی کردند و دیگران بالا رفتند، زندگی کردم. جوامعی نابود شدند و رنج کشیدند. من به این مسائل عصرم حساس هستم و نمیتوانم درباره تغییرات مردم و روابطشان کنجکاو نباشم. من بین چندین فرهنگ قرار دارم و شهروند دنیا هستم.وقتی میبینم این جوامع در حال سقوط هستند نمیتوانم بیتفاوت باشم که این اتفاقات در تونس، الجزایر، فلسطین یا جای دیگر رخ دهد. من در اطرافم تکبر روشنفکری، تحقیر غرب و تظاهر به اجرای دموکراسی را میبینم. نمیتوانم همه اینها را ببینم و بیتفاوت باشم. رمان من این سوالات را منعکس میکند. قرن 20 قرن آسانی نبود. امیدوارم آنهایی که بعد از مرگم کتابم را میخوانند، بدانند ما بزدل نبودیم و درباره انتخابهایمان سوال کردیم.
بعضیها معتقدند عدمپذیرش سیاستهای غرب تبدیل به خشونت و گسترش تروریسم شده است. نظرتان در این باره چیست؟
درست است که تروریسم نوعی پاسخ است، اما این مبارزهای نابرابر است که روابط قدرت در آن نابرابرند. تروریسم پیشبرد سیاست از طریق دیگر است. ما باید در مورد حقایق به توافق برسیم. زیرا تعریفی یگانه از تروریسم وجود ندارد، ولی میتوان گفت عملی خشونتبار است که ترس را در تمامی بخشهای جامعه میپراکند و بخصوص از طریق حمله به شهروندان عادی. اما ممکن است آن کسی که تروریست خوانده میشود مبارزی برای آزادی باشد یا برعکس. این بستگی به جبههای که در آن هستیم دارد. اگر به تاریخ نگاه کنیم میبینیم مردانی که قیام کردهاند در ابتدا تروریست خوانده میشدند؛ مثل جنبش آزادی الجزایر، کنگره آفریقای ملی یا جنبش آزادی فلسطین. این نشان میدهد که خشونت در 2 طرف استفاده میشود.
آیا خشونت تنها پاسخ به ظلم است؟
تاریخ خشن است. تغییرات بزرگ تاریخ همراه با خشونت است. تلخ است اما حقیقت دارد. به قول ماکیاولی پس از جنگ بسیار، وقتی ثبات باز میگردد جامعه خود را میسازد.به آنچه در آفریقای شمالی گذشت نگاه کنید. پیش از عربشدن، رومی بود. بنابراین جامعهای نابود شد، مردم کشته شدند و خانهها سوختند. فتح بدون خشونت نیست.
آیا میتوان امیدوار بود که پس از این موج خشونت برنامهای که صلح را به ارمغان بیاورد برای جامعه عرب مسلمان وجود خواهد داشت؟
بدون شک؛ اما هنوز دیدن آن مشکل است و نمیدانیم که در آینده دور یا نزدیک رخ میدهد. زیرا هنوز درون موج خشونتی هستیم که ملتها را برمیانگیزد، آثار ملی را نابود میکند و برخی دستاوردهای پایدار را زیر سوال میبرد. از طرف دیگر گسترش وسایل ارتباطی دنیای امروز را پیچیده میکند. مردم علاوه بر روابط سیاسی خشن، تسلیم نوعی خشونت روزانه هستند که سنت و هویت آنها را تحتتاثیر قرار میدهد. امروزه این فراگیر است و میتواند مثل حملات تروریستی انفجارآمیز یا پنهان در رفتارهای انسانها باشد. مثل آنچه در خشونتها و جرایم جوانان میبینیم. اینها جوانانی هستند که در جستوجوی هویت هستند و میخواهند جایگاه خود را در جامعه بیابند. فکر میکنم در دوره گذار بسیار طولانی هستیم که از سال 1979 و حمله به مسجدالحرام شروع شد و هنوز ادامه دارد.
چگونه بازگشت دین به زندگی مردم را توضیح میدهید؟
دلیل آن یأس از یافتن صلح و شکست سیاست و اقتصاد در پاسخ دادن به نگرانیهای مردم است.
در کتاب «بعدازظهری در بیابان» نظر جالبی درباره استعمار دارید، گویا از آن دفاع میکنید.
نه. از آن دفاع نمیکنم. طور دیگری به استعمار نگاه میکنم. باید به خاطر آورد که تمامی کشورها زمانی مستعمره یا استعمارگر بودهاند. تاریخ بشریت پر است از فتوحات، بازپسگیری، جدایی و پیوند. انسانها به دور از هم زندگی نمیکنند. در میان آنها پیوندهایی است که با خشونت و درگیری به وجود آمده. مثال آن رابطه آفریقای شمالی و فرانسه است. به مدت 7 قرن عربها دنیا را کنترل میکردند، پس از آن همهچیز دگرگون شد و کسان دیگر فاتح شدند. اگر این را بپذیریم میتوانیم ورای درگیریها را بینیم که اختلاط ملتها و فرهنگها بوده است. برای مثال اروپا نمیتوانست به اینجا برسد اگر به خاطر حضور 700 ساله عربها در اروپا نبود. همانطور که اگر فرانسه نبود روشنفکر مدرن تونسی مثل حبیب بورقیبه ـ که عاشق فرهنگ فرانسوی اما مخالف استعمار بود ـ به وجود نمیآمد. من قضاوت نمیکنم، اما مشاهده میکنم و فکر نمیکنم میتوانستیم هماهنگی بهتری در روابط پیدا کنیم. علاوه بر این آنچه تلاش میکنیم انجام دهیم برقراری روابط خوب بین شمال و جنوب مدیترانه و فضایی برای تبادل فرهنگی است.فکر میکنم زمان آن رسیده است که گذشته را با فاصله و مهربانی نگاه کنیم. وقتی رنج بردهاید دوست دارید آن را کاملا فراموش کنید، رنج شخصی و جمعی تفاوتی ندارد. پس از استقلال میخواستیم هر آنچه را مربوط به اسارت بود، نابود کنیم. این کاملا طبیعی و انسانی است، اما امروز باید آرامتر باشیم. باید نگاه دیگری به گذشته داشته باشیم زیرا به هر حال متعلق به ماست. من شخصا اگر چنین انسانی هستم به دلیل معلمهای فرانسویام است که به من افتخار میکردند در روستایی دورافتاده در شمال آفریقا وارد دبیرستان شدم. من مدیون آنها هستم و من تنها نیستم. بسیاری از روشنفکران تونسی و الجزایری چنین احساسی دارند. قصد اعاده حیثیت از استعمار نیست؛ بلکه خلق نگاهی آرام و بنیاد روابط تازه فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و انسانی است.
در جایی از مقدمه کتاب «شکوه شنها» میگویید «تنها وطن من زبان فرانسوی است». این جمله وابستگی شما به این زبان را نشان میدهد؟
من رابطه نزدیکی با زبان فرانسوی دارم. این زبان بخشی از من است.وقتی از آن استفاده میکنم خود را در محدوده خودم حس میکنم. برای من نوشتن عملی آزادیبخش است.تنها وطنی که هنرمند دارد هنرش است. من خود را نویسندهای تونسی یا فرانسوی حساب نمیکنم؛ بلکه نویسندهای فرانسویزبان هستم. این زبان به من داده شده و خودم را در آن یافتهام و هرگونه بخواهم از آن استفاده میکنم.
مردم تونس پس از انتخاب کتاب «بعدازظهری در بیابان» برای جایزه کومار طلایی سال 2008 با شما آشنا شدند. برای چه اینقدر آشنایی با شما طول کشیده است؟
نمیتوانم پاسخی برای سوال شما بیابم اما به خاطر میآورم سال 1975 که اولین رمانم به نام «خشم رودهها» منتشر شد، رئیسجمهور وقت تونس حبیب بورقیبه مرا دعوت و از من تشکر کرد.برای دیگر رمانها هم استقبال خوبی داشتم. پس از آن نمیدانم چه شد. امیدوارم تونسیهایی که زبان فرانسوی نمیدانند ترجمه کتابهای مرا بخوانند.
رابطه شما با تونس چگونه است؟
تونس سرزمین من است و به کودکی من مربوط است.
با خواندن کتابهایتان به نظر میرسد در برههای نگاه شما به تونس قطع شده است.
نقش هنر این است که زمان از دسترفته را بازیابد و تلاش کند بخشهایی را که ازدسترفته بازسازی کند. برای من هدف، ارتباط دوباره با کودکیام است. هر اثری این میل به بازیافتن گذشته را دارد.
هفتهنامه رئالیته
مترجم : امیرحسین بلاغت
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: